🌿اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🌿
#هفت_شهر_عشق
🔴شما هم عمال امریکائید منتها ملتفت نیستید...
♦️امام خمینی (ره):
اگر بنا باشد که شما به جای اینکه اقتصاد مردم را درست کنید، به جای اینکه این کشور را بررسی کنید ببینید کجاهاست که مخروبه است و مردم از همه چیز ساقط هستند، به جای این، اگر چنانچه بنشینید سر مسند و با حرف و با فحاشی به هم مسائل را غفلت از آن بکنید، این همان است که قدرت های بزرگ می خواهند تا این مملکت خرابه بماند و صدای مردم در آید، این همان است.
♦️شما هم #عمال_امریکائید منتها ملتفت نیستید. یک عاملی داریم که مستقیماً از سفارت امریکا دستور می گیرد، یک عاملی داریم که برای او کار کند و خودش نمی فهمد، خود آدم نمی فهمد که برای کی دارد کار می کند.
♦️اگر شما به مردم کار نداشته باشید، به مصالح مردم، به مصالح کشور کار نداشته باشید، فقط مشغول این باشید که من چطور، شما چطور، من چطورم، شما چطورید، مردم با من هستند، مردم با شما هستند، اگر فکر این باشید ، این همان است که امریکا می خواهد و شما از #عمال_امریکا هستید و در عذاب با آنهائی که از عمال امریکا بودند با توجه،مشترک هستید با کم و زیادش .
📚صحیفه نور،جلد 13،صفحه 76
❌جنگ نرم در کلام رهبری
جنگ نرم
پیام شهیدان به ما چیست؛ این مهم است. وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون؛(۳) این پیام شهیدان است. امروز همهی تلاش دشمنان ملّت ایران در جنگ نرم چیست؟ این است که ملّت ایران را اندوهگین و ناامید و ترسیده و مانند اینها بکنند، وادار کنند ملّت ایران را که از ورود در میدان بترسد، مأیوس باشد؛ پیام شهدا نقطهی مقابل این است: اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون؛ خوف و حزن برداشته است در میدان شهادت.۱۳۹۷/۱۲/۰۶
هند.
با توجه به این امر، بیگانگان به
خوبی دریافتهاند كه فرهنگ اسلامی كشور ایران نیز، با حضور مستحكم خانوادهها حمایت شده و انسجام مییابد؛ لذا آنان سعی كردهاند با استفاده از ابزارهای رسانهای قوی، همچون: ماهوارهها، شبكههای اینترنتی و... و با ساخت فیلمهای مختلف و متنوع، این نهاد ریشهای را به چالش بكشانند. آنها تلاش كردهاند با درك كاركردهای یك خانواده، بهطور دقیقتری این كاركردها را تحلیل و سپس كاملاً ویران كنند كه تا حدودی نیز در این امر موفقیتهایی داشتهاند؛ لذا بر همة اجزای جامعة اسلامی ـ سطوح بالا تا پایین ـ واجب است كه در این باره دقت كرده و این آسیبها و خطرها را شناسایی كنند و هم خود از آنها دوری كرده و هم به دیگران اطلاعرسانی دقیق و جامعی نمایند.
د و انسان موفق و كاردان به سوی آ
ن بشتابد (مجلسی، بحارالأنوار، ج 13، ص 264).
«دوركیم» بر مبنای جامعهشناختی خود بهشدت منتقد فردگرایی است. او به نكتة درستی در اینباره اشاره میكند. از نظر وی، فردگرایی مفرط به این دلیل كه نمیتواند منابع لازم دلبستگی یا نظم را در سطح مناسب برای مردم فراهم سازد، وضعیتی پدید میآورد كه در آن افراد (به لحاظ روانی) آسیبهای جدی میبینند. فردگرایی مستلزم خودخواهی است. در حالت خودخواهی، تعادل میان فرد و جامعه به هم میخورد؛ زیرا فعالیتها و باورهای او بر پیوندهای جمعی تقدم مییابد. روشن است دستهای از این پیوندها كه قربانی خودخواهی و فردگرایی میشوند، پیوندهای خانوادگیاند (علاسوند، 1388، ص 241).
در این میان نقشهای جنسیتی كه برای رفع نیازهای متقابل و بر مبنای ضرورت زندگیهای جمعی و خانوادگی شكل گرفتهاند، در نظامهای فردگرا تضعیف میشوند. نقشهای خانگی زنان، از جمله مادری و همسری، به عقیدة جامعهشناسان فمینیست، نقشهایی هستند كه با فردیت و حس استقلال آنها تناسب ندارند. از سوی دیگر، چنانچه زن ازدواج كرده و نقش نانآوری را بر عهده گیرد، خطر رقابت با شوهر پدید میآید و این امر برای وحدت و هماهنگی خانواده بسیار زیانآور است (بستان، 1388، ص 160).
2. تنظیم رفتار تولید مثل
اصولاً مهمترین علتی كه انسانها را به ازدواج و تشكیل خانواده وامیدارد، علاقه و نیاز به استمرار نسل است. ریشة این امر را میتوان در علاقة همیشگی بشر به بقا و حب ذات دانست. نوع بشر همیشه در پی رمز و راز جاودانگی بوده و وقتی از خلود و وجود دائم خود در این دنیا ناامید شده، وجود نسل را تنها راه بقا و جاودانگی دانسته است (چراغیكوتیانی، 1389، ص 205). از نظر اسلام همسردوستی، رابطة جنسی و نیاز غریزی انسانها به جنس مخالف، تدبیری خدایی است كه سببساز پیوند زن و مرد و در نتیجه، استمرار نسل بشر است:
«ای مردم! بترسید از عصیان پروردگار خود، آن خدایی كه همة شما را از یك تن بیافرید و هم از آن، جفت او را خلق كرد و از آن دو تن، خلقی بسیار در اطراف عالم از مرد و زن برانگیخت....» (نساء: 1)
از اینگونه آیات، استفاده میشود كه به سبب غریزة جنسی، نسل انسان تداوم مییابد و اینكه رابطة زناشویی برای تكثیر نسل در متن خلقت قرار داده شده است (مصباح یزدی، 1377، ص 241)؛ بنابراین چیزی كه فطرت انسان است و در طبیعت خلقت بشر وجود دارد، به خودی خود نمیتواند ارزش منفی داشته باشد.
