دیروز داشتن راجبت حرف میزدن ، از خوابایی که راجبت دیده بودن میگفتن ؛
من چیزی نگفتم ، فقط به یه نقطه زل زدم و بغضم گرفته بود ..
اشک تو چشمام جمع شد ولی گریه نکردم ؛
تو دلم گفتم کاش بودی (:
کاش این شرایط و وضعمو میدیدی ، کاش برام خوشحالی کنی ، کاش زنگت بزنم و کلی برام دعا کنی ..
دلم واسه اون موقعی تنگ شده که میومدم کنارت میگفتم “ یُما ، دعام کن .. “ دستاتو میگرفتی بالا و همزمان میگفتی “ من که همهی دعاهام برا شماس .. “ و کلی دعا میکردی ، اونقدر که بغضت میگرفت و میگفتی خدایا من جز خوشبختیِ این دختر چیزی نمیخوام “ 💔
کجایی الآن ؟ دخترتو تنها گذاشتی و رفتی ..
اما الآن عمیقا دارم دعاهاتُ تو زندگیم حس میکنم ((:
دلم واست تنگ شده عزیزِ قلبم (:🥲
#مادربزرگ
من يه فوبيایی دارم كه خيلى خنده داره !
« زنگ گوشى »
وقتى گوشى زنگ میخوره استرس میگيرم .