هدایت شده از ˙˚ 𝘕𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 ˚˙
𝓕𝓸𝓻 𝓓𝓮𝓪𝓻 she wolf : 💌
* صحنه: یک عصر خاکستری، شاید در کافیشاپی ساکت یا وسط پارک، نگاه ها بهم گره میخورند.
+ سلام... باورم نمیشه بعد این همه وقت ببینمت.
- منم فکر نمیکردم هنوز بتونیم همدیگه رو ببینیم.
* فضا هنوز متزلزل و محتاط است. هر دو دلشان پر از حرف است اما نمیدانند از کجا شروع کنند: از دلتنگی؟ از اشتباه؟ از سکوتهای گذشته؟
+ میدونم اون دوران سخت بود... خیلی چیزا رو باید زودتر میگفتم، زودتر برمیگشتم.
- میدونم... ولی سکوتت بیشتر از رفتنت سنگین بود. آدم وقتی نباشی، میدونه رفتی. ولی وقتی باشی و چیزی نگی، آدم سردرگم میمونه.
* لبخند محوی روی لب های فرد مقابل می نشیند، ترکیبی از اندوه و آرامش.
+ مرسی که هنوز مثل همیشه صادق حرف میزنی... شاید باید خیلی زودتر این گفتوگو رو میداشتیم.
- شاید هنوز دیر نشده.
+ پس میتونم به یه نوشیدنی دعوتت کنم؟
هدایت شده از "The 505 Room"
یه چیز خیلی باحال فهمیدم تو و انیسا و هستی تریوی خواهران بند سیمپ تشکیل دادید
-
وااااییی ارهههه
ارکتیک مانکیز و ریدیوهد و چیس اتلنتیککک
هدایت شده از Mrs. Pedri's wife
شاید بپرسید چرا انیسا و ثنا رو نگفتم
چون اونا رو قبلا خوردم تموم شدن
هدایت شده از Mrs. Pedri's wife
به انیسا و ثنا حسودیم میشه الان تو معدم پیش پدری ان