تصور کن...
تصور کن شهر را پر از غبار و دود میبینی و ترافیک هایی که انتها ندارند.صدای بوق ماشین ها جز آزار دهنده ترین صداها شده است و آن هم احتمالا پایانی نداشته باشد.در همان حال هم که برای مردم این وضع عادی شده است،صدای رعد و برقی می آید و مردم شگفت زده را به خودشان می آورد.باران نیز شروع به باریدن میکند.درختان تشنه هم از آب سیراب می شوند و مردم بعد از مدت ها چشمشان بر روی زیبایی ها باز میشود!
ترسیدن طبیعیه،ولی خب گاهی درهرحال باید ادامه بدیم.
ترس مانع مردن نمیشه،ولی میتونه مانع زندگی کردن بشه!
سفر پاندای بزرگ و اژدهای کوچک