فمینیستهای لیبرال، عموماً عدالت جنسیتی را در قالب همسانی نقشهای زن و مرد تعریف میكنند؛ در حالی كه دیدگاههای رادیكال، به دلیل آنكه دستیابی به برابری و عدالت جنسیتی را با حفظ ساختارهای اجتماعی موجود ناممكن میشمارند، حتی ارزشمندی اموری مانند ازدواج، تولید مثل و تربیت فرزندان را انكار كردهاند. «دوبوار» تولید مثل را كاركردی طبیعی و حیوانی میداند كه با امكان ارتقا و تعالی زن ناسازگار است. (بستان، 1388، ص 179) و «اتكینسون»، ازدواج را بردگی، تجاوز قانونی و كار بدون دستمزد نامید (همان). تشویق زنان به رهاشدن از محدودیتهای طبیعی، بهویژه تولید مثل و پرورش فرزندان، تشویق آنان به پیروی از مردان در ورود به دنیای كار و فرهنگ و بزرگنمایی ارزشهای اجتماعی مادی، از جمله قدرت، ثروت، منزلت، آزادی و استقلال شخصی، در دستور كار جنبش فمینیسم قرار میگیرد (همان، ص 191).
امروزه كشورهای بیگانه با توجه به اینكه از رشد كمی و كیفی جامعة ایرانی هراس دارند، با استفاده از ابزارهای رسانهای ـ بهویژه فیلمها ـ چنان به مردم القا میكنند كه اولاً فرزند و فرزندآوری، باعث جلوگیری پیشرفت زن و خودشكوفایی او میشود و ثانیاً، باعث میشود كه اندام زن زودتر خراب شود و پیر و فرسوده گردد.
3. تبدیل رفتارهای جنسی مشروع به بیبندوباری و لااُبالیگری
یكی از كاركردهای مهم خانواده، تنظیم روابط جنسی است. اساساً یكی از هدفهای ازدواج و تشكیل خانواده، تأمین نیازهای جنسیِ زن و مرد است. بیشك بدون جذب و انجذاب جنسی و روابط جنسی مطلوب، زندگی زناشویی با سعادت و شیرینی همراه نخواهد بود. دانشمندان بر این نكته تأكید كردهاند كه مسائل جنسی در زناشویی نقش مهمی را بازی میكنند و داشتن روابط جنسی مطلوب، از ضروریات هر خانواده است. اغلب اشكالات خانوادگی ـ مستقیماً یا بهطور غیرمستقیم ـ معلول ناسازگاریهای جنسی است (استون، 1371، ص 213 و 214).
در روایات اسلامی نیز به غریزة جنسی انسانها اشاره و بر ارزش مثبت آن تأكید شده است. در برخی روایات، علاقه به زنان از جمله اخلاق پیامبران و از نشانههای ایمان دانسته شده است. همچنین علاقه به زنان، بهمنزلة نور چشم پیامبرو لذتبخشترین چیزها معرفی شده است. روشن است كه علاقه به زنان، گاه به سبب جنبههای عاطفی و گاه به دلیل مسائل جنسی است. شهید مطهری در تبیین اندیشة اسلام در این زمینه می
اهمیت آنها به میزان زیاد
ی كاسته شده است. روابط والدین و فرزندان در بسیاری از تولیدات رسانهای، بهگونهای ترسیم میشود كه در آن، فرزندان همیشه از والدین طلبكار هستند و پدر و مادر باید همة خواستهها و نیازهای آنان را برآورده سازند؛ زیرا در غیر اینصورت، حتی ممكن است به بزرگترها بیتوجهی و بیاحترامی كنند؛ در حالیكه به گفتة «پستمن» باید توجه داشت: «بیارزششدن آداب و ادبهای فردی و اجتماعی و رعایت نكردن احترام و تقدیس بزرگسالان ـ در عرصة رسانهها ـ عامل مهمی برای سستشدن روابط و پیوندهای اجتماعی و عاطفی نیز است... بهگونهای كه درخواست رعایت احترام و ادب بزرگترها از اطفال و نوجوانان، با تمسخر و استهزا و شانه تكاندادن آنها رو بهرو میشود (همان، ص264 و 265).» به نظر او به موازات از بین رفتن احساس شرم و كمرنگ شدن زمینههای حیا و عفت، شكلهای گوناگون ادب اجتماعی و محترمشمردن منشها و سلوكهای فردی و جمعی نیز اعتبار خود را از دست خواهند داد. همانگونه كه عنصر شرم و خجالت، عامل روانی كنترلكنندة غرایز انسانی است، آداب و رفتارهای سلوك جمعی نیز، عاملی برای نظم و انضباط و قید و بندهای سازنده هستند (آقایی، 1388، ص 47).
