eitaa logo
جنبش قلم
288 دنبال‌کننده
159 عکس
15 ویدیو
1 فایل
🔦محفلی برای یادداشت های دانشجویی ⚡️ یادداشت های از کف دانشگاه ⚡️ یادداشت هایی از خوابگاه ⚡️یادداشت هایی از کلاس درس ⚡️یادداشت های دانشجویی 📍"هر قلم یک صدا ، هر یادداشت یک جنبش" ⚡️ منتظر یادداشت هایتان هستیم برایمان ارسال کنید 👇 🆔 @alrahiile
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖 برای او .. 📍دارم می‌نویسم ولی بغض امونم نمیده چه روزی بود! واقعا عجب روزی بود . . اینجارو میبیند؟ همون وقت غروب آخر یه مسیر پر پیچ و خم که ختم میشد به مزار . . نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم قلبم بیقرار بود زهی سعادت:)) عکسش بالای تپه قبرستون زده شده بود. ولی اون یه فرقی با بقیه مرده‌ها داشت. اون قبرش نورانی تر بود روش با یه خط قرمز نوشته بودن «شهید» . ‌.❤️‍🩹 خیلیی غبطه خوردم.. خیلی . . ببین اصن آدمای پاکو خدا چطور میچینه . ‌. هعی . ‌. الهی قربون مهربونیت برم من مارم بخر . . ما این روسیاهیو نمیتونیم تحمل کنیم . ‌. - زیارت مزار نورانی شهید حسن رسولی ـ روستای آق‌بلاغ-شهرستان ایجرود-استان زنجان - ۱۱ تیر ۱۴۰۴ دانشجوی دانشگاه زنجان 🆔 @jonbesheghalam
🔖چرا امشب مقام معظم رهبری در مراسم عزاداری بیت شرکت نکردند؟ 📍بعد از رحلت حضرت استاد، مرحوم آیت‌الله هاشمی شاهرودی (رضوان الله علیه) فرزند ایشان مصاحبه‌ای با خبرگزاری حوزه کرده بودند و اونجا فرمودند که حضرت آقا دو‌سال قبل از فوت آیت‌الله هاشمی شاهرودی به عیادت ایشون که مریض بودند رفته بودند و به ایشون فرموده بودند: «من همیشه حرف دو گروه رو حتماً و بدون چون و چرا گوش می‌کنم؛ یکی محافظان و دیگری پزشکان. اگر محافظان بگویند فلان جا نباید بروید، من حرفشان را گوش می‌کنم؛ همچنین پزشکان اگر توصیه‌ای کنند یا دارویی تجویز کنند عمل می‌کنم.» بعد، حضرت آقا به آقای هاشمی شاهرودی توصیه کرده بودند که شما هم حتماً به حرف دکترها گوش کنید. (ظاهرا پزشکان توصیه به عمل کرده بودند و ایشان بنا به نظر بعضی اصحاب طب سنتی زیر بار حرف پزشکان نمی‌رفتند). بعد هم آقازاده آیت‌الله هاشمی شاهرودی اظهار تأسف می‌کردند که پدر بزرگوارشان به توصیه حضرت آقا عمل نکردند و همین سبب توسعه بیماری شد، و نهایتا وقتی عمل کردند که دیگر دیر شده بود متأسفانه. لذا عدم حضور آقا در مراسم، یک اتفاق نادر و بی‌سابقه و عجیب نیست؛ در واقع التزام ایشان به سیره و سنت همیشگی‌شان است که نظر کارشناسی تیم حفاظت را بر علاقمندی‌های شخصی خودشان مقدم میدارند؛ و درست و حکیمانه هم همین است. تفاوت فقط اینجاست که این‌بار ما هم در این مصداق مشخص باخبر شدیم که آقا بنا به نظر کارشناسی حفاظت از شرکت در یک مراسم یا حضور در یک جای خاص خودداری فرمودند؛ وگرنه اصل این سیره و سنت همیشگی و ثابت بوده و در موارد متعدد ایشان همواره چنین میکرده‌اند. حجت‌الاسلام سیدکمیل باقرزاده 🆔 @jonbesheghalam
🔖میدونستم خانواده شهدا خیلی محکمن 📍ولی ته دلم انتظار داشتم وقتی از بچه‌شون صحبت میشه گریه کنن... یهو گفتن آقا جان در مورد حسن آقا بگو برامون... یه چند کلمه ای گفتن و تهش جمله: به آرزوش رسید... و با روضه گریه کردن این حد از شجاعت فقط از خانواده شهدا برمیاد، اگر خانواده ای جوونی از دست بده نمیتونه براش گریه نکنه، عزیز خانواده رو از دست داده باشی سینه رو بدی جلو و بگی به آرزوش رسید... اینه مکتب قاسم بن الحسن که توی اینطور وقتا دیدگاهشون به مرگ و شهادت خلاصه میشه تو جمله «احلی من العسل» وآو.صــآد دانشجوی دانشگاه زنجان 🆔 @jonbesheghalam
