خب خب ببین داستان ازین قراره
که حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش
دو خدا وجود داشتن
این دوتا خدا نماد دوستی و صلح بودن
باهم دیگه هم خیلی خوب بودن
ولی خب ۱۰۰۰ سال بعد سر تقسیم دنیا به مشکل برمیخورن
خدای ۱ که زن هم بوده ( تروخدا نگین مگه خدا هم جنسیت داره بابا مجبورممم برای داستان جنسیت بدم بهشون ) و خدای ۲ مرد
خدای ۱ میخواست کل دنیا مال اون باشه
خدای ۲ به چیزی که داشت راضی بود
خدای ۱ نصف دنیا رو داشت و کره زمین هم داشت و خدا ۲ هم نصف دنیا داشت
و سر همین دعواشون میشه و به تفاهم میخورن
خدای شماره ی ۱ زیاده خواهی میکرد
خلاصه سر همین
خدای ۱ چون قوی تر بود خدای ۲ رو طلسم میکنه و تا ابدیت به انواع یک انسان که روی کره زمین زندگی میکنه تبعید میکنه
ظاهر خدای ۲ رو ازش میگیره و هر قدرتی که خدای ۲ داشته هم نابود میکنه
خود خدای ۱ هم کره زمین رو با جادو جنبل تغییر میده و انسانای روش نیمه حیوون نیمه انسانن
ولی توش انسان عادی هم پیدا میشه
____
حالا داستان شروع میشه
وقتی خدای اصلی خدای ۰، که کنترل بر روی خدای ۱ و ۲ داشت بیدار میشه
و خدای ۱ رو به زمین تبعید میکنه
و تمام قدرتش رو ازش میگیره
و از خدای ۲ میخواد که خدای ۱ رو شکست بده
برای همین به خدای ۲ کمی قدرت میده
که ظاهرش هم فرق میکنه
مثلا شاخ داره و....
_
داستان ازینجا شروع میشه
که هردو به انواع یک نیمه انسان در جاهای مختلف زمین متولد میشن و همواره دنبال هم میگردن تا هم رو شکست بدن
ولی نکته اینجاست
خدای ۲ تمام چیز ها ی قبلی رو یادشه
ولی خداب شماره ۱ با هر بار تولد یادش میره
تو هر بار تولد ماموریت هردو شروع میشد و هر بار خدای شماره ی ۱ موضو ع های قبلی رو به یاد میوورد و خدای شماره ی ۲ رو میکشت
ولی خود خدای شماره ۱ هم میمرد . این طلسمی بود که خدای اصلی گذاشته بود
ولی دوباره و دوباره مثل یک چرخه ی لوپ این قضیه تکرار میشه که هر بار دوباره متولد میشن
_
و حالا اینبار توی ژاپن هردو متولد میشن
خدای شماره ی ۱ توی یک دبیرستان درس میخونده که با یک دختر دیگه و با یه پسر دوست بوده و به پسر علاقه ی شدید داشته چون از بچگی باهم دوست بودن
___
خدای شماره ی ۲ از همه چیز خبر داشت و از همین طریق میخواست خدای شماره ۱ رو شکست بده چون فهمیده بود تنها داه شکستش ضربه ی محکم روحی بوده
حالا چه عاشقی و یا مسائل دیگه
خدای شماره ۲ ازین موضوع سو استفاده میکنه و از عمدی ، پسری که خدای شماره ۱ عاشقش بود رو به خودش جذب میکنه و در اینجا داستان هردو گرایششون گ.ی میشه ( د نمیتونستم چجوری بگم بهتون😭)
و در آخر یه فرشته ی خیانتکار از طرف خدای اصلی که طرفدار خدای شماره ۱ بوده . تمام قضایع رو به خدای ۱ میگه
و حالا هردو خدا ( ۱ و ۲ ) وارد جنگ میشن
توی جنگ
خدای شماره ی ۲ پسری که خدای ۱ عاشقش بوده دو جلوی چشای خدای ۱ یه طرز وحشتناکی میکشه
و این دو وارد جنگ میشن
و در آخر هردو کشته میشن ( چه داستان عالی نوشتم واقعا🤣🤣🤣)
و بخاطر همین دنیا از اول ساخته میشه
و دوباره همی چرخه به صورت لوپ اتفاق میوفته ( که خدای شماره ۱ و ۲ متولد میشن و....)
و این چرخه رو خدای اصلی میزاره و یک جور درواقع مجازات سنگین براشونه
و جالبه بدونین که هر سه خدا درواقع شیطانن
#backstory #storyline #info
چیز منم ایریس 😕
خب خب ببین داستان ازین قراره که حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش دو خدا وجود داشتن این دوتا خدا نماد دوستی و صلح
چون اسم نداشتم شرمندتم شماره گذاری کردم امیدوارم گیج نشین