3. ترویج روحیة اسراف، تجملگرایی و مصرفگرایی
منافع اقتصادی غرب در جوامع اسلامی ایجاب میكند، ضمن تغییر فرهنگ در این جوامع، آنها را به سوی اسراف سوق دهد؛ چراكه پس از اشباع بازارهای غربی و اسلامی، جایی برای مصرف باقی نمیماند؛ لذا با تبلیغات گوناگون، سعی در به فروش رساندن هرچه بیشتر كالاهای خود میكنند كه در این میان، از زن برای یك ابزار تبلیغی، حداكثر استفاده صورت میگیرد. ایجاد فرهنگ مصرفگرایی از یك سو و فقیر و وابسته نگهداشتن كشورهای تحت سلطه از سوی دیگر، از ابزارهای دشمن برای ضعیف نگهداشتن كشورهای تحت سلطه است؛ چراكه میدانند رشد اقتصادی، موجب حفظ شئون ملی و فرهنگی جامعه گردیده و ضمن ارجگذاری نظام، به ارزشها و اعتقادات آن كشور برجستگی میبخشد؛ ولی در صورت عدم رشد اقتصادی، مشكلاتی از جمله فقر و تنگدستی را به ارمغان میآورد كه خود زمینهساز بسیاری انحرافات، از جمله انحراف جنسی است؛ زیرا وقتی جوان تحت فشار غریزة جنسی قرار گرفت و زمینههای فساد برای او فراهم بود و مشكلات متعدد از جمله فقر مالی، مشكل معیشتی، نداشتن مسكن مناسب و... داشت، به سوی فساد و فحشا كشیده خواهد شد. قرآن و اهلبیتD، همواره بر سادهزیستی و برخورداری از رفاهی میانه تأكید و بر لزوم یاری ستمدیدگان و كوخنشینان سفارش میكنند و مسلمانان را از هرگونه اسراف، تجملگرایی، رفاهطلبی و مصرفگرایی افراطی بر حذر میدارند. در دنیای كنونی، اصل حاكم بر رسانههای جمعی، تبلیغ سرسامآور كالاها و محصولات و تشویق بیحد و اندازة مردم به استفاده از چیزهایی است كه هر روز، نسخة جدیدی از آن وارد بازار میشود.
رسانهها در این راه، بهگونهای تبلیغ میكنند كه گویی زندگی بدون كالاهایی كه آنها معرفی میكنند، امكانپذیر نیست یا دستكم بسیار طاقتفرساست و این تبلیغات تا حدی است كه بسیاری از خانوادهها را بهمرور زمان، وادار به خریدن آن میكند و در خانوادهایی كه از خریدن ناتوان هستند، مشكلاتی به بار میآورد (آقایی، 1388، ص 45)؛ لذا باعث ایجاد احساس سرخوردگی در كسی كه توان خرید ندارد و احساس غرور و تكبر در كسی كه توان خرید دارد و در نتیجه، به فاصلة طبقاتی شدید میانجامد. علاوه بر اینكه یكی از ابزارهای انتقال فرهنگ، اجناس و كالاهایی است كه از كشورهای دیگر وارد میگردند.
4. از بین بردن تقدس زناشویی
سوگند وفاداری زوجین (نهتنها در برابر یكدیگر، بلكه در برابر جمع)، پرمعناترین لحظه در ازدواج است. با چنین سوگندی، هر یك از زوج تعهد میكنند كه عشق را از بیاعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگتر خانوادگی، اجتماعی و معنوی كنند. تهاجمهایی كه حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجة نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود میكند (محمدی، 1386، ص 88). «كیت میلت»، كه یك چهرة ضدازدواج و ضدخانواده است، عقیده دارد: «بهطور كلی ازدواج باید جای خود را به معاشرتهای اختیاری بدهد... (محمدی، 1386، ص 103).» رسانههای بیگانه با استفاده از این تفكرات، ریشههای استحكام خانواده را كه همان تقدس عشق و رابطة زناشویی است، دچار تزلزل و نابودی كردهاند.
ج) آسیبرسانی به ساختار خانواده
رسانهها بهگونهای غیرمستقیم، در فیلمها، چنان القا میكنند كه باید در خانواده عدالت برقرار باشد و نباید مرد ریاست زن را عهدهدار باشد. آنها با این كار، دنبال ایجاد تنش و آشفتگی در خانوادهها هستند؛ چراكه وجود ساختار سلسلهمراتبی قدرت در هر جایی، برای پیشرفت و جلوگیری از مناقشات ضروری است. همچنان كه آیة 34 سورة بقره، سرپرستی خانواده را براساس ویژگیهای طبیعی مردان، برعهدة آنان قرار داده است. این ویژگیها
فضای رسانه، خود او هم در فضای عینی
جامعه، ارزشها و هنجارهای حاكم بر آنها را جاری سازد (آقایی، 1388، ص 44).
اما آنچه امروزه رسانهها، بهویژه شبكههای ماهوارهای به تبلیغ آن میپردازند، روابط زناشویی خارج از چارچوب خانواده است؛ روابطی كه هر روز باعث آسیب بیشتر به جوامع بشری میگردد. بدون وجود ازدواج و خانواده برای تنظیم میل جنسی، دچار آشفتهبازاری از روابط جنسی خواهیم شد كه در آن، انسانها حیواناتی جفتجو میشوند كه تحریكات جنسی برایشان همهچیز و تعهد و مسئولیت، هیچ است. همین قیود اخلاقی مربوط به ازدواج و خانواده است كه انسانها را وامیدارد، احساسات پست شهوانی خود را پالایش و آن را به سطح بالاتری هدایت كنند. باشكوهترین شكل این تطور در مكتب افلاطونی ـ مسیحی قرن شانزدهم به چشم میخورد كه عشق انسانی را پلة نخستین برای نیل به فرخندهترین عشق، یعنی عشق به خدا میدانست.
4. از بین رفتن كاركرد مراقبتی خانواده
خانوادة سنتی، تاكنون یگانه نهاد اجتماعی در جهان بوده كه موفق شده عشقی بیقید و شرط را به كودكان تقدیم كند. تمام نهادهای دیگری كه برای پرورش كودكان طراحی شدهاند، از جمله مهدكودكها، مدارس و غیره ـ به عكس خانواده ـ به عمد بیتفاوت و بیطرف هستند. آنها اصرار دارند كه با تمام كودكان، یكسان برخورد كنند؛ اما این چیزی نیست كه كودكان به آن نیاز دارند. كودكان برای اینكه فرد متمایزی از دیگران باشند و به سلامت رشد كنند، به جانبداری از سوی والدین واقعی خود نیاز دارند. فقط والدین هستند كه در طول زندگی كودكان، چنین عشق و توجهی را به آنان عرضه میكنند (محمدی، 1386، ص 92).
