منه ۱۸ ساله وقتی مامانم داره میره بیرون : توروخداااا یه چیزی برام بخررر ، خوراکیییییی بخر داری میایییی خونههههه دسته خالیی نیااااا
حتی هایلایترهای بلقیس هم دیگه باعث نمیشه پاشم برم درس بخونم و این یعنی بدبختی.
-یادته ازم پرسیدی تا حالا از فرار کردنمون پشیمون شدم یا نه؟
راستش چندبار برام پیش اومده...
اونجا برای من زیاد هم بد نبود، چون میتونستم هرروز ازت محافظت کنم:)
- سو چول
امشب من مامان خونه شده بودم و فهمیدم چقد مامان بودن حس خوبی بهم میده و خیلی دوسش داشتم .
امشب یلدا بهم حس کافی بودنننن داد و کُلی بوجی موجیم کرد و منم حس کردم بالاخره توی زندگی کسی آدم مهمی واقع شدم :)))