1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترکیب صدای حاج محمود کریمی که داره از حضرت عباس میخونه با تصویر ماه و جابجا شدن ابرها از جلوش بالاسرِ این چراغهای خاص....محرمشهر رویا خلق میکنه...
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
"جانش بود و...علی!(:" "شدیدترین وابستگی را به پسرش داشت. گاهی میگویم: اتو چطور توانستی علاقهات به
ولی کاش شما میون عکس های گلچین شدهی شهدا، توی تمثال کشتی نجات، رو به روی میدون آزادی، بوده باشی و این یه بار، من ندیده باشمت...
کاش حداقل برعکسِ اکثر مواقع، اسم و عکست غریب نباشه...راه و رسمت که بماند...
#فاء
"با عشق جون دادن یه چیزه، با ترس جون دادن یه چیز...با هم نمیخونن، ولی ممکنه بیان کنار هم...
تو عاشقِ هرکی که باشی، از خودِ خداش گرفته که مرگ وسیلهی دیدارشه تا هر موجودِ دیگهای، حتما خوشحال میشی اگه بتونی براش جون بدی، جون دادنتم ارزشمند میشه....هرچی عاشقتر باشی، خوشحالتر، ارزشمندتر...
اما...همهی ما یه بار با این پدیده...با اصلِ این اتفاق رو به رو میشیم...با لحظههای احتضار و جون کندن، با درد کشیدن منتهی به بریده شدنِ نفس....اینکه مشتاقانه باهاش رو به رو بشی، یه جَنَم بیشتری میخواد..یه قدرت بیشتری میخواد...
تو میتونی عاشق باشی و راضی، اما اینکه نسبت به اون درد و اون کَنده شدن، بیتفاوت یا حتی مشتاق باشی، یه داستان دیگهست...
واسه عاشق بودن و عاشق مُردن، باید دل بکنی و بندات بندِ زمین نباشه...بندِ هیچی غیر از معشوقت نباشه که حواست پرت نشه...
ولی واسه نترس بودن و نترس مُردن...باید اولویتات تنظیم باشه...که تهِ قضیه، برات مهمتر از هر درد و سختیای باشه، که نفسات قبل از اینکه ببُرنشون، از وحشت به شماره نَیفته...کمه؟...کم نیست!...آسونه؟...نیست!
ترازوی اولویتات که تنظیم نباشه، حتی ممکنه اون لحظههای آخر، چرخ ترس و عشق بسابن به هم....ترست بچربه به عشقت و...شده واسه یه لحظه، همه معادلات عوض بشه...دوست داشته باشی برگردی عقب، یا دست کم نجات پیدا کنی و...یه جور دیگه عاشقی کنی...یه جوری که کارِت به معامله با جونِت نیفته...ولی خب...اینکه دیگه نمیشه عاشقی(:
کسی هم نمیفهمه ها! چه لحظههای آخرت باشه و چه برگردی به زندگی، هیچکس میتونه خبردار نشه از این کشمکش....خودتی و خودت...خودتی و...خدای خودت...
ولی خب...بَده دیگه!..حیفه دیگه!...نیست؟
سختیش، یکی همون یه بار تجربه کردنشه، یکی ندونستنِ اینکه کِی زمانش میرسه...غافلگیر میشی! غافلگیر که بشی، نفسات به شماره میفته...زانوهات میلرزه...
زیاد وقت نداریم واسه دل کندن و عاشق مردن...
واسه تنظیم کردن خودمون و نترس مردن...
زیاد وقت نداریم...برو به استقبالش که غافلگیرت نکنه..."
رفقا حقیقت اینه که من دچار سندروم سین نزدنِ بیقرار شدهم به دلایلی💔 اصلا چیزِ توجیه شوندهای نیستا اما خواستم بدونید اگر پیامی رو ندیدم دلیل خاصی از سمت شما نداره. مشکل از اینوره😭😂...ولی قول میدم خیلی زود همهی اینا رو صفر کنم🧡🙈
بنظرم امشب حسین حقیقی توی برنامهی بوم، هم خودش و نگاهشو چندین پله تو انظار بالا برد هم سبک و سیاقِ حاج محمود کریمی رو با توضیحاش...
دمش گرم واقعا!
خیلی اتفاقیغیراتفاقیطور و نصفه دیدم ولی حظ کردم جدی!
خدا حاج محمودو حفظ کنه
#فلق ...!
-هاشم این اخلاقت هست یهو از همه چی ناامید میشی؟
+آره آره! خب؟
-خیلی رو مخه! جمع کن خودتو🗿
#دیالوگ | از سرنوشت