همانگونه كه «لیندا پولاك» تأكید میكند: «بیطرفی كافی نیست. شخصیت در حال رشد، نیاز دارد بداند كسی هست كه به او بیش از دیگران اهمیت میدهد؛ كسی كه برای او نهتنها به كارهای معقول دست میزند، بلكه مرتكب كارهای نامعقول هم میشود»؛ ولی كارمند مهدكودك در صورتی كه چنین كند، مجازات میشود. این موضوع قابل بحث است كه بدون چنین جانبداریهایی، بهویژه در سالهای اولیة حیات كودك، پرورش كودكانی سالم و دارای امنیت عاطفی، غیرممكن است. به این ترتیب خانوادة طبیعی، همانگونه كه «كریستوفر لاش» آن را وصف كرده، حقیقتاً پناهگاهی امن در این دنیای بیعاطفه است (محمدی، 1386، ص 93).
اما آنچه امروزه مشاهده میشود، نگرشهای فمینیستی است كه اینگونه كاركردها را احمقانه معرفی كرده و زن حمایتگر و مراقبتكننده را، موجودی بدون درك معرفی میكنند. «سیمن دوبوار»، مؤلف كتاب «جنس دوم (یكی از كتابهایی كه جنبش ضد مرد فمینیسم مدرن را به تحرك واداشت)» میگوید: «هیچ زنی نباید مجاز باشد تا در خانه بماند و فرزندانش را بزرگ كند. جامعه باید بهطور كامل متفاوت شود. زنان نباید حق انتخاب داشته باشند؛ دقیقاً به این دلیل كه در صورت داشتن حق انتخاب، بسیاری از آنها سرگرم همان كارهای پیشین میشوند (محمدی، 1386، ص 101).» «بتی فریدان»، نویسندة كتاب پرفروش «رمز و راز زنانه (1963)»، جامعة آمریكا را اغلب با نازیسم مقایسه میكرد. او خانة سنتی را به «اردوگاه كار اجباری» تشبیه میكرد كه زندانیان آن، زنان خانهداری هستند كه با نیروی زنانگی، شستوشوی مغزی شدهاند و دیگر بهطور كامل انسان نیستند (محمدی، 1386، ص 102). كیت میلت (فمینیست رادیكال همجنسگرا)» در كتاب خود تحت عنوان «سیاست جنسی (1970)» میگوید: «خانواده، نهادی ستمگر است. زنان ملك مردان و بردة صرف هستند.»
رسانهها با تمسك به این دیدگاهها، در فیلمها چنانكاری میكنند كه زنان از خود خجالت میكشند، وقتی دارای فرزند باشند و مجبور شوند به آنها شیر بدهند و از آنان مراقبت كنند. با توجه به كوششهای گستردهای كه در جوامع غربی برای حذف الگوهای نقش جنسیتی صورت گرفته، امروزه بسیاری از والدین به جامعهپذیری نقشهای جنسیتی دربارة فرزندانشان كمتر حساسیت نشان میدهند و تأثیر عمیق این امر، بر نگرش جنسیتی فرزندان بر كسی پوشیده نیست. همچنین باید بر نقش اساسی رسانههای گروهی، در جامعهپذیری كودكان و بلكه بزرگسالان تأكید كرد كه بدون شك، فیلمها از اثرگذارترین آنها بودهاند. همانگونه كه یكی از نویسندگان غربی در تحلیل محتوایی فیلمها گفته است: «پدر احساساتی و مادرصفت و مادر شاغل، بهصورت مضامین شناختهشده و رایج فیلمهای سینمایی و تلویزیونی درآمدهاند (بستان، 1388، ص 182).»
نتیجهگیری
آنچه امروزه به وضوح عیان است، اینكه كشورهای ابرقدرت و استثمارگر با در اختیارگرفتن امپراتوریهای رسانهای برای تسلیم ملتهای دیگر، به فرهنگ آنها هجوم میبرند؛ چراكه خوب میدانند فرهنگ هر ملت، بهمثابه ریشة آن است و خوب میدانند كه مركز ثقل فرهنگ، خانواده است؛ لذا برای از بین بردن فرهنگ ملت، باید مركز ثقل آن و چیزی را كه تمام تار و پود فرهنگ را به هم میبافد، مورد تعرض و آسیب قرار د
ان و ظرفیت رسانهها،
اعم از رسانههای نوشتاری، دیداری، شنیداری و بهكارگیری اصول تبلیغات و عملیات روانی، برای كسب منافع است (حسینی، 1392، ص 33). در جنگ نرم بهجای سختافزار، از نرمافزارهای رسانهای، چون: رادیو، تلویزیون، پارازیت، خبرگزاریها، اینترنت، ماهواره، ابزارهای دیجیتال و... استفاده میشود (ضیاییپرور، جنگ نرم 2 ویژة جنگ رسانهای، ص81 ـ146). از دیرباز در مقایسة جنگ نرم با سخت گفتهاند كه متقاعد ساختن یك نفر برای پیوستن به شما، بسیار ارزانتر از كشتن او تمام میشود. واژهها، بسیار كمهزینهتر از گلولههای تفنگ هستند؛ تا چه رسد به گلولههای توپ و بمبها. از سویی نیز با كشتن آن شخص، شما تنها دشمن را از داشتن یك سرباز محروم میكنید؛ در حالی كه اگر او متقاعد شود به نیروهای شما بپیوندد، هم به ضرر دشمن و هم به نفع نیروهای خودی است و این بهمعنای كسب دو امتیاز با یك حركت است (حسینی، 1392، ص 37). جنگ نرم به مثابه راهبرد و استراتژی انتخابی نظام سلطه، برای تسلط بر افكار و ارادة ملتها تدوین و طراحی شده است (نباتی، 1391، ص 53).
