در "هر" حالی، الهام بخش بودن و حال خوب کن بودن و بابرکت بودنِ خوندن "روایت یک رویش" >>>>>>>>>>>
و حیرت از وسیع بودنِ شخصیتِ یه آدم، با گذشتِ ۱۸ سال از پایانِ ظاهری زندگیش...
ینی اینجوریه که...آقا!...دکتر کاظمی آشتیانیِ محترمِ بزرگوارِ غریب!...رشته و مسیرِ ما زمین تا آسمون متفاوته اصلا!...یعنی چی که انقد کلمه به کلمهی زندگیت داره به درد پریشونیای امروزمون میخوره؟(((:
الْحَمْدُلِلَّهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ
خدایا شکرت، اونجوری که سزاوارشی =)🌱
تو همین ساعتِ شب، تو یه کوپهی قطار، دو تا بحث جدی و متفاوت موازی دارن پیش میرن بین بچههایی که تا همین چندساعت پیش، تمام جونشونو پای خدمت به همدانشگاهیهای زائرشون گذاشتهن...
پویایی و گودرت فضای دانشجویی تا ابد>>>>>>>>>
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
توی کوچه متوجه شدم چادرم هنوز نم داشته که راه افتاده ایم. به جای دست راست، انگشت دست چپم را زدم توی
دوباره درگیر تاریکی و
عمیقا محتاج بازگشت به نور(:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
دوباره درگیر تاریکی و عمیقا محتاج بازگشت به نور(:
فقط یه دلیل از هزار دلیلی که پا و دل آدم تو سفرِ راهیان نور و قطعا چندین برابرش تو سفر اربعین(ندیدیم ولی شنیدیم🙃) گیر میکنه و بین شلوغیای دنیا زیاد به اون حس و حال نیاز پیدا میکنه، این رهایی و گشایش مطلقه...
اکثر لحظههای سفر حتی اگر درگیر کارِ دیگهای هم باشی، خواه ناخواه تو این حاله...✨
اصلا اون خاک وزن نداره انگار...بوی رهایی میده، بوی "دل شکستهی عاشق، برای پرواز نیازی به بال ندارد"...
#شرحدلبری
#راهیاننور
مشکل همینه که موضع مدیریت و قدرت رو بدون بازخواست میبینیم. مشکل طبق معمول، ظاهربینیِ آدمیزاده.
که اگه نبود و اگه اون قدرت و توانِ بیشتر، خودش میشد یه ابزار واسه قدم برداشتن به سمت افق دیدمون، واسه گرفتنِ دستِ خودمون و بقیه، اونوقت از هر فرصتِ مدیریتی یه کاظمی آشتیانی، یه احمدی روشن، یکی از آدمایی که الان حسرتِ داشتنشون رو میخوریم سر بلند میکرد...
و مسئلهای که باید باورش کنیم و نمیکنیم اینه که، هنوزم میشه فقط حسرت نخورد...