🔖امروز . . یوم العباس دسته حسینیه اعظم زنجان اینجا، خیل عظیم جمعیته که دیده میشه . . تا چشم کار میکنه عاشقای ابوالفضل العباسن که دارن سینه میزنن و اشک میریزن ارادت این مردم به اهل بیت مثال زدنیه! اینجا . . شهر من زنجان پایتخت شور و شعور حسینی 🆔 @jonbesheghalam
شماره سوم جمعه نامه نصر.pdf
حجم: 1.6M
شماره ۳ جمعه نامه نصر منتشر شد 🔥 در این شماره میخوانیم : 📝تشییع سرداران عزیزمان 📝وظیفه ما 📝نسل شهید پرور 📝عدالت در آموزش و پرورش 📝بیداری فطرت ها و موارد دیگر... جهت همکاری باما در موضوعات گرافیکی و نویسندگی اطلاعات خود را در لینک زیر وارد نمایید https://digiform.ir/w42e308ff 🌱| @royesh_zn
یوم‌العباس در زنجان نمایش وفاداری یک ملت زیر پرچم عباس زنجان، در آستانه تاسوعا، دیگر تنها یک شهر نیست؛ قلبی تپنده است در میانه تاریخ، حسینیه‌ای به وسعت آسمان، و خاکی که زیر قدم‌های عشاق، بارگاه می‌شود. جمعه، سیزدهم تیرماه، قرار است بار دیگر معجزه‌ای رخ دهد؛ نه در دل افسانه‌ها، نه در خیال شاعران، که در همین کوچه‌های فردوسی، در همین سینه‌زدن‌های بی‌تکلف، و در آغوش مسجد حسینیه اعظم، آنجا که «دسته‌ی زنجان» نه فقط آیینی مردمی، که حقیقتی جاری در جان این ملت است. یوم‌العباس، یک مناسبت نیست؛ یک حماسه است. روزی‌ست که وفاداری، چهره‌ می‌گیرد؛ که انسان، در آینه عباس(ع)، مردانگی را دوباره می‌آموزد. اینجا، مردم نذر می‌آورند نه برای رفع بلا، بلکه برای زنده‌ماندن نام عباس؛ که اگر پرچم حق بر زمین بیفتد، زنجان، کسی را دارد که آن را دوباره بر دوش بگیرد. این شهر، در تاسوعا، کربلایی دیگر می‌شود؛ قربانگاه ایمان، میدان وفاداری. اما در این قربانگاه، تنها گوسفند قربانی نمی‌شود؛ غرور، راحت‌طلبی و دلبستگی‌های زمینی نیز بر سنگ‌فرش‌های فردوسی ذبح می‌شوند تا راه برای آسمانی‌شدن باز شود. مردم این دیار، از تبار «یا لیتنا کنا معکم»اند؛ آنان که اشک‌شان، تربت است، نَفَس‌شان، نذر، و گام‌شان، حماسه. امسال نیز شاه‌بیت دسته می‌خواند: منم عباس، مندن بو چکامه ولایت‌سیز اولار عالم جهنم قسم شیر خدایه باش اگمم اشقیایه افتخار زنجان این است علم عباس هرگز بر زمین نمی‌ماند. چه کسی گفته این نسل با ایمان بیگانه است؟ بنگرید... نوجوان، علم‌دار است؛ کودک، اشک در چشم دارد؛ و پیر، با هر گام، زمین را می‌لرزاند. خادمان افتخاری؛ لشکر خاموشِ عشق بیش از سه‌هزار خادم افتخاری، با دل‌هایی در خدمت و نَفَس‌هایی عاشق، آماده‌اند تا این اجتماع الهی را در آغوش بگیرند. هر خادم، پرچمی‌ست بر دوش عشق؛ هر دستی که کفش عزاداری را جفت می‌کند، سربازی‌ست در سپاه حضرت عباس(ع). قرارگاه عاشورایی؛ امنیت در خدمت ایمان فرماندهی انتظامی زنجان با تشکیل قرارگاه عملیاتی عاشورایی، تمام توان خود را برای امنیت این حماسه به کار بسته است. این نیروها، نه فقط حافظان نظم، که خود عزادارانی‌اند در لباس خدمت؛ دل در صف، اشک در چشم، و جان در کف. جمعه خواهد آمد... و زنجان، در لباس مشکی، با علم در دست، با