سورهای رفت و آیه آیهاش کردند ؛ اکبرم را غرق نیزهاش کردند
مثل سروی بلند بالا بود ؛ شاخه شاخه ریزه ریزهاش کردند ..
_حائل
خسته از دویدن های بیثمر ، ایستادهام پشت در خانهات ؛
ای کاش میشد تمام غصههای پنهان دلم را ، به آغوش تو بسپارم ؛
همانجایی که برای زخمهای کهنهام ، تنها بی صدا و بی شرط است : ))
-۱۳۳-
پَهژاره𐙚
کاش بماند این حرف پشت ِ سرم ؛ اوهم جوانی سینهِزن عباس بود و شهید شد . .
خانوم سه ساله ؛ کاش در گوش عموت اسممو بگی ،
بگی خیلی برات گریه کرد ؛ بگی دلش میخواد برات شهید شه . . :))
پَهژاره𐙚
میدونید دردناک ترین روضه شب هفتم چیه ؟ اونجایی که روضهخون میگه : "خانوم رباب به حضرت زینب میگفت ؛
روضههای شب نهم همش آتیش میزنه به جونتون .
ولی این یکی خیلی دردناکه : ))
روضهخون میگفت :
کسی اگر بخواد از بالای بلندی بیوفته ،
دستاشو جلوش میگیره که با صورت نخوره زمین . .
وای علمدار ِ حسین 💔 : ))
یکجوری با گفتن نامت آرام میشوم که انگار ؛
بجای اذان ، نام ِ تورا در گوش ِ من خواندند / ۱۳۳-