eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
یه حسی بهم میگه اگه تو یک قدم برداری و بین کارها اولیت‌شناس باشی، خدا هم صد قدمِ بعدی رو برمیداره و به وقتت برکت میده تا به همه‌شون برسی. امیدوارم بتونم در عمل هم این گزاره رو بسنجم🦦
یه تار موی محیط و آدم‌های دانشگاه>>>>>>> باقی جاهای مفید
خدا انگار بعضی آدم‌ها رو مبعوث کرده که کارهای سخت و خارق‌العاده انجام بدن، ولی نه! بعضی آدما انقدر خودشون جرئت داشتن که رفتن تو دل کارهای سخت بزرگ، خدا هم هواشونو داره.
تو فکرشم نمی‌کنی ذهنت در اوج شلوغی و حتی آشفتگی ظاهری، چه نظم و انسجامی داره. تا زمانی که یه موضوعی از کف کف افکارت یهو بزنه بالا و بوم! همه چی تو مغزت به هم بریزه. اونوقت برای مدتی تنها انتخابت اینه که در بُهت فروبری. و بعدها قدر همون ذهن شلوغ رو بدونی...
ناشکری همیشه بده. بد مطلق. یعنی هیچ آورده‌ای برای بشر نداره. نه تنها آورده نداره، بلکه خدا اون چیزی که داریش ولی ناشکری می‌کنی رو هم ازت می‌گیره و میگه: برو ببینم میخوای چیکار کنی؛ تا نشون بده دنیا و کاراش بی‌حساب و کتاب نیست. ناشکری باعث میشه نه وقتی چیزی رو داری حس خوبی داشته باشی نه وقتی ازش فاصله می‌گیری. باعث میشه هم از وقوع یه اتفاق ناراحت بشی و هم از تموم شدنش. و اون حس غم و فقدان دوگانه، با اومدن و رفتن هیچ چیز دیگه‌ای هم حل نشه. کاش ناشکر نباشیم.
"اد همین الان؟!" چندوقت پیش با یه رفیق عزیز نویسنده راجع به قصه‌هامون حرف می‌زدیم و می‌گفتیم هرچی مصیبت و گره تو درام هست از "اد همین الان" ریشه می‌گیره. گره‌ها همزمان ایجاد میشن و در هم می‌پیچن. آدم‌ها همزمان به چالش می‌خورن و در ظاهر، همه چیز در بدترین زمان اتفاق میفته. و اینجاست که شخصیت‌ها باید "انتخاب" کنن و قصه شکل بگیره. امروز به این فکر می‌کنم که زندگی هم دقیقا همینطوریه. یه ذره که میفتی روی روال و ریشه‌هات جون می‌گیره، خدا از این "اد همین الان"‌ها میذاره سر راهت. اتفاقایی که هرکدوم به تنهایی می‌تونن برات کلی خوشایند باشن، همزمان شدنشون ایجاد چالش می‌کنه. ممکنه شروع کنی غر زدن یا ناشکری کردن یا حتی چیزهایی رو رها کنی. اما خدا تو اون لحظه‌ها بیشتر از همیشه داره نگاهت می‌کنه تا ببینه چطور از پس این گره‌های درهم برمیای. چقدر لیاقتشون رو داری؟ لیاقت جلو رفتن و قد کشیدن رو. اینجا هم مثل قصه‌ها، صحبت سر انتخاب‌هاست. سر اولویت‌شناسی و قوی بودن. ما خیلی چیزها رو نمی‌دونیم. نمی‌دونیم همین همزمان شدن‌ها حکمت داره و اتفاق‌ها همدیگه رو تکمیل می‌کنن و فرصت‌ها رو بیشتر. نمی‌دونیم قوی موندن و کم نیاوردن و رها نکردن می‌تونه بعدتر چقدر برامون تاثیرگذار باشه. حتی نمی‌دونیم اونقدری که باید، تونستیم به همه چیز با هم بپردازیم و این امتحان رو پاس بشیم یا نه. اما همیشه می‌تونیم امیدوار باشیم که خدا هربار بیشتر از قبل قدرت و برکت اینکه توانمون رو خرج این نعمت‌های از جنس گره بکنیم بهمون بده و نمره‌مون، نمره‌ی قبولی باشه‌‌...
مهمون‌ها بدرقه شدن، کار جمع میشه و وارد مرحله‌ی بعد میشه به احتمال زیاد و کمک خدا،  نگرانی‌ها برطرف میشن و حسرت اون بخش‌هایی که بهشون نرسیدم هم باقی می‌مونه. ولی خدا کنه حداقل بشه به نعمت‌ها و برکت‌هایی که به لطف همین گره‌ها به وجود میان، تافت زد و حفظشون کرد. ما آدما توانایی عجیبی در از دست دادن داشته‌هامون داریم‌. مخصوصا از دست دادن توانایی‌های خودمون. ولی میشه امیدوار بود که این توانایی، مغلوب استعدادهای واقعی انسان در بالارفتن و رشد کردن و کسب کردن بشه که همیشه منتظر همت و اراده‌ی آدم‌هان تا دوباره جون بگیرن.
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
یه حسی بهم میگه اگه تو یک قدم برداری و بین کارها اولیت‌شناس باشی، خدا هم صد قدمِ بعدی رو برمیداره و
یه چیز دیگه هم به این بحث اضافه کنم. در انتخاب واژه باید دقت کرد. اولویت‌"شناسی" مرحله‌ی اوله که از فهم و درک میاد. و بعد، براساس اون باید برنامه‌ت رو بچینی و اولویت"بندی" کنی. معمولا گیر ما مرحله‌ی اوله و قبل از کامل شدنش، میریم مرحله‌ی دوم؛ و گیر می‌کنیم.
"به اعتراف متفکران اروپایی، امروز کسی که روایت جذاب‌تر و بهتری داشته باشد بر کسی که ساده‌ترین و قوی‌ترین استدلال را ارائه کند برتری دارد. این، همان جاهلیت مدرن است." سعید جلیلی