eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش بچه‌های ورودی متوجه بشن که چقددددر بهشون غبطه میخورم و چقد باید قدر ۱۸ و ۱۹ سالگی رو بدونن🙏🏻💘
وضعیتم تا اطلاع ثانوی:
فضای فر+یادِ تلگرام ملکوتی شده😔✨
فیلم احمد امروز بالاخره به سینماها میاد و اکران عمومی‌ش رو شروع می‌کنه و به نظرم از اون چیزهاییه که حتما باید وقت خالی کنید براش🔥 پ‌ن: عکس: پستی که سال ۴۰۲ قبل و بعد از دیدنش توی جشنواره گذاشتم((((:
بهترین رزق ممکن برای من و برای همه‌ی کسایی که به ادبیات نور و تاریکی و تفسیر جهان با این نگاه علاقه دارن، میتونه نمایشگاه نورآمد باشه. نگاه آقای قدیریان به بُعد حماسی و توحیدی پدیده‌ها حیرت‌انگیزه. توفیق شد به لطف یکی از رفقا، با جمع شاگردان استاد شاه حسینی و با حضور خود ایشون و آقای قدیریان بازدید کردیم و خود استاد هم در مواجهه با هر اثر و نگاه متفاوت آقای قدیریان شگفت‌زده می‌شدن.. تا ۱۵ دی فرصت دارید به جای خوندن چندین جلد کتاب معرفتی، ساعتی رو در این نمایشگاه بگذرونید و حظ ببرید(((: ((((:✨
بدقولی👀
یه نفر اینجا به صلوات‌هاتون نیاز فوری داره🙏🏻✨
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
بدقولی👀
دوستان به درستی از اتاق فرمان اشاره کردن😁 اگه بچه‌ی مردم رو هنوز ندیدید، دست نگهدارید و دوشنبه ساعت ۱ بیاید دانشگاه ما درخدمتتون باشيم. هم فیلم رو ببینید هم عزیزانِ دست‌اندرکار رو🙂‍↔️
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
بهترین رزق ممکن برای من و برای همه‌ی کسایی که به ادبیات نور و تاریکی و تفسیر جهان با این نگاه علاقه
روزی که گذشت، رزقِ قرار گرفتن کنار یک استاد نقاش جالب دیگه رو فراهم کرد. رزقِ به دست گرفتنِ قلم‌مو و دوربین... محبت و رفاقت بین بچه‌ها، شوخی و خنده‌ها، بزرگ شدن‌ها و یاد گرفتن‌ها هرکدوم نعمتی‌ان که آدم در وصفش کم میاره؛ چه برسه به شکرش! مدام، ناخواسته از دوربین دور می‌مونم و خواسته از رنگ فرار می‌کنم. ولی برکت جهادی و ویره همیشه منتهی به تجربه‌های جدید یا تکرار تجربه‌های خوشایند قدیمی میشه.. اون بین و اواخر کار، استادِ خسته از طرح کشیدن‌های مداوم، خواست براش صندلی بیارم. و وقتی نشست، همونطور که داشت عبارتِ "دخترانِ من!" رو کامل می‌کرد، گفت ان شاءالله روی صندلی‌های بهشت بشینی😭 هر‌چند توپمون با فاصله‌ای کم از کنار دروازه رد شد و مزار آقا مصطفی صدرزاده رو از دست دادیم، ولی نگاه و حضورشون به وضوح مشخص بود؛ طبق معمول... الان که فکر می‌کنم، شاید جهادی آخرین فرصتم واسه بودن تو تیم رسانه باشه، و چقدر دلم تنگِ روزهای گذشته و حتی امروزه از همین حالا... الغرض، آذر و پاییز دارن با بوی رنگ و چشم‌نوازیِ نقاشی به پایان می‌رسن. شُکر
یه نفر اسم کانالش رو عوض کرده بود که دیگه حدیث نفس نکنه و مطالب فاخر منتشر کنه. ولی خب ان شاءالله از شنبه🙏🏻