مقام معظم رهبری، در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری در این باره فرمودند:
«امروز، جنگ نظامی با ما خیلی محتمل نیست. نمیگوییم به كلی منتفی است؛ اما خیلی محتمل نیست؛ لكن جنگی كه وجود دارد، از جنگ نظامی اگر خطرش بیشتر نباشد، كمتر نیست. اگر احتیاط بیشتری نخواهد، كمتر نمیخواهد. در جنگ نظامی، دشمن سراغ سنگرهای مرزی ما میآید، مراكز مرزی را سعی میكند منهدم بكند تا بتواند در مرز نفوذ كند؛ اما در جنگ روانی و آنچه كه امروز به آن جنگ نرم گفته میشود در دنیا، دشمن سراغ سنگرهای معنوی میآید كه آنها را منهدم كند؛ سراغ ایمانها، معرفتها، عزمها، پایهها و اركان اساسی یك نظام و یك كشور. دشمن سراغ اینها میآید كه منهدم بكند و نقاط قوت را در تبلیغات خود به نقاط ضعف بدل كند و فرصتهای یك نظام را به تهدید بدل نماید. این كارهایی است كه دارند میكنند. در این كار تجربه هم دارند، تلاش هم زیاد دارند میكنند، ابزار فراوانی هم در اختیارشان هست. باید ابعاد دشمن و ابعاد دشمنی را بدانیم تا بتوانیم بر او فائق بیاییم (شریفی، 1389، ص 127).»
جنگ رسانهای و فرهنگ
همة جوامع، داشتن فرهنگ پویا و مقتدر را، از نمادهای قدرت و اقتدار ملی خویش میدانند. بهطور كلی فرهنگ و آیین هر قوم و به تعبیر دیگر فرهنگ هر ملت و كشوری، دربرگیرندة باورها، ارزشها، آداب و رسوم و بایدها و نبایدهایی است كه زیربنای اصلی هویت هر كشوری هستند (سریعالقلم، 1381، ص 10). امامخمینی6 دربارة فرهنگ فرمودند:
«بالاترین و والاترین عنصری كه در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن جامعه را تشكیل میدهد و با انحراف در فرهنگ، هرچند جامعه در بُعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، پوچ، پوك و میانتهی است. اگر فرهنگ جامعهای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، به ناچار ابعاد دیگر آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا میكند و بالأخره در آن مستهلك میشود و موجودیت خود را در تمامی ابعاد، از دست میدهد (امام خمینی6 ، صحیفة نور، ج 15، ص 150).»
نظریة «امپریالیسم فرهنگی» بر این امر تأكید دارد كه شرط بقای بازیگران مسلط جهانی، بر این است كه فرهنگ كشورهای زیر سلطه را در اختیار بگیرند؛ بنابراین ارزشها و باورهای آنها بهگونهای استثمارگرایانه بر دیگر جوامع تحمیل میشود (ساری، 1388، ص 42). لذا كشورهای استعمارگر در جنگ نرم، ابتدا فرهنگ كشور مقابل را هدف قرار میدهند (حسینی، 1392، ص 78). به عبارت دیگر جنگ نرم، كار خود را با حمله به مبانی فرهنگی و اعتقادی و هنجارهای مسلم و پذیرفتهشدة جامعه آغاز میكند. این تهاجم اولیه، بهتدریج، ظهور و گسترش بحرانهای اخلاقی و اجتماعی را در پی دارد و سرانجام به وقوع بحرانهای امنیتی و سیاسی و حتی تغییر نظامها میانجامد. در این میان رسانهها، از جمله ابزار اصلی گسترش فرهنگهای غیربومی ویرانگر هستند. رسانههای بیگانه كه عامل اصلی انتشار ویروس ابتذالاند، در جبهة جنگ نرم فرهنگی حضور مییابند و برای آمادهسازی حضور سیاسی سلطهگران، فرهنگ بومی كشورهای هدف را نابود میكنند. با وجود این، فرهنگ و هیبت بومی و اسلامی، مانعی اساسی در برابر نفوذ فرهنگ غربی است.
امروز در عالم سیاست، فرهنگ و جهان بینالملل، كشوری كه فرهنگ خود را در بازی با قدرتهای بیگانه با بیبصیرتی ببازد یا پیوسته مشغول دفاع شود، هرگز نخواهد توانست در میدان جنگ نرم ایستادگی كند (حسینی، 1392، ص 97).
از نگاه كلی و گونهشناسی تهدید، تهدیدهای نظامی بروز و ظهور و چهرهای آشكار دارد. تهدیدهای فرهنگی مستور و با چهرهای پنهان و با بهرهگیری از روشهای پیچیده، تا جایی پیش میروند كه در عصر كنونی بدون لشكركشی، كشورگشایی ا
مكانپذیر شده است و ای
ن امكان برای صاحبان قدرت از طریق فرهنگسازی و همسانسازی فرهنگی، شكلدهی و مدیریت افكار عمومی ایجاد شده است. در این میان رسانهها، مركز ثقل و نقش اول را ایفا میكنند. در همین زمینه «الوین تافلر» معتقد است: «محور مانورهای قدرت در آینده، چیزی جز قدرت دستكاری در اطلاعات برای شكلدهی و كنترل افكار نخواهد بود. در این عرصه، گسترة فرستندهها، پیامگیران و پیامسازان و در یك كلمه رسانهها، در خط اول قرار دارند. رسانهها و وسایل ارتباط جمعی، با ایجاد تصویر مجازی جهان از طریق انگارهسازی و برجستهسازی، برچسبزنی و... دنیایی ذهنی و غیرواقعی مطابق با منافع صاحبان قدرت را به دنیا مخابره میكنند. «هربرت شیلر»، منتقد آمریكایی رسانهها نیز، در این باره معتقد است كه سیستم جهانی كنونی، جریان برنامههای رسانههای غرب، بهویژه تلویزیونی آن كه عمدتاً از سوی آمریكا شكل گرفته است، هدفی جز حفظ اوضاع كنونی جهان كه متضمن استمرار سلطة غرب به جهان است، ندارد (ساری، 1388، ص 164). فرماندهان و كارگزاران جنگ نرم، برای تغییر باورها و ارزشهای جامعة هدف، میكوشند از راه دگرگونكردن شیوة زندگی افراد وارد شوند؛ تغییر در نوع پوشش، آرایش، طرز خوراك، نوع معماری و مدها و مدلهای گوناگون، زمینة تغییر در باورها و ارزشهای افراد را نیز فراهم میآورد. ابزارهای رسانهای، همگی برای تغییر در سبك زندگی به خدمت گرفته میشوند و بهصورت آرام و غیرمستقیم، اهداف پشت پرده را عملیاتی میكنند (حسینی، 1392، ص 126).
