نمیدونم من در چند ماه اخیر خیلی حساس شدم یا آدما انگشتشونرو فرو میکنن در حساسیتهام.
ببینید خانوادهی من سختگیر نیستن ولی سختگیرن، یکم سختگیرن ولی اونقدرا هم سختگیر نیستن؛ نمیدونم چطور بگم🗿
مرحله پذیرش درونم قوی شده؛
مثلا مثل سگ واسه یه موضوعی غصه میخورم ولی آخرش اشکام رو پاک میکنم ، لبخند میزنم و قبول میکنم.
چه میدونم مثلا به جزئیاتی درموردم توجه کن که حتی خودمم متوجهشون نیستم وگرنه که همه میتونن بگن چشمات خوشگله.
این قرارهایی که شماها میرید خیلی باکلاسن، من میخوام با محبوبم ۱۱ شب بشینم لبِ جدول حرف بزنیم، کیک با شیرکاکائو بخوریم.