eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
دیوونگی(به معنای مثبتش) نقطه مقابل محافظه کاری تو همه‌ی ابعاد زندگیه: خودتو بنداز تو دل کار خودتو بنداز تو دل زندگی کردن خودتو بنداز تو دلِ "خودت بودن" اونوقت اگه اشتباه کنی هم ترس نداره...چون دور خودت حصاری نمی‌کشی...میتونی همون اشتباه یا کامل نبودنو تبدیلش کنی به پله...
همیشه سخت ترین بخشِ ماجرا نه خستگی و فشردگی سفره نه چی بخوام و چی بگمِ توو زیارت... سخت ترین قسمت، حفظ کردن نور زیارته بین یه زندگی غبارآلودی که غبارش یه جوری قدیمی میزنه، انگار نه انگار تا همین چندساعت قبل کلا دوری بودی از این شلوغیا... حواست جمع نباشه سرتو برگردونی می‌بینی نه خوانی اومده نه خوانی رفته...کِی رفتی؟ کِی اومدی؟ نورش کو؟ اثرش؟ حتی اگه نورش ذره ذره کم شه ولی بتونی یه کمش رو نگهداری و امتدادشو میون همین غبارا بگیری بُرد کردی... نیاز آدمیزاد...نور پناه بردن به ستاره ها رو نباز...آرامشو نباز...روشن بودنِ مسیر و محکم بودنِ قدمو نباز... سفت بگیرش...بخواه که سفت بگیریش! مثل یه گنج، مثل یه راه نجات....
"میدونی؟ مامانا دو سوم از زندگیشون نگران بچه‌هاشونن.." | از سرنوشت گاهی اون دوسوم، یک سومِ باقی مونده رو هم خنثی میکنه💔 چرا آخهههههه
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترکیب صدای حاج محمود کریمی که داره از حضرت عباس می‌خونه با تصویر ماه و جابجا شدن ابرها از جلوش بالاسرِ این چراغ‌های خاص....محرم‌شهر رویا خلق میکنه...
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
"جانش بود و...علی!(:" "شدیدترین وابستگی را به پسرش داشت. گاهی می‌گویم: اتو چطور توانستی علاقه‌ات به
ولی کاش شما میون عکس های گلچین شده‌ی شهدا، توی تمثال کشتی نجات، رو به روی میدون آزادی، بوده باشی و این یه بار، من ندیده باشمت... کاش حداقل برعکسِ اکثر مواقع، اسم و عکست غریب نباشه...راه و رسمت که بماند...
بچه‌ها من یه تعداد بلیط برای نمایش سراب دارم، امروز ساعت ۶ تالار وحدت اگه وقتشو دارید پاشید بیاید هم نمایشو ببینید هم منو😔😂😉 خوشحال میشم🥺 خبرش رو بدید بهم اگه میتونید🧡 (میدونم تاریخ روی برگه فرق داره، ولی مال امروزه🦦😅)
دیدنِ به موقع ترین بود... فعلا همین
"با عشق جون دادن یه چیزه، با ترس جون دادن یه چیز...با هم نمی‌خونن، ولی ممکنه بیان کنار هم... تو عاشقِ هرکی که باشی، از خودِ خداش گرفته که مرگ وسیله‌ی دیدارشه تا هر موجودِ دیگه‌ای، حتما خوشحال میشی اگه بتونی براش جون بدی، جون دادنتم ارزشمند میشه....هرچی عاشق‌تر باشی، خوشحال‌تر، ارزشمندتر... اما...همه‌ی ما یه بار با این پدیده...با اصلِ این اتفاق رو به رو میشیم...با لحظه‌های احتضار و جون کندن، با درد کشیدن منتهی به بریده شدنِ نفس....اینکه مشتاقانه باهاش رو به رو بشی، یه جَنَم بیشتری میخواد..یه قدرت بیشتری میخواد... تو میتونی عاشق باشی و راضی، اما اینکه نسبت به اون درد و اون کَنده شدن، بی‌تفاوت یا حتی مشتاق باشی، یه داستان دیگه‌ست... واسه عاشق بودن و عاشق مُردن،  باید دل بکنی و بندات بندِ زمین نباشه...بندِ هیچی غیر از معشوقت نباشه که حواست پرت نشه... ولی واسه نترس بودن و نترس مُردن...باید اولویتات تنظیم باشه...که تهِ قضیه، برات مهم‌تر از هر درد و سختی‌ای باشه، که نفسات قبل از اینکه ببُرنشون، از وحشت به شماره نَیفته...کمه؟...کم نیست!...آسونه؟...نیست! ترازوی اولویتات که تنظیم نباشه، حتی ممکنه اون لحظه‌های آخر، چرخ ترس و عشق بسابن به هم....ترست بچربه به عشقت و...شده واسه یه لحظه، همه معادلات عوض بشه...دوست داشته باشی برگردی عقب، یا دست کم نجات پیدا کنی و...یه جور دیگه عاشقی کنی...یه جوری که کارِت به معامله با جونِت نیفته...ولی خب...اینکه دیگه نمیشه عاشقی(: کسی هم نمی‌فهمه ها! چه لحظه‌های آخرت باشه و چه برگردی به زندگی، هیچکس میتونه خبردار نشه از این کشمکش....خودتی و خودت...خودتی و...خدای خودت... ولی خب...بَده دیگه!..حیفه دیگه!...نیست؟ سختیش، یکی همون یه بار تجربه کردنشه، یکی ندونستنِ اینکه کِی زمانش می‌رسه...غافلگیر میشی! غافلگیر که بشی، نفسات به شماره میفته...زانوهات می‌لرزه... زیاد وقت نداریم واسه دل کندن و عاشق مردن... واسه تنظیم کردن خودمون و نترس مردن... زیاد وقت نداریم...برو به استقبالش که غافلگیرت نکنه..."
رفقا حقیقت اینه که من دچار سندروم سین نزدنِ بی‌قرار شده‌م به دلایلی💔 اصلا چیزِ توجیه شونده‌ای نیستا اما خواستم بدونید اگر پیامی رو ندیدم دلیل خاصی از سمت شما نداره. مشکل از اینوره😭😂...ولی قول میدم خیلی زود همه‌ی اینا رو صفر کنم🧡🙈