eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی‌دونم خدا رو بابت رفیق خوب، چقدر و چطور بابد شکر کرد.
می‌خوام لحظه‌ی سال تحویل در حال نوشتن باشم ببینم جواب میده یا نه🌚
همه‌ی گلا می‌دونن تو نیای بهار نمیشه به امر رهبرمون "با خوف و رجا منتظر عیدی حضرت حق هستیم" اللهم عجل لولیک الفرج سال نو مبارک🌱
هرچی دعا می‌کنم خدایا منو شرمنده‌ی بنده‌هات نکن، بیشتر شرمنده میشم! شاید دارم اشتباه میگم؛ باید بگم خدایا من که شرمنده هستم. بدم شرمنده‌م. یه جوری درم بیار از این شرمندگی. بهم توان بده جبران کنم نکرده‌هامو...
پارسال دم اربعین توی صحن نجف نشسته بودیم، عارفه گفت از اون دعاهایی بکن که تو کانالت می‌نویسی. شاید بازم همین اینجا نوشتن و جمعی دعا کردن، یه برکتی بهش داد...شاید...
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم آری به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران، نه خدا حفظت کنه برامون مایه‌ی عزتِ دین و وطن!(: خدا ما رو لایق و قوّت‌دهنده‌ت قرار بده(: @its_shouter13
حس می‌کنم نگاه و مواجهه‌ی ما نسبت به موج چند دهمِ عملیات وعده‌ی صادق، شبیه به نگاه مردم زمان جنگ هشت ساله به عملیات والفجر ایکسه. یعنی اونها هم اون زمان مثلِ الانِ ما فقط یه اسم و یه سری جمله‌ی جالب توی اخبار میشنیدن و رد میشدن. بعدها کلی خاطره و حماسه‌ از بین اون اسم و جمله‌ها بیرون اومد و فاش شد. یه روز هم به همین روزهای سال ۱۴۰۵ از بالا نگاه میکنن و راجع به فلان حادثه و فلان عملیات و فلان شخصیت، با دست بازتری حرف می‌زنن و از حماسه‌ها میگن؛ ان شاءالله.
حالا توی اخبار اون زمان چه جمله‌هایی خاص میشدن؟ خبر شکستن حصر آبادان خرمشهر، شهر خون، آزاد شد و... چقدر نیازمندِ شنیدن از این فتح‌های قریبیم(:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
حس می‌کنم نگاه و مواجهه‌ی ما نسبت به موج چند دهمِ عملیات وعده‌ی صادق، شبیه به نگاه مردم زمان جنگ هشت
فکر می‌کردم از جنگ ۱۲ روزه به اینطرف چقدر تعداد شهدامون زیاده و چقدر حیفه که نمی‌تونیم خیلیاشون رو بشناسیم. ولی همه چیز دستِ خداست و زمانی که اجازه میده بگذره و گمنامی‌هایی که بعد از اون زمان تموم می‌کنه. مثلا بعد از سال‌ها از شهدای پای لانچر، یه ابراهیم هادی بیرون میاد. از شهدای هلال احمر یا نیروی دریایی یه محسن حججی بیرون میاد. از دخترای شهید یه راضیه کشاورز، یه زینب کمایی بیرون میاد. و برای نسل‌های بعد میشن ستاره، میشن فانوس(: خلاصه که خداست و تاریخی که داره رقم می‌زنه و این وسط، مسئولیت ما برای روایتگری...
۱ شبکه پویا داشت یه بخش کوتاه از زبون یه بچه‌ی خردسال راجع به آقای شهیدمون پخش می‌کرد. "....مامان میگه آقا رفته تو آسمونا. ولی از همونجا داره کمکمون می‌کنه... ....حالا که رفته، من میتونم تو دلم باهاش حرف بزنم و بگم چقد دوستش دارم...." ۲ توی رمان هموطن، یه مدت فکر میکنن یکی از شخصیت‌های اصلی شهید شده. درحالی که زنده‌ست. وقتی بعد از یه ماه پیداش می‌کنن، یکی از نزدیکترین رفیقاش میگه: اینکه الان راحت دارم باهات حرف میزنم بخاطر اینه که تموم این یه ماه هر روز تو ذهنم باهات حرف می‌زدم. همیشه کنارم بودی. واسه همین الان میتونم حرف بزنم و باور کنم که هستی. ۳ آقاجان! شما تمام این سی و چهار روز با ما بودید و هستید. ما بیشتر از رفتنتون، بودنتون رو باور داریم. روزی که دوباره ببینیمتون، از این روزهای دوری گله می‌کنیم اما راحت حرف می‌زنیم. راحت حرف می‌زنیم چون الان بیشتر از قبل، لحظه لحظه همراهمونید. فرق ما با شخصیت‌های اون قصه اینه که از الان می‌دونیم دیدار دوباره‌ای در کاره. می‌دونیم شما بچه‌هاتونو رها نمی‌کنید و دیر یا زود دوباره صداتونو می‌شنویم. خیلی باهاتون حرف داریم آقا! چه تو دلمون، چه وقتی که به اذن خدا با مولاتون برگردین. @its_shouter13
سلام واقعا خوشبحالتون که این همه لیاقت داشتید و ۱۰ سال به مراسمات رهبری میرفتید... من که لیاقت یکبار دیدنشون رو هم نداشتم --------------- سلام سلامت باشید البته ما هم از پشت مانیتور می‌دیدیمشون ولی خب حال و هوای خاصی داشت همون یک درجه حضور نزدیکتر و همراه و همزمان عزاداری کردن((((: توفیق زیارت از نزدیکشونو دو بار داشتم فقط(: