♦️ بازگشایی مدارس از نیمه شهریور منتفی است
فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش:
🔹 مهر امسال یک مهر کاملاً عادی برای مدارس خواهد بود و مدارس بهصورت کامل حضوری فعالیت خود را آغاز میکنند و آغاز سال تحصیلی در فضایی آرام و منظم رقم خواهد خورد.
هیچ تصمیمی برای بازگشایی مدارس از شهریورماه وجود ندارد و خانوادهها نباید به اخبار نادرست منتشر شده در فضای مجازی توجه کنند. مرجع اصلی و معتبر اخبار آموزش و پرورش، خود وزارتخانه است.
صفحه اصلی جارچی شاهرود 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ برق در نشست خبری استاندار گلستان هم قطع شد
🔹پس از اعتراض خبرنگاران گلستانی به وضعیت ناترازی انرژی، برق سالن در نشست خبری استاندار قطع شد.
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
هدایت شده از جارچی استان سمنان
جداول خاموشی احتمالی شهرستان های شاهرود ، میامی ، دامغان و شهر بسطام
⚡️از همشهریان گرامی تقاضا می شود در طول بازه دو ساعته اعلام شده ، احتمال اعمال خاموشی را مد نظر قرار دهند.
صفحه اصلی ایتای جارچی👇
http://eitaa.com/joinchat/204472353Cbb461f6e3a
👇روبیکای جارچی 👇
https://rubika.ir/jarchyO273
👇 جارچی استان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
📣نتایج قبولی آزمون اختصاصی فرهنگیان
👇👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢سه سورتی پرواز اورژانس هوایی شاهرود در یک روز / نجات بیماران قلبی، سکته مغزی و مصدومان تصادف
بالگرد اورژانس هوایی این شهرستان روز ۲۷ مردادماه سه سورتی پرواز انجام داد و در مأموریتهای حیاتی، بیماران و مصدومان را به مراکز درمانی منتقل کرد.
🔹 پرواز نخست ساعت ۱۲:۱۰ دقیقه با درخواست پزشک درمانگاه فرومد انجام شد. بیمار آقای ۸۶ ساله با علائم قلبی پس از اقدامات اولیه تیم اورژانس جادهای و پیشبیمارستانی توسط بالگرد به بیمارستان امام حسین(ع) منتقل شد.
🔹 پرواز دوم در ساعت ۱۴:۱۵ دقیقه برای خانم ۵۳ ساله با علائم سکته مغزی از درمانگاه زمانآباد و تیم اورژانس مستقر انجام شد با رعایت زمان طلایی و انجام اقدامات اولیه توسط اورژانس جادهای این بیمار توسط بالگرد به بیمارستان امام حسین(ع) منتقل گردید.
🔹 پرواز سوم در ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه پس از واژگونی یک دستگاه پژو پارس در محور ریآباد صورت گرفت که تیمهای اورژانس جادهای و هلالاحمر در محل حاضر شدند و به دلیل وخامت حال مصدوم بالگرد اورژانس وی را به بیمارستان امام حسین(ع) منتقل کرد که متأسفانه در این سانحه دو نفر شامل یک آقا و یک خانم در صحنه جان خود را از دست دادند.
🔸این حادثه نشان میدهد که همکاری اورژانس هوایی و اورژانس جادهای نقش مهمی در نجات جان بیماران و مصدومان بهویژه در شرایط بحرانی و مناطق صعبالعبور دارد و انجام سه سورتی پرواز در یک روز اهمیت این خدمت را در ارتقای سلامت و کاهش تلفات حوادث نمایان میکند.