خانواده و فرهنگ
خانواده به لحاظ قدرت، نخستين و از نظر گستردگى، جهانشمولترین سازمان یا نهاد اجتماعی در جامعه است. خانواده سنگ بناي همة جوامع بزرگ انساني است و در استحكام روابط اجتماعى، رشد، تعالی و سلامت روان فرد فرد اعضای جامعه نقش بنیادین دارد. در خانواده، كه نخستین ساختار جامعه است، روابط رسمی و قانونی زن و مرد، به شكل مشروع و مقبول و نیز پایه و اساس تعلیم و تربیت و بهداشت روان فرزندان و انتقال ارزشهای فرهنگی بنیان نهاده شده است. در بیانی كوتاه، خانواد، واحد بنیادین اجتماع و كانون اصلی رشد و تعالی انسان است كه در آن ساختار، شرح وظايف و حقوق هر يك از اعضا پىریزی شده است و چگونگی روابط و مناسبات آنها، با یكدیگر تبیین شده است (نوابینژاد، بىتا، ص1046).
بهنجاری یا ناهنجاری جامعه، در گرو وضعیت و شرایط عمومی خانواده است. هیچیك از آسیبهاي اجتماعى، فارغ از تأثیر خانواده پدید نمیآید؛ بنابراین سلامت جامعه، در گروی سلامت خانوادههاست. نقش اصلی و آشكار خانواده ،انتقال سینه به سینة ارزشها و ميراث فرهنگي و اعتقادى، حفظ روابط خويشاوندى، پرورش و تربیت نفس و تأمین نیازهای اساسی انسان و بالأخره ایجاد تعادل روانی و عاطفی در افراد است (همان، ص1047). دامان خانواده، نخستین مركز آموزشی و بهمثابه اولین مدرسه و دانشگاه است؛ دیدگاهها دربارة خدا، هستی و انسان از آنجا پدید میآید؛ طرز فكرها، عادات، آداب و رسوم، آرمانها، عقاید، فلسفة حیات، برداشتهای ذهنی از نیك و بد، همه و همه در خانواده سرچشمه دارد (چراغیكوتیانی، 1389، ص 19).
هیچ ملتی در تاریخ نتوانسته است بدون اجماع روی ارزشها، برای مدتی طولانی به بقای خود ادامه دهد و برای آن كه ارزشها با جامعه باشند، باید بهطور طبیعی از پایین به بالا سرچشمه بگیرند (محمدی، 1386، ص 29). همه طراحان نظم نوین انسانی، خانواده را منبع ارزشآفرینی و در نتیجه، دشمن اهداف خود تلقی میكنند؛ بدین دلیل درصدد هستند این نهاد را به كلی نابود كنند (محمدی، 1386، ص 49).
مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند:
«مسئلة خانواده، مسئلة بسیار مهمی است؛ پایة اصلی در جامعه است، سلول اصلی در جامعه است. نه اینكه اگر این سلول سالم شد، سلامت به دیگران سرایت میكند؛ یا اگر ناسالم شد، عدم سلامت به دیگر سلولها سرایت میكند؛ بلكه به این معناست كه اگر سالم شد، یعنی بدن سالم است. بدن كه غیر از سلولها چیز دیگری نیست. جامعه، بدون بهرهمندی از نهاد خانوادة سالم، سرزنده و بانشاط، اصلاً امكان ندارد پیشرفت كند (رصد، 1391، ص 2).»
رسانههای بیگانه و خانواده
مطالعات نشان میدهد بیثباتی در خانوادهها، كه بهمثابه فطریترین و مقدسترین نهاد بشری و حلقههای اصلی جوامع و سنگرهای پاسداری از فرهنگ و ارزش تلقی میشود، به دلیل كمبود فكری و روانی افراد جامعه است، روندی رو به گسترش دارد (ریاحی،1390، ص 195). از مهمترین علتهای این امر، تمركز و توجه شدیدی است كه بیگانگان برای تخریب خانواده در كشورهای دیگر دارند. در پروتكل شمارة ده حكمای صهیون آمده: «ما حیات خانواده را در ملتها از بین میبریم و اهمیت تربیتی و اخلاقی آن را نابود میسازیم (صفاتاج، 1382، ص 233).» آنان با استفاده از رسانههای مختلف و خصوصاً شبكههای ماهوارهای فارسی زبان و با روشهای مختل
امیرمحمد یاور رهبر:
محمدرضا بنیانی[1]
چكیده
فرهنگ یك جامعه، یعنی تمامیت باورها و ارزشهای آن جامعه و همچنین آداب و رسوم برآمده از آن باورها و ارزشها. چیزی كه باعث تثبیت و انسجام این باورها و ارزشها در جامعه میشود، خانواده است. استعمارگران با درك و شناخت دقیق این موضوع، بهخوبی دریافتهاند كه امروزه آنچه باعث شده حكومت اسلامی ایران استحكام داشته باشد و در طول زمان نیز گسترش بیشتری یابد، انسجام خانواده است كه مركز ثقل فرهنگ اسلامی است. آنان چارهای ندارند كه برای از بین بردن فرهنگ اسلامی بر حریم، خانواده هجوم برند؛ بنابراین با در اختیار گرفتن غولهای رسانهای، به دنبال بلعیدن ارزشها و باورهای فرهنگی جامعة اسلامی هستند. آنها برای نیل به این امر، بیشترین تمركز خود را روی خانواده گذاشتهاند و با استفاده از شبكههای ماهوارهای و اینترنتی و پخش فیلمهای مستهجن، كانون خانواده را آماج حملات خود قرار دادهاند. آنان با شناسایی دقیق كاركردها و نقش خانواده در پیشبرد فرهنگ اسلامی، سعی دارند از راههای مختلف این كاركردها را از میان برده و خراب كنند.
