eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
می‌بُرَم اما، آرزو کم نی(:
تا حالا به ریشه‌ی لغوی واژه‌ی فریاد دقت کرده بودین؟ فر(شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش) + یاد(مرور، ذکر، معنا..) ۲۰ آذرِ چهار سالِ پیش، یه پیج فسقلی و یه واژه‌ای که قرار بود موقت باشه، بی‌سروصدا و خیلی سوسکی مسیرم رو تغییر دادن. سمت رشته‌ی ارتباطات، سمت بازگشت به تدوین و نوشتن و...خیلی از اتفاقات ریز و درشت دیگه که بی‌اغراق تمامشون خیر بودن و هستن. اسم فریاد، موقت نبود. موند و مثل خیلی از واژه‌های دیگه، هرروز بیشتر معناگرفت. امشب به بهانه‌ی این زاویه نگاه متفاوت به کلمه‌ی فریاد و چهارساله شدنِ اون ۲۰ آذر، به نظرم اسم جایگزین خوبیه برای فانتوم. هرچقدر هم تکراری باشه و تو تمام کانال‌ها و کارهام استفاده بشه بازم لازمه. امروز آقا توی صحبت‌هاشون تاکید کردن روی ادبیات‌سازی. که اگه ادبیات نباشه و به روز نشه، تفکر زنده نمی‌مونه. که مداحی تو زمان جنگ همین کارکرد رو داشت(و داره) و شاید واژه‌ی فریاد با این نگاه و تفکیک دوبخشش از هم(فر+یاد) بتونه این موضوع رو تداعی کنه...
درست در مواقعی که ناتوان‌ترینم، امواج ایده و فکر برای کارهای جدید تولیدی و تحلیلی جوری بهم حمله می‌کنن که مغزم کاملا اشغال میشه. کاش یک عده افراد علاقمند و پیگیر بیان این ایده‌ها رو بگیرن انجام بدن تا بیشتر از این شرمنده‌ی خودم و کارهای روی زمین نشده‌م((((: SOS🖐✊
تا وقتی خستگی برات بهونه‌ی توقفه، بازنده‌ای.
اینکه کلاس عمومی نذاره کامل بشینی سر نشستی که همسر نادر ابراهیمی مهمانشن، واقعا ظلمه🙏🏻
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
اینکه کلاس عمومی نذاره کامل بشینی سر نشستی که همسر نادر ابراهیمی مهمانشن، واقعا ظلمه🙏🏻
اشاره کردن که نادر هیچوقت شغل دولتی قبول نکرد با اینکه پیشنهاداتی می‌شده. واسه اینکه مجبور نشه بخاطر تعهد، زیر بار هرچیزی بره. یاد دکتر کاظمی آشتیانی افتادم. پیشنهاد وزارت بهشون شده بود و راضی نبودن. تا خبر اعلام بشه و ببینن اسمشون هست یا نیست، بنده خدا داشتن پس میفتادن.😭 شباهت این آدم‌های روشن و عمیق به همدیگه آخرش مرا خواهد کشت🙏🏻🥺
حالا انگشت‌هات رو آروم رو کیبورد حرکت بده هرچقدرم زخمی باشی، باید بتونی بنویسی.
نعمت امروز این بود که آقای راننده تاکسی تا حد مرگ لایی کشید و سرعت گرفت، و ما سه تا دانشجوی فاقد امید به زندگی در آستانه‌ی رسیدن به آرزومون غش‌غش خندیدیم و هیجانات کم‌نظیری رو در دست‌اندازها تجربه کردیم. الان زنده‌ایم و می‌تونم برای آقای راننده دعای خیر کنم. هر مشکلی که به موقع عصبی‌ش کرده بود ان شاءالله حل شه😔✨
کاش بچه‌های ورودی متوجه بشن که چقددددر بهشون غبطه میخورم و چقد باید قدر ۱۸ و ۱۹ سالگی رو بدونن🙏🏻💘
وضعیتم تا اطلاع ثانوی: