eitaa logo
چیز منم ایریس 😕
46 دنبال‌کننده
70 عکس
10 ویدیو
0 فایل
بلمبو منم ایریس @a19910
مشاهده در ایتا
دانلود
از آرت بلاکی درومدم
یه داستان دارم میسازم نصفشون تو داستان شکست عشقی میخورن
خیلی داستان چرتی ساختم وای
ولی میگم ببینین خوبه یا یه داستان دیگه فکر کنم بسازم
خب خب ببین داستان ازین قراره که حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش دو خدا وجود داشتن این دوتا خدا نماد دوستی و صلح بودن باهم دیگه هم خیلی خوب بودن ولی خب ۱۰۰۰ سال بعد سر تقسیم دنیا به مشکل برمیخورن خدای ۱ که زن هم بوده ( تروخدا نگین مگه خدا هم جنسیت داره بابا مجبورممم برای داستان جنسیت بدم بهشون ) و خدای ۲ مرد خدای ۱ میخواست کل دنیا مال اون باشه خدای ۲ به چیزی که داشت راضی بود خدای ۱ نصف دنیا رو داشت و کره زمین هم داشت و خدا ۲ هم نصف دنیا داشت و سر همین دعواشون میشه و به تفاهم میخورن خدای شماره ی ۱ زیاده خواهی میکرد خلاصه سر همین خدای ۱ چون قوی تر بود خدای ۲ رو طلسم میکنه و تا ابدیت به انواع یک انسان که روی کره زمین زندگی میکنه تبعید میکنه ظاهر خدای ۲ رو ازش میگیره و هر قدرتی که خدای ۲ داشته هم نابود میکنه خود خدای ۱ هم کره زمین رو با جادو جنبل تغییر میده و انسانای روش نیمه حیوون نیمه انسانن ولی توش انسان عادی هم پیدا میشه ____ حالا داستان شروع میشه وقتی خدای اصلی خدای ۰، که کنترل بر روی خدای ۱ و ۲ داشت بیدار میشه و خدای ۱ رو به زمین تبعید میکنه و تمام قدرتش رو ازش میگیره و از خدای ۲ میخواد که خدای ۱ رو شکست بده برای همین به خدای ۲ کمی قدرت میده که ظاهرش هم فرق میکنه مثلا شاخ داره و.... _ داستان ازینجا شروع میشه که هردو به انواع یک نیمه انسان در جاهای مختلف زمین متولد میشن و همواره دنبال هم میگردن تا هم رو شکست بدن ولی نکته اینجاست خدای ۲ تمام چیز ها ی قبلی رو یادشه ولی خداب شماره ۱ با هر بار تولد یادش میره تو هر بار تولد ماموریت هردو شروع می‌شد و هر بار خدای شماره‌ ی ۱ موضو ع های قبلی رو به یاد میوورد و خدای شماره ی ۲ رو میکشت ولی خود خدای شماره ۱ هم میمرد . این طلسمی بود که خدای اصلی گذاشته بود ولی دوباره و دوباره مثل یک چرخه ی لوپ این قضیه تکرار میشه که هر بار دوباره متولد میشن _ و حالا اینبار توی ژاپن هردو متولد میشن خدای شماره ی ۱ توی یک دبیرستان درس میخونده که با یک دختر دیگه و با یه پسر دوست بوده و به پسر علاقه ی شدید داشته چون از بچگی باهم دوست بودن ___ خدای شماره ی ۲ از همه چیز خبر داشت و از همین طریق میخواست خدای شماره ۱ رو شکست بده چون فهمیده بود تنها داه شکستش ضربه ی محکم روحی بوده حالا چه عاشقی و یا مسائل دیگه خدای شماره ۲ ازین موضوع سو استفاده میکنه و از عمدی ، پسری که خدای شماره ۱ عاشقش بود رو به خودش جذب میکنه و در اینجا داستان هردو گرایششون گ.ی میشه ( د نمیتونستم چجوری بگم بهتون😭) و در آخر یه فرشته ی خیانتکار از طرف خدای اصلی که طرفدار خدای شماره ۱ بوده . تمام قضایع رو به خدای ۱ میگه و حالا هردو خدا ( ۱ و ۲ ) وارد جنگ میشن توی جنگ خدای شماره ی ۲ پسری که خدای ۱ عاشقش بوده دو جلوی چشای خدای ۱ یه طرز وحشتناکی میکشه و این دو وارد جنگ میشن و در آخر هردو کشته میشن ( چه داستان عالی نوشتم واقعا🤣🤣🤣) و بخاطر همین دنیا از اول ساخته میشه و دوباره همی چرخه به صورت لوپ اتفاق میوفته ( که خدای شماره ۱ و ۲ متولد میشن و....) و این چرخه رو خدای اصلی میزاره و یک جور درواقع مجازات سنگین براشونه و جالبه بدونین که هر سه خدا درواقع شیطانن
ولی چه طوماری نوشتم
حجی خیلی خر تو خر شد
منو این داستان نوشتم جدی🤣🤣🤣🤣