فرّ+یاد | فاطمه حجتی
حالا من صبح یه متنی رو تا نصفه نوشتم و قصد داشتم از امروز فضای فاخر بپاچونم تو فانتوم امروز:
اصل اون متن و بهانهش بماند
ولی در نهایتش، میخواستم برسم به اینکه
این روزا محتاجِ "شدن"های کوچیکم.
قدمهای کوتاه اما واقعی؛ که بتونن التیام بشن برای انبوهِ "نشدن"ها
میخواستم یادآوری کنم که هر یه بار نشدن، یا حتی شدنِ نامطلوب و دیر، فقط به عملی نکردنِ خود اون کار برنمیگرده.
با خودش کلی رخوت و نشدنِ دیگه به همراه میاره. توی یه سیکل معیوب از جنس نرسیدن و درجا زدن اسیر میشی.
و این وسط، شدنهای کوچیکی که شاید حتی از ذهن شلوغت دور شدن و اولویتت نیستن ولی عملیان، میشن نجاتدهنده. نور. فانوس برای برگشتن به مسیر.
و همون روز، "تماشا" بعد از مدتها خاک خوردن گوشهی اینشات، بهم چشمک زد و کامل شد تا یادم بیاره امام رضا هنوزم یه جور دیگه هوای دختراشو داره(((:
شما هم تماشا رو به تماشا بشینید و برسونید به دستِ همهی مشهد لازما(((:👇
هدایت شده از فریاد بیصدا
37.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تماشا
اصل ماجرا از ثانیه ۲۰ شروع میشه!🤩
کی گفته این سرودای باصفا فقط مال بچههاست؟
مگه ما بزرگترا دل نداریم؟🥲
دلمون هوایی نمیشه آقای امام رضا؟🥲
بریم حرم.گردی با صحنههایی از:
آبیروشن
بدون قرار قبلی
زیر پای مادر
پایتخت
بچهمهندس
آقازاده
شب
ذهن زیبا
و صدای
روح الله رحیمیان
فریاد بیصدا | @shout_editor13
شبهایی که خیلی به فرداشون امیدوارم نگرانم میکنن
در یک نمونهی بارزش فرداش جنگ شد!😶
و در نمونههای متعدد دیگه هم انتظار و امیدی که بود، عملی نشد
به رجا باید خوف تزریق کرد
و به خوف، رجا
تا به تعادل برسن
هدایت شده از فرّ+یاد | فاطمه حجتی
یا در قفس آتش بزن پروانهها را
یا بازگردان آسمانها را به آنها
-فاضل نظری
#صاد
سهم آدما از هرچیزی، به همون اندازهایه که میخوان. سهمشون از خانواده، از رفیق و اطرافیان، از یه کتاب، یه فیلم، یه رویداد، حتی یه بلا و امتحان. و در نهایت، سهمشون از خودشون و ظرفیت درونیشون!
هرچقدر مسیر منحصر به فرد پیش رو، دغدغهها و...توی ذهن آدم دم دست باشن، هرچقدر که خودش بخواد، و این خواستن به عمل و تلاش تبدیل شه، برکت و رزق هم به معادله اضافه میشه و یکهو یه آیتم رندوم درحال پخش از تلوزیون، یه پیام کوچیک گوشهی یه کانال، یه رهگذر، واسهی آدم میشه نقطه عطف. میشه پر از معناهای مختلف و راهگشا.
و تا این پدیده رو تجربه نکنی بهش ایمان نمیاری.
فرصتهای اطرافمون در قالب آدم و کتاب و فیلم و هرچیز دیگه، میان و میرن. اما خودمون، وجودمون و روحمون به عنوان یه فرصت، همیشه در دسترسه. همیشه میشه بهش برگشت و از این زاویه دیدش. که چه ظرفیت بینهایتی در دست داریم و به چه سهم کم و حقیری ازش قانعیم.
علاج وووواقعا در حرف زدنه! نمیدونم چجوری بگم که حقش ادا شه! علاج در گفتگوهای مفصل و طولانی و تراوش کرور کرور فکرهای تازهست. وقتی توِ گوینده، بیشتر از اینکه بخاطر انتقال محتوا به طرف مقابل حرف بزنی، خودت مشغول یاد گرفتن و تثبیت یه سری چیزا توی ذهنت باشی. طرف مقابل هم همینطور.
آدما تو گفتگو با خودشون و افکارشون مواجه میشن. معاملهی سود سود، دو سر برد، یه تیر و چند نشون و...
آاااما! اونجایی که عادت کنی به حرف زدن، ولی به ثبت کردنِ آوردههای حرفها عادت نکنی، همین گفتگو میشه آسیب اندر آسیب! چون زمانی که تو یه چیزی میگی یا میشنوی و بهت اضافه میشه، در قبال فکری که تولید شده و چیزی که فهمیدی مسئولیت پیدا میکنی. ولی نه تنها حواست به اون مسئولیت نیست، بلکه حتی فکری که تولید شده رو هم ثبت نمیکنی و چند روز بعد از ذهنت میپره. اینجاست که فایده نداره که هیچ، ضرر هم داره و برکت و فرصت رو عمیقا ازت میگیره.
باید ترسید و زبان بر دهان گرفت؟ معلومه که نه. باید گفت و شنید و گفت و شنید، و بعد، نوشت و نوشت و نوشت.
#صاد
قدیمیا که گفتن سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن، کاش اینم میگفتن سری که درد میکنه رو چیکار میکنن🥸
آبانی که با ویره، دوربین و عکاسی، رنگ و قلممو و بچههای تشکل شروع بشه، میشه بشدت بهش امیدوار بود🤌🏻 الحمدلله✨
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
آبانی که با ویره، دوربین و عکاسی، رنگ و قلممو و بچههای تشکل شروع بشه، میشه بشدت بهش امیدوار بود🤌🏻
لازمه ناسزا بذارم وسط تا دیگه بادلیل و بیدلیل از دوربین دست گرفتن دریغ نکنم.
یک سال و نیم، واقعا فاصلهی زیادی بود.❤️🩹
بخش موسیقیایی ذهنم به طرز عجیبی اشباع شده و از موسیقی شنیدن امتناع میورزه.
نه ناراضیام نه راضی.
دلیلش رو هم میدونم هم نمیدونم.
لطفا برام آهنگهای خوب و عمیق بفرستید تا باز تستش کنم