با توجه به اهمیت این موضوع، در این نوشتار سعی شده به بررسی این مطلب پرداخته شود كه چگونه و با چه شیوههایی، رسانههای غربی دنبال فروپاشی خانواده و فرهنگ اسلامی هستند.
مقدمه
امروزه میبینیم كه كشورهای استعمارگر و ابرقدرت، به تكاپوی بیشتری افتادهاند تا ممالك دیگر را هرچه بیشتر به سلطة خود درآورند و آنان را استثمار كنند. از طرف دیگر آنان بهخوبی دریافتهاند، راههایی وجود دارد كه میتواند خیلی راحتتر و كمهزینهتر آنان را به مقاصدشان برساند. آنان با توجه به این موضوع و درك اهمیت و كاربرد رسانه، برای ابزاری كه رسیدن به این مقاصد را بسیار آسان میكند، هر روز بر قدرت رسانهای خود افزوده، رسانههای نوشتاری و تصویری بیشتری را در اختیار گرفته و از شگردهای تبلیغاتی و اقناعی بسیار پیچیدهای برای رسیدن به اهداف خود، استفاده میكنند.
در این نوشتار، دنبال پاسخ این سؤالات هستیم:
ـ چرا كشورهای استعمارگر هر روز بر قدرت رسانهای خود میافزایند؟
ـ نقش رسانهها در كمك به كشورهای استعمارگر در مسیر اهدافشان چیست؟
ـ رسانهها چرا و چگونه به فرهنگ یك ملت حمله میكنند؟
ـ اهمیت خانواده در جنگ رسانهای چیست؟
ـ شیوة رسانهها برای فروپاشی خانوادهها كدام است؟
جنگ نرم
در دوران استعمار كهنه، استعمارگران از طریق لشكركشیهای نظامی و با تكیه بر قدرت نظامی خود، به تسخیر سرزمینهای دیگر میپرداختند. در استعمار نو، از طریق حكومتهای دستنشانده، مزدوران داخلی و قوانین و مقررات بینالمللی، اهداف استعماری خود را دنبال میكردند و در استعمار فرانو، از طریق تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی یا به اصطلاح جدیدتر و كاملتر، از طریق جنگ نرم به فعالیت میپردازند (شریفی، 1389، ص31). «جوزفنای»، جنگ نرم را اینگونه تعریف میكند: «توانایی شكلدهی به ترجیحات دیگران.» بنابراین جنگ نرم، هرگونه اقدام نرم روانی و تبلیغات رسانهای است كه جامعة هدف را نشانه میگیرد و بدون درگیری و استفاده از زور و اجبار، به انفعال و شكست وامیدارد (حسینی، 1392، ص 29).
در جنگ نرم با استفاده از اقدامات روانی، رسانهای، تبلیغاتی، اجتماعی و فرهنگی، سعی میشود جامعه یا كشور هدف، از بُعد اندیشهای و اعتقادی تسلیم مهاجمان شود. به تعبیر دیگر در جنگ نرم، دشمن سعی میكند با برنامهریزی كامل و دقیق و با استفاده از همة ابزارهای ممكن، بر باورها، احساسات و رفتارهای جامعة هدف اثر بگذارد؛ بهگونهای كه همة آنان همان چیزی را باور داشته باشند كه او میخواهد، همان كاری را انجام دهند كه او دوست دارد و همان احساسات و تمایلاتی را ابراز نمایند كه او اراده كرده است. در جنگ نرم، مهاجمان سعی میكنند از طریق استحالة فكری و فرهنگی، مردمان جامعة هدف را ناخودآگاه به نیروی خودی بدل نمایند. هدف جنگ نرم این است كه باورها و ارزشهای جامعة هدف را بهگونهای جهت دهند كه همچون مهاجمان بیندیشند، آنچه آنان خوب میدانند، خوب بدانند، آنچه بد و زشت معرفی میكنند، زشت ببینند و نهتنها از همفكری و همسویی با دشمنان قسمخوردة خود احساس شرمندگی نكنند، بلكه با افتخار از آن یاد كنند (شریفی، 1389،ص 27).
در جنگ نرم دشمن از ابزارهای گوناگونی استفاده میكند؛ همچون: سازمانهای غیردولتی همگرا، رسانه (اینترنت، شبكههای ماهوارهای و مطبوعات)، نخبگان سیاسی، علمی و اجتماعی، پتانسیل واگرایی موجود در جامعه (مانند اقوام و اقلیتهای گوناگون اجتماعی)، جنبشهای اجتماعی، مانند جنبش زنان و دانشجویان و اپوزیسیون خارج از حاكمیت برای عوامل ابزاری و موقتی (حسینی، 1392، ص 36).
