eitaa logo
🌷♡جــــاویــدان شُــهدا♡🌷
147 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
433 ویدیو
4 فایل
﷽ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ⊱ -بسـﻤ اللّٰه‍...🌻' ‌‌‌‌‌ ❈ رو؎ِ‌دیـوارِ‌دلَـم‌حَڪ‌شُـده‌‌بـٰا‌جُوهَـر‌اشڪ پـِسـر‌فـٰاطمِـه‌؏َـجِِل‌لِـوَلیِـڪَ‌الفَـرَج❥[] ‌‌‌‌ ❈ حضورشما = نگاه شـ❤ــهـید ‌ ‌‌{#ارتـــبــاط_با_خــادم_کانال} :🕊 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ❥ [ @m__vesalii]
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️یادی که در دلها هرگز نمی میرد یاد است❤️ 🌷قرار عاشقی با شهید 🌷 🇮🇷بسیجی لشکر فاطمییون ، متولد مشهد تاریخ تولد 1371/1/25 تاریخ شهادت 1394/8/28 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
💐السلام علیک یا ابا صالح المهدی💐 『بِســـــــــم‌ِالله‌الرَحمــــن‌ِالرَحیـــــــم』 📿 الـهـی‌ عَـظُمَ‌ الْـبَـلاءُ، وَبَـرِحَ‌ الْخَـفـاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِـطاءُ ، وَانْـقَـطَـعَ‌ الرَّجاءُ وَضاقَتِ‌ الاْرْضُ، وَمُـنِعَـتِ‌ الـسَّـماءُ واَنتَ‌ الْمُـسْتَـعانُ، وَاِلَيْـكَ‌ الْمُـشْتَكى، وَعَلَـيْكَ‌ الْمُعَـوَّلُ‌ فِي‌ الشِّدَّةِ والرَّخاءِ؛ اَللّـهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلى‌ مُحَمَّد وَآلِ‌ مُحَمَّد، اُولِي‌الاْمْـــرِ الَّــذينَ‌ فَرَضْـتَ‌ عَلَـيْنا طاعَـتَهُمْ، وَعَرَّفْــتَنا بِذلِكَ‌ مَنْزِلَتَـهُم، فَفَرِّجْ‌ عَنـا بِحَقِّهِمْ‌ فَرَجـاً عاجِلاً قَريبـاً كَـلَمْـحِ‌ الْبَـصَرِ اَوْهُــوَ اَقْـرَبُ؛ يامُـحَـمَّـدُ ياعَــلِيُّ‌ ياعَلِيُّ‌ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني‌ فَاِنَّكُما كافِيانِ، وَانْصُراني‌ فَاِنَّكُمـا ناصِـرانِ؛ يـامَــوْلانا يـاصـاحِــبَ‌الـزَّمـانِ؛ الْغَــوْثَ‌ الْغَــوْثَ‌ الْغَــوْثَ ، اَدْرِكْنــي‌ اَدْرِكْنــي‌ اَدْرِكْنــي، السّــاعَةَ السّــاعَةَ السّــاعَةَ، الْعَجَلَ، الْعَجَلَ، الْعَجَل، يـااَرْحَـمَ‌ الرّاحِمـينَ ، بِحَـقِّ‌ مُحَـمَّــد وَآلِــهِ‌ الطّاهِــريــن 🤲🏻 🌷@javidan_shohada
✍️ 💠 در تمام این مدت منتظر بودم و حالا خطش روشن بود که چشیدن صدایش آتشم می‌زد. باطری نیمه بود و نباید این فرصت را از دست می‌دادم که پیامی فرستادم :«حیدر! تو رو خدا جواب بده!» پیام رفت و دلم از خیال پاسخ حیدر از حال رفت. 💠 صبر کردن برایم سخت شده بود و نمی‌توانستم در پاسخ پیام بمانم که دوباره تماس گرفتم. مقابل چشمانم درصد باطری کمتر می‌شد و این جان من بود که تمام می‌شد و با هر نفس به التماس می‌کردم امیدم را از من نگیرد. یک دستم به تمنا گوشی را کنار صورتم نگه داشته بود، با دست دیگرم لباس عروسم را کنار زدم و چوب لباسی بعدی با کت و شلوار مشکی دامادی حیدر در چشمم نشست. 💠 یکبار برای امتحان پوشیده و هنوز عطرش به یادگار مانده بود که دوباره مست محبتش شدم. بوق آزاد در گوشم، انتظار احساس حیدر و اشتیاق که بی‌اختیار صورتم را سمت لباسش کشید. سرم را در آغوش کتش تکیه دادم و از حسرت حضورش، دامن آتش گرفت که گوشی را روی زمین انداختم، با هر دو دست کتش را کشیدم و خودم را در آغوش جای خالی‌اش رها کردم تا ضجه‌های بی‌کسی‌ام را کسی نشنود. 