مرکز نوجوانان فاطمی
#همراز_نوجوان
اردوگاه زندگی (قسمت سوم)
دفترچه رو که دیدم خیلی تعجب کردم.رضا برای تک تک ساعات این هفت روز برنامه داشت.جالبه هم خواب توش بود و هم کوه نوردی و دوردور توی اردوگاه.رضا عاشق یادگرفتن حرفه ست.تو مدرسه می گفت دوست دارم هر سال چند تا هنر و مهارت یاد بگیرم که تو آینده بدردم بخوره.همیشه هم تو کتابخونه سرش تو بخش کتاب های علمی بود.منم فکر می کردم اینجا لابد باید همش پاش بند کلاسای مهارتی باشه.اما دیدم برای شنا و والیبالش هم وقت گذاشته.گفت من این رشته ها رو دوست دارم و فقط با برنامه می تونم به همش برسم.ازش خواستم یه وقت برا من بذاره تا در مورد برنامه ریزی صحبت کنیم.قرارمون شد بعد از ناهار.از رضا جدا شدم.قدم زنان خیابون شیب دار اردوگاه رو به سمت کوه رو ادامه دادم و با خودم فکر می کردم من تو این چند سال چقدر فرصت از دست رفته داشتم.نه اینکه همش به بطالت گذشته باشه.درس می خوندم.کلاس قرآن و زبان هم می رفتم اما دیدم خیلی وقت آزاد بوده که می تونستم کلی هنر و مهارت یاد بگیرم.مشکل من نداشتن یه برنامه و عمل به اون بود.نماز ظهر و عصر رو که خوندیم رفتیم سالن غذا خوری.سر میز غذا من و رضا کنار هم نشستیم و از همونجا شروع کردیم به صحبت.رضا می گفت برنامه ریزی رو از داداش بزرگترش یاد گرفته.عمل به برنامه درسته سخته اما برنامه ریزی اعتماد به نفس عجیبی به آدم می ده.آدم می تونه برا آینده ش برنامه ریزی کنه.کلی هنر و مهارت و علم می تونه یاد بگیره.کلی کتاب می تونه بخونه.حتی می تونه کلی فیلم و مستند ببینه.با تفریح از زندگی بیشتر لذت ببره.برای من این صحبت ها خیلی جذاب بود اونم از زبان یکی که داره برا من روش زندگی خودش رو تعریف می کنه.گفتم رضا منم می خوام برنامه داشته باشم مثل تو.گفت با کمال میل.اتفاقا این هفت روز می تونه یه تمرین خوب باشه برای برنامه و اجرای اون.گفت امشب بعد از نماز و شام کنار چادرها یه دفترچه بیار تا بشینیم دوتایی برنامه اردو رو بچینیم.گفتم دوست دارم برای تابستون هم باهات مشورت کنم گفت چشم درخدمتم.گفت حالا تا غروب بیا بریم کلاس تعمیر ماشین.گفتم اتفاقا دوست دارم و می ذارمش توو برنامه.گفت بعد از نماز دفترچه ت رو بیار با خودت.
این داستان ادامه دارد...
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
#دو_رکعت_قصه
امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر قبل از نماز اذان و اقامه بگویی، دو صف از ملائکه پشت سرت می ایستند و به تو اقتدا می کنند.
برشی از کتاب دورکعت قصه
کتاب ویژه بخش کتابخوانی جشنواره طلیعه بندگی
برای ثبت نام و شرکت در جشنواره،
به درگاه سامانه ملی نوجوانان فاطمی به نشانی
https://javaneno.amfm.ir/
مراجعه کنید
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#گروه_سرود_سفیران_کریمه
#سرود_کوثر_آسمانی
روزشهادت حضرت زهرا(علیهاالسلام)
حرم،شبستان امام خمینی(رحمة الله علیه)
#هم_کلاسی_آسمانی
با همان شادی، دستهایش را به هم مالید و گفت:
- من... امروز... شهید میشم!
فکر کردم این هم از همان شوخیهای جبههای است که برای همدیگر ناز میکردیم. ولی شوخی نمیکرد، چون چهرهاش جدی جدی بود. حرفهایی زد که برای من خیلی جالب بود. مخصوصاً در پاسخ به این سوالم که:
- مصطفی، تو شهادت رو چگونه میبینی؟
در حالی که دستهایش را به دور خود پیچیده بود و فشار میآورد، ناگهان آنها را باز کرد و نفس عمیقی کشید و گفت:
- شهادت رهایی انسان از حیات مادی و یک تولد نو است. شهادت مانند رهایی پرنده از قفس است.
متن برشی از کتاب "دیدم که جانم می رود " رفاقت نامه ای ست اثر حمید داود آبادی دوست و همرزم شهید مصطفی کاظم زاده شهید نوجوان
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
#کتاب_خوب
زیبای رانده شده
همیشه شخصیت های بزرگی در تاریخ هستند که دوست داریم در موردشان بدانیم. اما هیچ کتاب یا منبع خوبی درموردشان نداریم.
