eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
کلی حرف از این یک هفته وجود داره که باید نوشته و ثبت بشه... میگم که از همین نقطه شروع کنم یواش یواش به بارش فکری(:
جنس چادرِ من انقد لطیف بود؟ بیخیال بابا جمع کنید این سوسول بازیا رو🦦
و شاید خدا به حرمت جانماز مادرمون به نمازِ ما نگاه کنه...
خاص‌تر، نگاه کنه
امروز روز عجیبیه شهادتی که به رحلت تبدیل شده(حضرت رسول) روایت َضعیف و قوی شهادت(امام حسن) که به یه دلیل خنده دار از نوع تلخش، جابجا شدن امروز در کنار سنگینی و غمش، یکی از گره خورده ترین روزها با "روایت"ه با روایت و اهمیتش، مظلومیتش، قربانی بودنش، چراغِ راه بودنش
Ehsan Yasin [ CafehMusic.ir ]Ehsan Yasin - Az Sar Gozasht.mp3
زمان: حجم: 6.3M
اینو باید دیشب می‌فرستادم بعنوان نشونه چون برنامه‌ی دیشبِ ازسرگذشت، محشر کبرای نشونه‌ها بود!
ینی واقعا خدا جسم هیچ بنی بشری رو دست و پا گیرِ ذهن و دلش نکنه.
"+من وقتی اومدم تو این کار.... به خودم قول دادم عاشق نشم.... -......👀 +.....👀 +...نشد دیگه(:" ترکیب عشق و جنگ، بد می‌شینه به جونِ آدم(: ببینیدش حتما خدا بخواد بیشتر می‌نویسم ازش(:
مرا به رخوتِ فراقت آشنا نکند..‌(:
از [آنتی هیستامین] «این قاب‌ها» توی همین روزها که فکر میکنی چیزی نمانده، نگاه می‌کنی به گنبدش. تو چشم می‌اندازی دقیقا توی جایی که یک روز فلان آدم بزرگ مملکت چشم انداخته. تو چشم می‌دوزی دقیقا به گنبدی که یک روز حسین علم‌الهدی چشم می‌دوخته. جایی انگشت در شبکه‌های ضریحی گره میکنی و چشم میبندی و خیر دنیا و آخرت را میخواهی که یک روز عبدالحسین برونسی آمده انگشت گره کرده و دعای شهادت کرده. ما آدم‌های ناحسابی که عرضه پا گذاشتن جای پای خیلی این آدم‌ها را نداریم، به همین چهارتا جای پای ظاهری هم دلخوشیم. من از باب‌الجواد وارد می‌شوم، شاید همان دری که محسن حججی توی زیارت آخرش از آن وارد شده، سلام داده و بعدش خریدنش. رو به ضریحی عقب عقب رفته‌ایم که روزی تهرانی‌مقدم، بعد از این که از شما خیرش را خواست، همان گونه از محضرتان خارج شد. و در نهایت آقاجان، ما مشهد را به شما دوست داریم، نه به این جهت که هرگاه آمدیم، چیزی جز خوشی ندیدیم، بلکه قلبمان را کمی راضی می‌کنیم که همان خورشیدی که روزی بر چهره شما توی این مختصات جغرافیایی تابید، بر صورت ما هم می‌تابد. به جهت این که همان خنکای نسیم خراسان که پرچمت را آن بالا تکان می‌دهد، به صورت ما هم میخورد. به جهت این که میان آن همه آدم پاکباخته که طلبیدی، رو سیاهی مثل من هم میزند وسط جمعیت می‌آید پابوس. آقاجان ما به همین چیزها خوشیم. با فکر به همین چیزها کیفور می‌شویم. ما که جنس قابلی نیستیم و تازه غم روی دلت می‌شویم، ولی درهم و برهم، وسط همین طلبیدن‌های میان مردم، یک‌جایی تو مشهدت ما را هم بخر. همین
اینا اتفاقی و احتمالا با همکاری ناخواسته‌ی خودم و مادر عزیز همگی روی میز قرار گرفته بودن و دیدم چه ترکیب جالبی(:
وقتی دغدغه‌ت معلومه، سراغ کار اضافه و حاشیه نرو.نرو.نرو.🙏🏻