💠 دیگر تب و تشنگی از یادم رفته و پنهان از چشم همه، از هر آنچه بر دلم سنگینی می‌کرد به خدا شکایت می‌کردم؛ از پدر و مادر جوانم به دست تا عباس و عمو که مظلومانه در برابر چشمانم پَرپَر شدند، از یوسف و حلیه که از حال‌شان بی‌خبر بودم و از همه سخت‌تر این برزخ بی‌خبری از عشقم! قبل از خبر ، خطش خاموش شد و حالا نمی‌دانستم چرا پاسخ دل بی‌قرارم را نمی‌دهد. در عوض خوب جواب جان به لب رسیده ما را می‌داد و برای‌مان سنگ تمام می‌گذاشت که نیمه‌شب با طوفان توپ و خمپاره به جان‌مان افتاد. 💠 اگر قرار بود این خمپاره‌ها جانم را بگیرد، دوست داشتم قبل از مردن نغمه را بشنوم که پنهان از چشم بقیه در اتاق با حیدر تماس گرفتم، اما قسمت نبود این قلب غمزده قرار بگیرد. دیگر این صدای بوق داشت جانم را می‌گرفت و سقوط نفسم را خفه کرد. دیوار اتاق به‌شدت لرزید، طوری‌که شکاف خورد و روی سر و صورتم خاک و گچ پاشید. 💠 با سر زانو وحشتزده از دیوار فاصله می‌گرفتم و زن‌عمو نگران حالم خودش را به اتاق رساند. ظاهراً خمپاره‌ای خانه همسایه را با خاک یکی کرده و این فقط گرد و غبارش بود که خانه ما را پُر کرد. ناله‌ای از حیاط کناری شنیده می‌شد، زن‌عمو پابرهنه از اتاق بیرون دوید تا کمک‌شان کند و من تا خواستم بلند شوم صدای پیامک گوشی دلم را به زمین کوبید. 💠 نگاهم پیش از دستم به سمت گوشی کشیده شد، قلبم به انتظار خبری از افتاد و با چشمان پریشانم دیدم حیدر پیامی فرستاده است. نبض نفس‌هایم به تندی می‌زد و دستانم طوری می‌لرزید که باز کردن پیامش جانم را گرفت و او تنها یک جمله نوشته بود :«نرجس نمی‌تونم جواب بدم.» 💠 نه فقط دست و دلم که نگاهم می‌لرزید و هنوز گیج پیامش بودم که پیامی دیگر رسید :«می‌تونی کمکم کنی نرجس؟» ناله همسایه و همهمه مردم گوشم را کر کرده و باورم نمی‌شد حیدر هنوز نفس می‌کشد و حالا از من کمک می‌خواهد که با همه احساس پریشانی‌ام به سمتش پَر کشیدم :«جانم؟» 💠 حدود هشتاد روز بود نگاه را ندیده بودم، چهل شب بیشتر می‌شد که لحن گرمش را نشنیده بودم و اشتیاقم برای چشیدن این فرصت در یک جمله جا نمی‌شد که با کلماتم به نفس نفس افتادم :«حیدر حالت خوبه؟ کجایی؟ چرا تلفن رو جواب نمیدی؟» انگشتانم برای نوشتن روی گوشی می‌دوید و چشمانم از شدت اشتیاق طوری می‌بارید که نگاهم از آب پُر شده و به سختی می‌دیدم. 💠 دیگر همه رنج‌ها فراموشم شده و فقط می‌خواستم با همه هستی‌ام به فدای حیدر شوم که پیام داد :«من خودم رو تا نزدیک رسوندم، ولی دیگه نمی‌تونم!» نگاهم تا آخر پیامش نرسیده، دلم برای رفتن سینه سپر کرد و او بلافاصله نوشت :«نرجس! من فقط به تو اعتماد دارم! خیلی‌ها رو خریده.» 💠 پیامش دلم را خالی کرد و جان حیدرم در میان بود که مردانه پاسخ دادم :«من میام حیدر! فقط بگو کجایی؟» که صدای زهرا دلم را از هوای حیدر بیرون کشید :«یه ساعت تا مونده، نمی‌خوابی؟» نمی‌خواستم نگران‌شان کنم که گوشی را میان مشتم پنهان کردم، با پشت دستم اشکم را پاک کردم و پیش از آنکه حرفی بزنم دوباره گوشی در دستم لرزید. 💠 دلم پیش اضطرار حیدر بود، باید زودتر پیامش را می‌خواندم و زهرا تازه می‌خواست درددل کند که به در تکیه زد و زمزمه کرد :«امّ جعفر و بچه‌اش شدن!»... ✍️نویسنده:
﴿• 📿 •﴾ . . وَلا تَقُف ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمُ إنَ السَمعَ وَ البَصَرَ وَ الفؤاد کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤُولا(اسراء:36)  آگاه باش! وقتۍ‌کہ بہ تاریکےمیرسۍ‌مۍ‌ایستےو قدم از قدم بر نمۍ‌داری.🚷 وقتۍ‌ هم کہ یک‌مسالہ‌ برایت تاریک اسـٺ و روشن٘ نیـسٺ یـعنۍ‌نمیدانے درسٺ‌است یا نه، بایسٺ❕و هـیـچ داورے و قضاوٺ نکن و اجازه حرکٺ و گفٺن بہ زبانت نده! این سفارش حق است: لاَ تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمُ؛ چیزی که به آن آگاهی نداری و برایت روشن نیست دنبال نکن. ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌ ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌ 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