رسانهها، برجستهترین مؤلفههای جنگنرم شمرده میشوند. در این جنگ، بهرهگیری از رسانهها برای تضعیف هدف و بهرهگیری از تو
تحت سرپرستی زنان و پدیدة زنانه
شدن فقر، همبستگیهایی را مشاهده كرد (همان، 1388، ص 187). روایات آخرالزمان كه به بیان ویژگیهای منفی عصر پیش از ظهور میپردازد، به جابهجایی نقشها و جایگاهها، بهمنزلة نقاط تاریك آخرالزمان اشاره كردهاند. این روایات بهخوبی بیان میكنند كه اسلام بر حفظ موقعیتهای متفاوت زن و مرد تأكید دارد و حركت به سمت برابری نقش را، انحراف دانسته است. امام صادقA در بیان ویژگیهای منفی آخرالزمان فرمود: «... آنگاه كه ببینی زنان در حال قهر و غلبه بر شوهراناند و كارهایی را كه سبب نارضایتی همسرانشان است انجام میدهند و هزینههای اقتصادی شوهرانشان را تأمین میكنند...، و آنگاه كه ببینی زنان بر حكومت چنان مسلط شدهاند كه اقدام به كارها جز با تمایل آنان انجام نمیشود...» پیامبر اكرمJ در بیان ویژگیهای منفی آخرالزمان فرمود: «آنگاه كه... مرد از همسرش فرمانبری (مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص254) كند، به همسایه ستم روا دارد و ارتباط خویشاوندی را قطع كند رحم و شفقت (در حق كوچكترها) از میان بزرگترها برود و حیا از میان كوچكترها رخت بربندد... و مرد پدر خود را دشنام دهد و به برادر خود حسادت ورزد... و مردان به لباسهای زنانه آراسته شوند و لباس حیا از زنان گرفته شود... (همان، ص262)» امام علیA در بیان علائمی كه زمان خروج دجّال را نشان میدهد، فرمود: «... آنگاه كه... زنان را در منصب مشاوره نشانند و ارتباط خویشاوندی را قطع كنند... و زنان بهخاطر فزونطلبی، همراه همسرانشان در تجارت مشاركت كنند... و زنان، خود را چون مردان و مردان، شبیه زنان بیارایند (همان، ص162).»
لازم به ذكر است كه الگوی تقسیم كار برابر و مشابه كه امروزه در بسیاری كشورها در حال گسترش است، گرچه ممكن است بهطور مقطعی و آن هم با معیارهای فردگرایانه پیآمدهای مثبتی مانند رضایت درونی همسران داشته باشد، روی دیگر این سكه، تأثیر منفی آن بر سلامت اخلاقی و امنیت جنسی در جامعه است؛ زیرا نفس حضور گستردة زنان در محیطهای عمومی كه معمولاً از اختلاط جنسی منفك نیست، بر نگرشها و رفتارهای جنسی مردان و حتی خود زنان اثر میگذارد. افزون بر این، الگوی مزبور به گواهی شواهد تجربی در سستشدن پایههای خانواده اثرگذار است و نیازی به توضیح ندارد كه با فروپاشی خانوادهها، حتی اهداف اولیة ازدواج، یعنی آرامش روانی همسران و تربیت فرزندان سالم نیز امكان تحقق نمییابد (بستان، 1388، ص 197). امروزه رسانهها چنان تبلیغ میكنند كه زن و مرد هیچگونه تفاوتی ندارند و محصور كردن زنان در برخی امور یا تعیین برخی نقشها برای آنان، توهین به زن و مانع رشد و شكوفایی آنان میشود.
ه) آسیب به كاركردهای خانواده
نهاد خانواده همچون نهادهای اجتماعی دیگر، كاركردهای مهمی دارد كه هر كدام نیازی از نیازهای بشر را در نظام اجتماعی برآورده میكند. از میان كاركردهای گوناگون خانواده، بر چندین كاركرد مهم تأكید كردهاند، كه عبارتاند از: تولید مثل، محافظت و مراقبت، اجتماعی كردن، تنظیم روابط جنسی، تأمین عاطفه و همراهی و كاركرد اقتصادی (چراغیكوتیانی، 1389، ص20).
بدون تردید بیگانگان با درك اهمیت این كاركردها، خوب میدانند كه برای كاهش نقش یك خانوادة مؤثر، باید بهگونهای، این كاركردها را از مسیر اصلی خود خارج نمایند. در ادامه سعی میكنیم به بررسی این موضوع بپردازیم كه رسانههای بیگانه، چگونه با آسیبرسانی به كاركردهای خانواده، در عملكرد مناسب آن مانع ایجاد كرده یا آن را از مسیر اصلی خارج میكنند.
1. تبدیل كاركرد اقتصادی به رقابت، فردینگری و خودخواهی
در رویكرد اسلام، خانواده بهمثابه نهادی اساسی در جامعه، اصل و محور است. باید خانواده بهمنزلة اولویت، نقش خویش را در شكلگیری هر موقعیت اجتماعی و فردی زن و مرد و هر نقشی كه آنها برعهده میگیرند، ایفا كند. مدینة فاضلهای كه اسلام ترسیم میكند و جامعة مدنی و توسعة همهجانبه كه اكنون آرمانی جهانی برای ملتها ـ از جمله امت بزرگ اسلامی ـ شده است، بدون حضور سازنده و فعال «نهاد مقدس خانواده» و بدون شروط و لوازم شكلگیری «خانوادة مطلوب» در جامعة اسلامی، امكان تحقق ندارد.
خانواده بهمنزلة نهادی اجتماعی، هستة اولیة جامعه است و فقط رهنمودهای دینی، خاستگاه موقعیت ممتاز و ویژة آن نیست. افزون بر آنهمه تأكیدهای دینی و ارزشهایی كه برای آن وارد شده است و افزون بر آنهمه دستورالعملهایی كه برای شكلگیری صحیح، تعیین مسئولیتها، راهحل مشكلات و تحكیم روابط خانوادگی صادر شده است، منافع و ارزشهای گستردهای كه دارد، بهمثابه واقعیاتی ملموس برای همه روشن است؛ از این رو در سخنی از امام رضاA میخوانیم كه اگر حتی دربارة ازدواج آیهای نازل نشده بود و روایتی نیز وجود نداشت، همان نیكی به خویشان و انس و الفتی كه با دیگران در آن وجود دارد، به اندازهای است كه انسان خردمند به آن رغبت كن