یکی از افراد و شخصیت هایی که در تاریخ مغفول ماندهاند ، امامزاده «موسی مبرقع» برادر کوچکتر امام هادی علیهالسلام و فرزند امام جواد علیهالسلام هستند.
آقای «سید سعیدهاشمی» زندگی این بزرگمردِ مبارز را در قالب رمانی به نام «زیبای رانده شده» نوشتهاند.این کتاب جذاب توسط انتشارات کتابستانِمعرفت و در ۲۸۸ صفحه به چاپ رسیده.
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
May 11
#شوق_زیارت
جاروکش صحن تو باران است بانو
با یک گل اندر قم بهاران است بانو
سیراب کردی دشت در غم غوطه¬ور را
دیدی که مدتهاست عطشان است بانو
آیینه و نور و صفا و عشق و ایمان
اینجا مگر جنّات رضوان است بانو؟
ما را مران از درگهت ای جان جانان
عالم سرخوان تو مهمان است بانو
شعر از مهدی سلحشورفرد
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
مرکز نوجوانان فاطمی
#همراز_نوجوان
اردوگاه زندگی (قسمت چهارم)
دم رضا گرم!با اون همه فشردگی برنامه وقت گذاشت و با هم شروع کردیم به نوشتن برنامه برای من.خب می خواستم از بیشتر کارگاه ها و کلاس هایی که بود استفاده کنم.رضا گفت نکته اول اینه که برنامه ت رو با علاقه مندیات پرکنی.منم روی کاغذ هر چی تو برنامه اردو بود و دوست داشتم رو آوردم.از عکاسی بگیر تا کلاس والیبال.از بس از گرافیک تعریف کرد اونم آوردم تو برنامه.گفت تمام؟! یه نگاه انداختم دیدم چیز زیادی از قلم نمونده که ننوشته باشم😋
رضا گفت خب حالا زمان هایی رو که تو اردو داری ریز بنویس.شروع کردم از نماز صبح که بلند می شدیم رو ساعت به ساعت روی کاغذ آوردن
5—6.30 نماز صبح
6.30—7ورزش صبحگاهی
7—8 صبحونه
8—9 ......
همینجور تا ساعت 9 که خاموشی بود.دیدم هر روز به جز برنامه های ثابتی مثل نماز و ناهار و شام و خواب حدود 10 ساعت زمان آزاد دارم.تو شش روز باقی مونده می شد حدود 60 ساعت.متعجب مونده بودم.رو کردم به رضا گفتم 60 ساعت؟!گفت تعجب کردی؟!با حسرت گفتم بعضی وقتا من برا یه کار 4-5 ساعتی می موندم چجور خودم رو تنظیم کنم اما حالا می بینم این همه زمان دارم و دستم برا چیدن جدول برنامه خیلی بازه.رضا می گفت اگه دیدمون نسبت به ساعات زندگی محدود به همون روز باشه برا خیلی از تصمیمات ناامید می شیم!چون اصلا وقتش رو نداریم.
رضا گفت جدا از بحث اردو به نظرت اگه 60 ساعت زمان داشته باشی چی کاری که علاقه داری رو انجام می دی.گفتم راستش تا حالا به داشتن 60 ساعت قلمبه فکر نکردم...راستش ممممم.تو فکر بودم که رضا پرید و گفت هر ساعت می تونی چند صفحه کتاب بخونی؟گفتم اگه کتاب رو دوست داشته باشم هر ساعت حدودا 30 صفحه رو با اشتیاق می خونم.رضا می گفت خب اگه این طور باشه شما تو این 60 ساعت می شه 6 تا کتاب 300 صفحه ای خوند.خیلی راحت می تونی یه مهارت رو با 60 ساعت وقت گذاشتن یاد بگیری اونم با یه مدرک معتبر و کلی چیز دیگه.
تازه فهمیدم 60 ساعت یعنی چی!البته 60 ساعتی که تو قالب برنامه باشه.دقیق مثل 60 تا تکه ماکارونی هستند که وقتی میان تو یه سازه کنار هم جمع می شن تازه یه قوت تازه پیدا می کنند.برنامه ریزی به جمع کردن و نظام بخشیدن به خورده برنامه های شما از اونها یه ابزار قوی برای پیشرفت شما می سازه...
به رضا گفتم خب بعدش ؟
این داستان ادامه دارد...
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no
#دو_رکعت_قصه
عبادت عملی است که تو آن را به خاطر خداوندوبرای نزدیک شدن به او انجام می دهی.عبادتی که برای دیگران انجام شود وبا ریا همراه باشد،تو را به محبوب نزدیک نمی کند.نماز هم همینطور.عبادت برای اوست، نه برای خود نمایی. اگر قسمتی از نماز و عبادات برای غیر از او انجام بدهیم نماز و اون عبادت باطل است وباید دوباره انجام شود.
برشی از کتاب دو رکعت قصه
کتاب ویژه بخش کتابخوانی جشنواره طلیعه بندگی
برای ثبت نام و شرکت در جشنواره،
به درگاه سامانه ملی نوجوانان فاطمی به نشانی
https://javaneno.amfm.ir/
مراجعه کنید
رسانه تخصصی نوجوانان فاطمی
@javane_no