مثل اینکه من اسم او را قبلاً میدانستهام. شرارهی چشمهایش، رنگش، بویش، حرکاتش همه به نظر من آشنا میآمد، مثل اینکه روان من در زندگی پیشین در عالم مثال با روان او همجوار بوده از یک اصل و یک ماده بوده و بایستی که به هم ملحق شده باشیم، دراین دنیای پست یا عشق او را میخواستم و یا عشق هیچکس را.
بخوایم جدی بهت فکر کنیم با تمام اتفاقات بدش و فضای تاکسیک مدرسه هیچوقت خاطرات خوبشو فراموش نمیکنم