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی ایتای جارچی استان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام جارچی وقت بخیر ، اینجا کوچه پزشکی قانونی نبش فرعی۱۴ دوتا ستون چراغش خاموش یکیش هم روشن خاموش میشه ،خطر تصادف . از طریق شماره اتفاقات برق پیگیر شدم درست نکردن لطفا تا اتفاقی نیفتاده بذارید تو کانالتون چند ماهه همین وضعه
صفحه اصلی جارچی شاهرود 👇
@jarchy0273
هدایت شده از خبرفوری🌐
868.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺گل اول استقلال به تراکتور توسط محمدحسین اسلامی
🔹استقلال ۱ - ۰ تراکتور
#ورزشی
https://eitaa.com/joinchat/3647602887C9fbbae6084
#اعلامیه
▪️درگذشت مرحوم مغفورشادروان حاج حبیب ا... شاهرودی
پدرشهیدوالامقام مجیدشاهرودی
شادی روحشون صلوات
صفحه اصلی جارچی شاهرود 👇
@jarchy0273
تمدید مهلت ثبتنام در سامانه سرویس مدارس تا ۱۵ شهریور
🔹مدیرکل انجمن اولیاء و مربیان: در قالب طرح «مدرسه اولیا»، قرار است ۱۷۷ کلاس درس در قالب ۳۲ مدرسه در استانهای کشور ساخته شود.
🔹مهلت ثبتنام در سامانه سرویس مدارس تا ۱۵ شهریور تمدید شد.
🔹برای نخستین بار «سامانه لباس دانشآموزی» در تیرماه ایجاد شد تا شفافیت و حقوق خانوادهها تضمین شود.
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
Salar Aghili [ ShabaMusic.Com ]Salar Aghili - Tasnife Yaro Diar (128).mp3
زمان:
حجم:
6.7M
🎶 غروبه راه دوره
🗣️ سالار عقیلی
@jarchy0273
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#چشمان_زغالی
#قسمت_نهم
سرشب هم منصور آمد و خبر موافقت پدرش را داد و به حال خوبش افزود. نزدیکترین شهری که در آن دبیرستان و درمانگاه و مرکز بهداشت و امکانات دیگر داشت پنجاه کیلومتر از آنها دور بود؛ آیلار یک ماه هر روز صبح رفت و ظهر برگشت تا به صورت عملی هم کار را یاد بگیرد.صبح اولین روزی که قرار بود مستقل کار کند؛ آن هم توی درمانگاه و کنار سیاوش بالاخره رسید. هم شوق داشت هم استرس؛ شب قبل تقریباً نخوابیده بود و به اولین روز کاری اش فکر کرده بود. لباس پوشید و بعد از بدرقه خانواده اش راهی درمانگاه شد. پیشنهاد منصور را برای همراهی اش رد کرد و پیشنهاد سیاوش را که گفته بود خودش دنبالش می آید را هم؛ میخواست قدری قدم بزند تا آرام شود.
آهسته قدم میزد؛ از کوچه باغ های زیبا می گذشت و سعی می کرد حواسش را بدهد به زیبایی روستایشان تا قدری از اضطرابی که داشت کاسته شود.وقتی رسید سیاوش هم رسیده بود؛ مستقیم به اتاق او رفت و سلام کرد. سیاوش که با روپوش سفید پشت پنجره ایستاده بود و بیرون را نگاه می کرد سر برگرداند و نگاهش کرد. چندگام به سمتش برداشت و گفت: سلام؛ آیلار خانم صبح بخیر.آیلار لبخند شیرینش را به رویش پاشید: صبح توهم بخیر.سیاوش مقابلش ایستاد و پرسید: خوبی؟
آیلار انگشت هایش را در هم قفل کرد؛ به چشم های سیاوش نگاه کرد و گفت: استرس دارم. سیاوش هم نگاهش را به نگاه آیلار گره زد و گفت: استرست طبیعیه؛ آدم همیشه برای اولین بارها استرس می گیره. ولی اینو بدون من به تو اطمینان دارم و میدونم که از پس کارت به بهترین نحو بر میای.با آرامش چشم بر هم زد و گفت: در ضمن من کنارتم؛ پس نگران هیچی نباش.همین کافی بود؛ بودن سیاوش در کنارش کافی بود. دیگر هیچ نمی خواست. مگر میشد سیاوش باشد مشکلی باشد؟ مگر میشد مرد رویاهایش باشد و او از چیزی بترسد؟ سیاوش که باشد یعنی کوه را در کنارش دارد.سیاوش به سمت در اتاق رفت وگفت: بیا بریم اتاقت رو ببین و روپوشت رو بپوش.