💌 🔅شهید حسین تقی‌پور🔅 🍃شما بايد حامي ولايت فقيه و امام باشيد و رهبر را همچون نگين انگشتري در ميان خود بگيريد 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
🌱☃🌱 🤩 دو تا بچه بسیجی یه عراقی درشت هیکل رو اسیر کرده بودند های های هم می خندیدند بهشون گفتم این کیه؟ گفتند: عراقیه دیگه گفتم : چطوری اسیرش کردین؟ باز هم زدند زیر خنده و گفتند: مث اینکه این آقا از شب عملیات یه جایی پنهون شده بوده تشنگی بهش فشار آورده و با لباس بسیجی خودمون اومده ایستگاه صلواتی گفتم: خب از کجا فهمیدین عراقیه؟ گفتند: آخه اومد ایستگاه صلواتی ، شربت که خورد پول داد اینطوری لو رفت... 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
👇🏼♥ غیبٺ‌ڪہ‌نیست‌درد‌و‌دلہ! دروغ‌نگفتم‌شوخےڪردم! این‌مدݪ‌لباس‌ڪه‌گناھ‌نیست الان‌دیگہ‌همـــــہ‌اینجورےمیپوشن! ⇦ مـعیار‌اکثریت‌نیست‌رفـیق ✔ ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌ ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌ 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
🌹 🔅شهید عبدالعلی ناظم‌پور🔅 ♦️ تا سفره‌ی ناهار پهن شد، اذان گفتند. عبدالعلی بلند شد تا نمازش رو اولِ وقت بخونه. یکی از اهلِ خانه بهش گفت: شما هم مثلِ همه سـرِ سفـره بشین و بعداً نمـاز بخوان...عبدالعلی خندید و گفت: چرا بقیه مثلِ من اول نمازشون رو نمی‌خوانند و بعد ناهار نمی خورند؟!!! 📚 کتاب همسفر تا بهشت ۵ ، صفحه ۶۹ 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
📜 ﷽ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم . *روزتون شهدایی*ــــ*
📝 7⃣ ⁉️️چه کنیم تا حضرت مهدی دعایی مخصوص به خودمان در حق ما بکنند؟⁉️ 🔰اما آیا تا به حال فکر کرده بودید که چطور ممکن است که امام زمان(عج) برای ما به طور ویژه و مخصوص به خودمان دعا نمایند؟👇 💠دعایی که حتما از هر دعای دیگری مستجاب تر  و مصلحت و صلاح حتمی ما در آن است و در این روزها برایمان نسخه ی ارزشمندی خواهد بود. ✅جواب این سوال به حال و هوای روزهایی که در آن قرار داریم هم مربوط می شود روزهایی که بوی غربت و غم می دهد ،روزهای شهادت مظلوم مظلومان جهان آقا امام حسین (ع) و یاران با وفای ایشان. 🔰جواب این سوال در حدیث ارزشمند امام مهدی(عج) نهفته است: ✅حضرت مهدی(عج) در بیان اهمیت گریه و حزن بر مصیبت آقا امام حسین(ع) و دعا برای ظهور خوشان چنین می فرمایند: 💠وَ إنّی لاَدعُوا لِمُؤمِنٍ یَذکُرُ مُصیبةَ جَدّیَ الشَّهید ثُمَّ یَدعُوا لی بِتَعجیلِ الفَرَجِ وَ التّأیید(مکیال المکارم) 🌺و قطعا من دعا میکنم برای مومنی که مصیبت جد شهیدم{حسین(ع) } را به یاد بیاورد و پس از آن برای تعجیل و تایید من دعا کند🌺 7⃣ 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎
13.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 دعای هفتم صحیفه سجادیه با نوای علی فانی 🎙️ 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎 🌿🌷@javidan_shohada🌷🌿 💎🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺💎