✍شهــید ابراهــیم هــادی:
باران شدیدی در تهـران باریده بود
خیابان۱۷ شهـریور را آب گرفته بود
چند پیرمرد می خواستند به سمت
دیگرخیابان بروند مانده بودند چه
کنند همان موقع ابراهــیم از راه
رسید پاچه شلوار را بالا زد با کـول
کردن پیرمـردها آن ها را به طـرف
دیگر خـــیابان بُرد ابراهیم از این
کارها زیاد انجام میداد هـدفی جز
شکستن نفـس خودش نداشت
مخــصوصا زمانی که خـیلی بین
بچـــهها مطــرح بود!
📚سلام بر ابراهیم
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
نی و نینوا
سفرنامه عتبات عالیات
قسمت نهم
بازگشت به ایران
شنبه ۳۱ اردیبهشت ساعت ۳:۳۰ صبح در اتاق هتل در شهر کربلا نماز صبحو خوندم.
قرار بود ساعت ۴ توی سالن طبقه همکف هتل باشیم برای حرکت به سمت ایران.
چمدانمو دیشب بسته بودم و خیالم راحت بود. لباسمو پوشیدم و چمدانمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون. با آسانسور از طبقه ۸ اومدم پایین و دیدم بعضی از زایرین کاروان پایین هستن و عده ای هم که دیگه توی این یه هفته به تاخیراشون عادت کرده بودیم هنوز نیومده بودن پایین.
با تکمیل شدن مسافرین حرکت کردیم به سمت خیابان اصلی که تقریبا ۱ کیلومتر با هتل فاصله داشت. هوا تقریبا صاف و خنک بود. از دور سعد راننده عراقی را که دیدم خوشحال شدم که راننده عوض نشده و رسیدیم به هم و سلام و احوالپرسی کردیم و چمدان را توی صندوق اتوبوس گذاشتم و نشستم صندلی اول اتوبوس.
با چند تا صلوات حرکت کردیم به سمت خروجی کربلا.
آقای تقیلو مدیر کاروان درخواست کردن که چند جمله ای ذکر وداع داشته باشیم و یه نوحه مختصری برای کاروان خوندم و اول صبحی حال خوبی عنایت شد.
۴:۳۰ بود که راه افتادیم و حدود ۳۰۰ کیلومتر راه در پیش داشتیم.
چقدر سخت بود جدا شدن و دور شدن از محبوبی که چند روز نه بلکه تمام عمر زیر سایه شی و از لطفش بهره مند. خداحافظ حسین ع. خداحافظ آقای خوبیها. خداحافظ کربلا.
صبح بود و جاده ها خلوت اما داغون و چالههایی داشت که قابل تحمل نبود. اتوبوس ما هر چند کمی قدیمی بود ولی ماشین با کیفیتی بود و صندلیهای بسیار راحت و نرمی داشت.
سعد حسابی گاز ماشین را گرفته بود و توی جادههای بیابانی کربلا تا مهران گاهی با سرعت ۱۵۰ کیلومتر میرفت و منو یاد جوانیهای خودم میانداخت. الکی مثلاً الان خیلی آروم رانندگی میکنم.
توی گوشی داشتم نقشه مسیر را چک میکردم و گاهی با سعد درباره مسیر صحبت میکردیم.
اینقدر تیز میرفت که یکی از مسافرین اومد و گفت حاج آقا ما میترسیم بگو آروم تر بره.
سعد گفت چی میگه گفتم هیچی داره دعات میکنه و او هم با لبخند یه فشار دیگه به پدال گاز اومد.
توی راه ایست بازرسی های متعددی بود و بعضیاشون کمی معطلمون میکردن.
حسین آقا یکی از زایرین خوب اردکانی بود که این چند روز حسابی رفیق شده بودیم.
کمی که گذشت دیدم از عقب ماشین اومد و کنارم نشست و یه پلاستیک سیاه هم دستشه.
پلاستیکو گذاشت بین ما دو نفر روی صندلی و درشو باز کرد.
چشمتون روز بد نبینه دیدم فراوان آجیل آورده و مشغول شدیم. البته مستحضرید که با گلوی خشک اول صبحی آجیل خوردن خیلی کار جالبی نیست اما دل جوانها را نمیشه شکست و این مهربانی همیشه برای ما مایه دردسر بوده.
تقریبا ساعت ۱۰ بود که بعد از عبور از شهرهای مسیب و زبیدیه و زرباطیه به مهران رسیدیم.
