eitaa logo
جهاد تبیین
19هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
7.1هزار ویدیو
339 فایل
جهاد تبیین *مطالبه گری* آرمانهای امام خمینی ره ، انقلاب شهداء عزیزمان ، منویات رهبر عزیزمان و ارائه تحلیل های روز سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی بمنظور روشنگری و بصیرت افزایی
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20210505-WA0010.mp3
4.18M
🌺 (تندخوانی) 🌺 🌺 توسط استاد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_5780910188097701493.mp3
4.4M
⬆️⬆️⬆️ حجت الاسلام قرائتی سوره مبارکه بخش اول
4_5780910188097701494.mp3
5.85M
⬆️⬆️⬆️ حجت الاسلام قرائتی سوره مبارکه بخش دوم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*صبحانه ای با شهدا* 📌 *درسی که یک سرباز از درجه دار جانباز ارتشی گرفت* 🔹️ خاطره ای بسیار سازنده که یک سرباز از *جانباز علی اکبر معز غلامی* از پیشکسوتان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی و صیانت از بیت المال به این شرح تعریف میکند: ◇ سربازیم افتاده بود نیرو هوایی و بعد از سه بار جابجایی تو نیرو، سرباز چهارم جناب سرهنگ معز غلامی شدم. ◇ درواقع راننده شخصی‌شان حساب می‌شدم. همه گفتن بیچاره شدی، علیرغم مهربانی و با محبت بودن با سربازها تو بعضی موارد خیلی سخت‌گیر هستند و این‌جور چیزا را هی درگوش من گفتند که من نمی‌فهمیدم. ◇ در اتاقشان را زدم ، رفتم داخل و اولین بار *حسین آقا* را اونجا کنار پدرشون دیدم که یه بچه حدودا ۶ یا ۷ ساله بود ، که خیلی مودب سلام کرد. بعدها که دوباره با ایشان برخورد داشتم فهمیدم یک بچه قرآني که خیلی بیشتر از سنی که دارد از موضوعات درک دارد. ◇ من رفتم خدمت جناب سرهنگ و احترام نظامی گذاشتم و خودم را معرفی کردم که سرباز در اختیار ایشان هستم و مهربانی با من برخورد کرد. ◇ *حسین آقا* با مادرشون اومده بودند که به دکتر بروند. ◇ برای خودشیرینی به سوئیچی که برای جابجا کردن جناب سرهنگ بهم داده بودن اشاره کردم و گفتم:"من برسونمشون؟" 🔹️ کمی چهره سرهنگ برافروخته وناراحت شد و گفت :"سوئیچ ماشین سازمان برای جابجا کردن من و کار سازمان است ، خانواده لازم باشد هرجا برن با آژانس میروند ویا با خودروی شخصی خودم جابجا می شوند. " ◇ یاد حرف دوستانم افتادم که کار با جناب سرهنگ سخت است و دیدم که چگونه یک چهره مهربان به یکباره برافروخته می‌شود . ◇ تقریبا 17 ماه سرباز در اختیار بودم ، اما حتی یک نان برای خونشون نخریدم ، یا یک‌بار بچه هاشونو مدرسه نبردم. حتی پول بنزین هم از اداره نمی گرفتن و همه جا هم با ماشین خودشون میرفتیم. 🔹️ بعدها فهمیدم بچه ها از حسادت می‌گفتند ،سختگیر هستند که خودشون سرباز ایشان بشنوند. 🔹️ جانباز علی‌اکبر معز غلامی، پدر *شهید حسین معز غلامی*، از *شهدای مدافع حرم* که برادر ایشان هم از *شهدای دوران دفاع مقدس* می باشد ، بامداد جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ به *فرزند و برادر شهیدش* پیوست. 🔹️ *صبحانه ای با شهدا*