eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
او خدای نشانه‌هاست تو هم بنده‌ی خدای نشانه‌ها باش گیرنده‌های نشانه‌ت رو خاموش نکن خب! ببینشون! تکیه
ولی امروز واقعا عجیب بود((((: بیاید هدیه به روح شهید سنوار و شهید احمدی روشن صلوات قرّا بفرستیم(((:✨
این روزها به غریبه شدن فکر می‌کنم. غریبه شدن با بسترها و چیزهایی که روزی آنها را از عمق وجودت می‌دانستی. و اگر فاصله بگیری و غریبه شوی دیگر بیان ساده‌ترین حرف‌ها هم مشکل می‌شود. احتمالا همین جای کار است که می‌لنگد. تا همین چندماه پیش، این فاصله و غریبه بودن با تشکل و دانشگاه وجود داشت؛ و حالا جایش را داده به اینجا، و به قصه‌هایی که هنوز هم خود خود جانم‌اند. تا حصار از این بلندتر و سخت‌تر نشده باید کاری کرد...
Alireza Ghorbani alireza_ghorbani_naghshe_farshe_del.mp3
زمان: حجم: 3.6M
گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را ؛
نیازمند صلوات‌هاتونم؛ مخصوصا اگه هدیه بشن به حضرت زهرا و حضرت زینب(((:✨
علاج در تماس تلفنیه.(به جای پیگیری‌های پیامی) کاش انقد ازش فرار نکنم.
-عیب ندارد. حوصله داشته باش! قیمتِ عشق، همیشه بیش از تحملِ آدمیزاد بوده است. باید، اما سخت است که زندگی را به یک عاشقانه‌ی آرام تبدیل کنی. باید، اما سخت است. می‌دانم. !!!✨
سه ساله بودم فکر کنم. توی شهربازی، سوار از این تاب‌های برقی که می‌چرخن(اسم داره؟😂) شده بودم. سانس هنوز شروع نشده بود و بچه‌ها داشتن روی تاب‌ها می‌نشستن. دختری که جلوی من نشسته بود، معلوم بود از اون بچه‌های برونگرا و خونگرمه. شایدم قبلا چیزی دیده یا شنیده بود که سر چرخوند و بهم گفت: سفت بگیر! محکم! منم با تعجب و ترس، دو تا زنجیر تاب رو طوری محکم بین مشت‌هام فشردم که هنوز حرکت نکرده دستم به ذق‌ذق افتاده بود. بالاخره حرکت تاب شروع شد. تو تمام طول حرکتش ذق‌ذق دستام ادامه داشت و حسش رو هنوزم دقیق یادمه. هربار که دور می‌زد و من با سرعت از جلوی بابا رد می‌شدم، با صدای بلند چیزی بهم می‌گفت تا لذت اون دقیقه‌ها رو برام بیشتر کنه. می‌گفت لبخند بزن. و شاید من انقد تمام حواسم به محکم گرفتنِ زنجیر و هیجان و سرعت بود که یادم رفته بود لذتش رو تو صورتم نشون بدم. اون دقیقه‌ها تموم شدن و من نیفتادم. حتی فهمیدم نیاز نبود اونقدر محکم زنجیر رو نگهدارم. چون یه جاهایی دستم رو شل کردم و طوری نشد. ولی خب کار از محکم‌کاری که عیب نمی‌کرد! فکر نکنم دیگه بین وسیله‌های شهربازی، اون تاب رو تجربه کرده باشم. از اون شب، هم لذت و هیجان خاصش یادم موند و هم ذق‌ذق کف دست و قرمز شدنش. و امروز، بعدِ ۱۷-۱۸ سال، دوست دارم کسی مثل همون دختر بهم یادآوری کنه که باید محکم‌تر از این حرفا به زنجیر زندگی و آرزوها چسبید. نیاز دارم دوباره اون استرس و ذق‌ذق شیرین رو تجربه کنم، و باز هم نیفتم.
درس بزرگ چندروز پیش که نمی‌خوام هیچوقت فراموشش کنم: اگه به راحت‌طلبی تن بدی، انتخابش کنی و براساسش تصمیم بگیری، خدا همون تصمیم رو باعث زحمت بیشترت می‌کنه تا یاد بگیری راحت‌طلبی هیچوقت راحتیِ حقیقی به دنبال نداره😔درس بزرگ چندروز پیش که نمی‌خوام هیچوقت فراموشش کنم: اگه به راحت‌طلبی تن بدی، انتخابش کنی و براساسش تصمیم بگیری، خدا همون تصمیم رو باعث زحمت بیشترت می‌کنه تا یاد بگیری راحت‌طلبی هیچوقت راحتیِ حقیقی به دنبال نداره😔
سریالای شبکه نمایش خانگی هم دیگه گند خورده توش… کجاست اون زمانی که شهرزاد میدیدم. قهوه تلخ کجاست؟ مدیری چرا انقدر بی کیفیت شد رضا عطاران چرا بهو مخش تعطیل شد چه وضعیه تو روخدا … باشه الکل بخورید سیگار بکشید همدیگه رو تاچ کنید ولی کاش حداقل کشش در ما ایجاد کنید ببینیمتون… پس اوقات فراغت ما بیچاره ها چی میشه آخه. یزید های بی هنر…
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
#فورواردی سریالای شبکه نمایش خانگی هم دیگه گند خورده توش… کجاست اون زمانی که شهرزاد میدیدم. قهوه تل
انگار یه چرخه‌ای ایجاد شده که هم سینما هم تلوزیون هم نمایش‌خانگی، سازنده و بازیگر رو بی‌کیفیت می‌کنه. چون فضا مسمومه و رویکرد بساز بفروش روی بورس. و چقدر وقتی با گذشته مقایسه‌ش می‌کنیم تلخ‌تر میشه ماجرا...