از اتوبوس که پیاده شدیم صبحانه بسته بندی شده را هم از مدیر تحویل گرفتیم و به سمت خروجی مرز عراق حرکت کردیم.
بعد از بررسی گذرنامه توسط مامور عراقی از قسمت عراقی مرز به سمت ورودی ایران حرکت کردیم.
توی حیاط سایه بان بزرگی بود و نشستیم صبحانه رو زدیم به بدن و با رسیدن همه مسافرین و عبورشون از خروجی عراق وارد وردی ایران شدیم و بعد از رد شدن از بازرسی رسیدیم پای اتوبوس طوسی رنگ ایران ۱۶ شرکت جوان سیر.
صبحانه راننده دست من بود و بعد از یه احوالپرسی گرم، صبحانه را بهش دادم و دیدم خیلی شنگول شد. از عربهای خونگرم آبادانی بود و زود با هم رفیق شدیم.
ورود به وطن هم لذت و آرامش خاص خودشو داشت.
با منزل تماس گرفتم و گفتم که از مرز عبور کردیم و داریم راه میفتیم.
راننده دوم اتوبوس بچه زنجان و همشهریمون از آب در اومد و این مایه خوشحالی بیشتر من شد. با اونم بگو و بخند راه انداختیم.
هر چقدر که اطراف جادههای عراق خشک و بی آب و علف بود دیدن سرسبزی های اطراف جاده های ایران حال آدمو جا میآورد.
ساعت ۱۲ شد و کلاس آنلاینی که داشتم شروع شد. هندزفری را گذاشتم گوشم و توی ماشین مشغول کلاسم شدم تا ساعت ۱۳:۰۵ دقیقه. ظهر شده بود و مسافرا همه خسته بودن و صدایی از کسی در نمیومد. باز بساط صحبت و خنده با رانندهها و آقای تقیلو را شروع کردیم.
اذان که شد تصمیم بر این شد که برسیم کرمانشاه و نماز و ناهار را اونجا با هم انجام بدیم. رستوران زاگرس در شهرک صنعتی افران کرمانشاه جایی بود که برای ناهار هماهنگ شده بود. رسیدیم ورودی رستوران و پیاده شدیم. طبق معمول اکثر جمعیت نشانی سرویس بهداشتی را میپرسیدن. چون زایرین خیلی گرسنه بودن گفتن حاج آقا اول ناهارو بخوریم بعد میریم نماز. ناچارا پذیرفتم البته خودم هم واقعا ضعف کرده بودم. جاتون خالی ناهار چلوکباب کوبیده بود. کباب نرم و خوش پختی بود اما سر سوزنی طعم و مزه کباب نداشت. انگار خیار را چرخ کردن و باهاش کباب درست کردن. بعد از ناهار و تشکر از صاحب رستوران رفتیم نمازخانه که درش از کوچه کناری بود. نماز جماعت قشنگی داشتیم و بعدش باز سوار اتوبوس شدیم و ادامه راه را طی کردی
م.
با اینکه اتوبوس نو بود اما صندلیهای خیلی سفتی داشت و همه زایرین اذیت میشدن ولی چاره ای نبود و باید تحمل میکردیم.
نماز مغرب را در یکی از مساجد کنار راه اراک خوندیم و کم کم نزدیک قم شدیم.
به رسم ادب و وظیفه چند دقیقه با زایرین صحبت کردم و حلالیت طلبیدم و اون لحظات آخر باز هم صحنههای قشنگی از محبت و لطف بین ما رقم خورد.
دیگه باید خداحافظی میکردم. ساعت ۱۱:۳۰ شب بود و کنار اتوبان امام علی ع اتوبوس نگه داشت و من و آقای تقیلو و سه نفر دیگه از زایرین پیاده شدیم.
برادرم اومده بود دنبالم و بعد از رسوندن آقای مدیر درب منزلشون من هم رسیدم خونه و سفر ۸ روزه شیرین و رویاگونه عتبات عالیات تمام شد.
امیدوارم به زودی این سفر معنوی روزی همه شما عزیزان بشود و با لطف و کرمش از ما هم قبول کنه و باز هم توفیق پابوسی ائمه اطهار ع نصیبمون بشه.
#علی_جباری
۳۱ اردیبهشت ۰۱
قم
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
5.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نی و نینوا
سفرنامه عتبات عالیات
قسمت دهم
زائرین کاروان حضرت معصومه س اینقدر حال خوبی داشتن که حتی گاهی توی سالن غذاخوری هم دوست داشتن اسم مبارک سید الشهداء ع باشه و همه جا و همه چیز متبرک بشه واین حال خوبشون برای من خیلی دوست داشتنی و جذاب و البته غبطه خوردنی بود.