همقدم شدند؛ درِ اتاق اول را باز کرد و روپوش سفید آیلار را دستش داد. بعد از اینکه پوشید با تحسین نگاهش کرد گفت: چقدرم بهت میاد خانم.آیلار لبخند زد و محجوبانه سر پایین انداخت؛ سیاوش برای اینکه حواس خودش را از صورت زیبایی آیلار و آن چال گونه خانه خراب کنش پرت کند، به یخچال گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: اون یخچال مخصوص قطره ها، واکسن و دارو های یخچالی هستش. اون تخت و دستگاه که کنارش هم برای شنیدن صدای قلب جنین و کارهای خانم های بارداره...میز و صندلی را نشان داد و گفت: اینم میز و صندلی شما خانم.به قفسه ها اشاره کرد و توضیح داد: اون قفسه کنار میز و صندلی هم مخصوص پروندهاست؛ این تخت رو به روی میزت هم برای آمپول و واکسن استفاده میشه. بریم اتاق بعدی؟ وارد اتاق بعدی شدند؛ سیاوش توضیح داد: اینجا هم داروخونه هستش؛ البته خیلی از داروها رو نداریم اما کم کم میرسه. آیلار روزهای که خلوته داروهای مریض ها رو خودم میدم اما گاهی اوقات اگه شلوغ بشه تو کمکم کن؛ در کل قراره به همدیگه کمک کنیم.آیلار خیره به چهره جدی سیاوش سر تکان داد و گفت: باشه حواسم هست. سیاوش به سمت در آخرین اتاق رفت و گفت: اینجا هم که فعلاً آبدار خونهمون هست؛ برای چای یا یک موقع صبحانه ای چیزی. میگم فعلاً چون اگه ببینیم شلوغ میشه اینجا رو می کنیم اتاق تزریقات.
با همان چهره جدی به آیلار نگاه کرد وپرسید: خوب سوالی نداری؟آیلار سر چرخاند به درمانگاهشان نگاهی کرد؛ یک سالن کوچک با چند صندلی و چهار اتاق. اتاق سمت چپ که مخصوص سیاوش بود و اتاق روبه رویش همان آبدار خانه که شاید بعداً به تزریقات تبدیل میشد. اتاق کنار سیاوش هم که برای آیلار بود و بعدی هم داروخانه یک درمانگاه کوچک و جمع و جور. لبخند زد؛ سری تکان داد و گفت: نه؛ سوالی ندارم.سیاوش وارد آبدارخانه شد و گفت: باشه پس برو توی اتاق تا من دو تا چای بیارم با هم بخوریم؛اینجوری که چشمای تو قرمز شده قشنگ معلوم که دیشب نخوابیدی و سر درد هم داری.آیلارکناردرایستاد و به او که درحال چای ریختن در نیم لیوان های دسته دار بود گفت آره سردرد دارم. سیاوش برگشت نگاهش کرد از توی تنها کابینت موجود در آشپزخانه یک بسته بیسکویت بیرون آورد و گفت صبحونه هم حتماً نخوردی؟بیسکویت هم میارم با چای بخور.دوستش داشت؛ بی نهایت دوستش داشت.اصلاًمگر میشد این مرد مهربان را که حواسش به همه چیز بود دوست نداشت؟حواسش به چشم های سرخش بود، به صبحانه نخوردنش، به اینکه شب قبل راخوب نخوابیده وحتماً حالا سر درد دارد ودوست داردموقع سردرد یک فنجان چای بخورد.دلش ضعف رفت برای این مهربانی های کوچک اما دوست داشتنی؛آرزوکردکاش جرات داشت میرفت ازپشت بغلش میکرد ومیگفت چقدر حالش بااین مهربانی خوب شده طوری که سردردش کامل از یادش رفته.
ادامه دارد...
@jarchy0273