تصور کن...
تصور کن در عمق جنگلی قرار داری که صدای شیرین پرندگان سر تا سر اش را پوشانده است.کلبه ای چوبی و کوچک نیز در آنجا قرار دارد که گلدان های رنگارنگ و خوش بو آن را بسیار زیبا و وسوسه انگیز میکند.
در همان حین هم صدای نازک خنده های دخترکی به گوش میرسد که انگار بازی با پروانه ها و سنجاب ها آن را مشغول نگه داشته است. نزدیکتر میشوی و چشمان عسلی دختر را به خود جلب میکنی.
دخترک با دیدن تو بسیار خوشحال میشود و شروع به صحبت های متوالی درباره خودش میکند،راه میرود و میخندد و تا ساعت ها نیز تورا هم سرگرم میکند
هدایت شده از تقدیمی برای ستاره ها
زمان:
حجم:
137.9K
از چایی دارچین تقدیم به این ستاره ها:
🪄https://eitaa.com/janetbook
𝗝𝗮𝗻𝗲𝘁 𝗹𝗶𝗯𝗿𝗮𝗿𝘆
از چایی دارچین تقدیم به این ستاره ها: 🪄https://eitaa.com/janetbook
واییی😭✨....یادگاری توی چنل میمونه:>
ما همه ناکاملیم.
از انسان بودنمون نترسیم.از نقص داشتن.
از ندانستن و نفهمیدن.
از نیاز داشتن و برآورده نشدن نیاز.
از نرسیدن و نداشتن.
راحت باشیم با مفهوم انسان بودن...
تکه هایی از یک کل منسجم
یکی از روشن ترین درس های تاریخ این است که حق داده نمیشود،بلکه با زور گرفته میشود.
نوام چامسکی
تصور کن...
تصور کن میان مغازه های دور و بر،کافه کوچک و دنجی نظرت را جلب میکند.پرده های قرمز رنگ پنجره ها تازه کنار کشیده شده بود و از آنجا چند میز و صندلی چوبی و شومینه ای سوزان نیز به چشم میخورد.با وارد شدن به آنجا هم با شکلات داغی پذیرایی شدی و از بیرون نیز لبخندی بر لب مردم نشسته بود و به آسمان چشم میدوختند؛آخه برف از آسمان به دیدار زمستان آمده بود:)