#عراق #کربلای_معلی #کربلا #کربلا_نرفته_ها #هتل #هتل_یعسوب_الدین #تبرک #غذا #کاروان #زائر #چاوشی #مداحی #دمگیری #امام_حسین_علیه_السلام
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹مداحی زیبای: خاکم نکنید
🔸با صدای: حسن عطایی
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹مداحی شهادت امام صادق ع
🔸با صدای: حاج مهدی رسولی
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
هدایت شده از جبارنامه
◾️شهادت امام جعفر صادق ع را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
🔹به نام خدا
#سلام_فرمانده
سالهاست جبهه شیطان با صرف هزینههای میلیاردی سعی دارد مفهوم انتظار و مهدویت را به تحریف کشیده یا با ایجاد هراس و وحشت از مهدی عج و ظهورش، ورق را به نفع مهدی ناباوران برگردانده و مهدیاران را دلسرد و مأیوس کند. این تلاشها به وضوح در آثار هنری غرب مخصوصا سینمای هالیوود قابل رهگیری و مشاهده است.
در مقابل در جبهه یاوران مهدی عج نیز هر از گاهی اتفاقات مثبتی در عرصه هنر میافتد که باعث هدر رفت و بطلان بخشی از سرمایه و انرژی جناح مقابل میشود و این اتفاق در هر عرصه ای باشد قطعا مقبول نخواهد بود و مورد انتقاد و هجمه قرار خواهد گرفت.
تولید یک سرود با محتوای مهدوی و همهگیر شدن زمزمه آن حتی میان کودکانی که هنوز زبان باز نکرده اند، آتش مهیبی در خرمن دشمنان منجی آخر الزمان انداخته است که شعله های آن در شبکههای شیطانی بی بی سی و اینترنشنال و من و تو و سلبریتیهای خودفروخته داخلی زبانه کشیده است.
#سلام_فرمانده را باید از باب تقابل جبهه منجی و دشمنان منجی تحلیل کرد و باقی بهانهها و نقدها پوششی برای سوزشی است که تا عمق استخوانشان ورود کرده است.
آنچه در این تقابل بدیهی مینماید تبلیغ حداکثری این اتفاق هنری دلنشین با مهارتهای رسانه ای و زبان هنریست تا عطر نام و یاد منجی عالمی را معطر کند.
این هنوز آغاز یک راه روشن است.
#علی_جباری
۷ خرداد ۰۱
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh
سلام
امروز فیلمهایی از کشورهای مختلف آسیایی و اروپایی دیدم که سرود #سلام_فرمانده را زمزمه میکردند.
چطور میشه یه سرود بتونه این همه نفوذ کنه در دلها و پیر و جوان و زن و مرد و مخصوصا کودکان باهاش احساس خوبی پیدا کنن.
این سرود چی داره که اون طفل چهار ساله وقتی میخونه اشکهاش سرازیر میشه.
من فکر میکنم چون نیت و هدف سازندگان این کار درست و الهی بوده، عنایت ویژه ای روی این کار هست و داره دلها را فتح میکنه.
آقایون و خانمهای چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب و مذهبی و غیر مذهبی و ...
شما را به همه مقدساتتون، شما را به هر چه که میپرستید، شما را به خدا...
لطفا این سرود را آلوده و دستمایه سیاست و بازیهای جناحی و باندی و عقده گشاییها و انتقامها و کدورتها نکنیم.
بگذاریم این کاری که با هدف خیری ساخته شده برای امام زمان عج بمونه. عطر امام زمان عج را ازش نگیریم. رنگ مهدوی را ازش نگیریم.
با هر تفکر و اندیشهای ما دوستدار امام زمانیم و علاقمندیم قدمی برای ظهور و رفع بساط ظلم و فساد برداریم.
بیاییم به عشق مهدی عج و با هدف نزدیک شدن دلها و اتحاد قلبها، این کار معنوی را در حد توان منتشر و تبلیغ کنیم.
حیفه اون پسر بچه اروپایی این سرود را عاشقانه زمزمه کنه و ما بشینیم با هم بحث کنیم و انرژیهایی که باید برای امام زمان عج صرف بشه را خرج بحثهای بیهوده کنیم.
شما کار به هیچکس نداشته باش و فقط به عشق مهدی عج بیا پای کار.
الهی خود آقا دستمونو بگیره و کمکمون باشه.
#علی_جباری
۸ خرداد ۰۱
👇👇👇
🆔 @jabbarnameh