یادمه وقتی بعد کلی بدو بدو و خستگی رسیدیم موکب کلاً فراموش کرده بودم اینجا کجاست و هدف چیه. هدف از اون همه ضجه زدنها تو ایران وقتی هنوز پامو نذاشته بودم مرز، صدای راننده عراقی رو نشنیده بودم که داد میزد کربلا کربلا، دستم رو فرو نکرده بودم تو آب یخی که پر مایبارد بود، وقتی هنوز صمون نخورده بودم، زیر نور داغ خورشیدی که پروانه زنده میموند توش چون اونجا امامعلی رو داشت قدم نزده بودم تا برسم زیر خنکای کولرای حرم، وقتی با خستگی یه ماشین حمل گاو میدیدیم و سعی میکردیم خودمونو برسونیم بهش که سوارش بشیم، وقتی حیدر و خواهراش رو دیدیم، وقتی به قطع شدن برق خونههای عراقی میخندیدیم، و وقتی بعد نزدیکای ده روز رسیدیم، یادم نبود که چه کسایی اینجان. وسط بینالحرمین به خودم اومدم و دیدم همینجوری زل زدم به گنبد و با خودم میگفتم کاش زودتر میومدم و کاش های همیشگی که تا لحظه مرگ تمومی نداره. کاش میشد دوباره به گنبد خیره بشم و کاش اشکی جلوی چشمم رو نگیره که حسرت به دل بمونم به یه نگاه کردن بدون حواس پرتی.
جزئیاتکسلکننده☫
آبرویی نیست اما آرزو که عیب نیست
پاک کن قلبم رو حسین
ریحانه گفت تولد مشترکه. مشترک داداش تولد مبارک🤍
تو چه روز دردناکی بدنیا اومدی🤍
خب راستش ریحانه گفت چند روز دیگه بدنیا میاد ولی بنده هم مانند ریحانه الان تبریک گفتم که عقب نمونم.