Bi Nam - Mohsen Chavoshi - [ MyBia2Music.Com ].mp3
زمان:
حجم:
11.9M
شود این که از ترحم
دمی ای سحاب رحمت!
منِ خشک لب هم آخر
ز تو تر کنم گلویی؟....
حیات حقیقی اینجوریه که سالهاست جسمت نفس نمیکشه و زیر خاکه ولی حتی واسه آدمایی که بعد از خودت اومدن هم به طرق مختلف پدری میکنی...پدریا! اساسی!(:
بچهها من دارم از همه کانالام لفت میدم موقتا.
و پیشاپیش خواستم بدونید خروجم از کانالهاتون دلایلی مثل قهر(🦦)، مخالفت با محتوا و...نداره. شما همچنان دوستهای خوب منید و در آیندهی نزدیک یا دور بهتان خواهم پیوست🤌🏻✨
(اینجا و فانوس و فریاد هم که هستم همچنان تا حد ممکن)
ولی انگار استجابت این دعاهای ماه رمضون فقط توی مشرف شدن به حج نیست.
بخش زیادی از حج تمتع و اعمالش، برای عبور از تعلقهاست...
حالا شاید...شاید تعبیر اون همه دعای "اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام"، سفر مکه نباشه ولی...یک عالمه تعلق دیگه برای دل کندن وجود داشته باشه...
تعلق به خونهی پر از خاطره، به آدما، به دل، به خاطرههای خوش...
"تنهایی آدمو کافر میکنه. خودت میگی خودتم میشنوی شیطونم برات دست میزنه! چه فایده؟!"
#دیالوگ | پوست شیر
تفاوت مصرف رسانه به روایت تصویر:
*دو کودک شمشیر به دست پذیرایی را متر میکنند
-محمدصالح! من فرانکلینم تو مایکت باش
-نه تو دَسمهی منی!(گزمه/پهلوانان)😔✌️
#جناب_نعمت
"اصلا اگه آدم گناه نمیکرد که توبهش انقد عزیز نبود!"
#دیالوگ | پوست شیر
۱
دیروز که زنگ زد، روی اون زمانم یه حساب دیگه کرده بودم. فکر هم میکردم حرفش کاری باشه و زود بگم که "همین روزا راه ميندازم اون قضیهای که منتظرشی رو" و قطع کتم...ولی حساب کتاب خدا یه جور دیگه بود.
دفعهی قبل که زنگ زد خیال کردم باز هم آشوبه...ولی نبود. حالش خیلی خوب بود اونقدری که فقط از کار و دغدغههای مشترک گفتیم. از ته دل خندیدیم و حال خوب تماسش با اینکه بازم کلی حساب کتابم رو به هم ریخت، نشست به جونم.
اون روز گفتیم از جاری بودنِ داستانهامون و پیرنگهاشون تو زندگیمون. از این شباهت دردسرساز...و دیروز، دیروز که آشوب بود ولی چندین بار حرف شخصیتهای مختلف، ویژگیها و دیالوگهاشون شد، یه بار دیگه باور کردم این ایدهها عمیقتر از اونن که پاشونو از زندگیامون بکشن کنار...بیشتر از اینکه ما اونا رو ببریم جلو، اونان که دارن ما رو بزرگ میکنن...
دیروز که زنگ زد و آشوب بود و گفتیم و شنیدیم از خودمون و داستانا و گدشته و آینده و نگرانیاش تو همون فرصتِ کم که مثلا فقط میخواست یه التماس دعای قبلِ اذان بگه و روزیمون همون حرفا بود، هرجایی که رفتیم رسیدم به همین یه جمله
"ما سختش کردیم"
.....