نذر در قلب، تا سیدابراهیم، تا آخرین کوچه، با نام عباس، آسمان را خواهد لرزاند. این حماسه، شعار نیست؛ وصیت زنده‌ی یک ملت است. ملتی که آموخته است: اگر پرچم حق بر زمین افتد، نباید منتظر بماند؛ باید برخیزد، باید بردارد، باید علمدار شود. ایران، حسین همیشه پیروز است و این مردم، مردمی که با گام‌های‌شان خاک را متبرک می‌کنند و با اشک‌های‌شان آسمان را تطهیر، مردمی که نه در حرف، که در جان، وفادار مانده‌اند به راه حسین(ع)، به راه حق، به پرچم ولایت. در میان این خیل عاشق، صدایی می‌پیچد؛ صدایی که از تبار حماسه است: ایران حسین و عباس همیشه پیروز است. از آن روز که فریاد «هل من ناصر» در دشت کربلا برخاست، تا امروز که «یاعباس» از گلوی نوجوانان زنجان جاری‌ست، این سرزمین، میدان را خالی نکرده است. پشت این پرچم، پشت این دسته، مردمی ایستاده‌اند که ایمان را نه در رفاه، که در رنج آزموده‌اند. و امروز، در برابر هر هجمه، هر تهمت، هر تحریم، با سربلندی فریاد می‌زنند: ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند... ما اهل زنجانیم، ما اهل ایرانیم، و تا آخرین نفس، پای اسلام، پای نظام، پای ولایت، ایستاده‌ایم. یاعباس... هنوز هم علمت بر دوش ماست، و زنجان، هنوز قلب تپنده‌ی کربلاست. 📝زهرا رضائی با ما در "مسیر" بمانید. ✅ @masir_zn
🔖غیرت عباس (ع) 📍شمر پا به صحرای نینوا گذاشت در حالی که در دستانش امان نامه ای بود برای حضرت عباس (ع) و برادرانش ... آنهارا فرزندان خواهرش خواند به علت اینکه او و بانو ام البنین(س) هردو از قبیله بنی کلاب بودند ولی این کجا و آن کجا؟ درست مثل امیه و هاشم (ع) که هیچ شباهتی باهم نداشتند و فقط دست مربی آنها یکی بود. یکیشان شد جد اعلای رسول دیگری جد یزید ، میمون باز خمور قمر بنی هاشم امان نامه را نپذیرفت .زیرا میدانست باطن قضیه یک حرکت تاکتیکی و کاملا سیاسی است. امان نامه برای شخص او و برادرانش بود که این نشان از جایگاه کلیدی حضرت عباس (ع) در میان لشکر اباعبدالله (ع) داشت و جدا کردن ستون خیمه از لشکر به معنای شکستن کمر مقاومت بود. آنها خواستند با تطمیع و سخنان فریبنده دنیوی کسی را گول بزنند که از کودکی امیرالمومنین (ع) در گوشش جان نثاری حسین را خوانده بود . دشمن میدانست شکست عباس با شمشیر ممکن نیست و میخواست با توطئه جنگ نرم اورا از میدان دور کند. امان نامه دشمنان تا زمانی است که بر تو مسلط نشده اند ، آنها هروقت مسلط شوند گردن هارا خرد میکنند. پاسخ حیدر ثانی اما به امان نامه برگ زرینی بر تربیت ام البنین (س) است؛فرزند ولایت مدار حیدر (ع) به دیگران آموخت که چگونه باید ولایت مدار و جان فدای ولی بود. «لعنت خدا بر تو و امان نامه ات .مارا امان میدهی اما برای پسر رسول الله (ص) امانی نیست؟» عباس نشان داد که ولایت مداری از جان هم با ارزش تر است و باید جان را فدا کرد اما دست کشیدن از خیمه ولایت را هرگز... امنیتی که بی ولایت باشد ارزنی ارزش ندارد عباس ها از دست ها و چشمانشان میگذرند اما از امامشان هیچوقت... او حتی لحظه ای که به آب رسید به یاد برادر و ولی اش افتاد ، همه میدانستند اگر آب بنوشد دیگر هیچکس جلو دارش نیست... اما آب ننوشید؛ بیاد امامش افتاد و از آب گذشت .. ولی تشنه باشد و سربازش سیراب شود؟ زندگی بی تو مرگ است حسین، عباس بی تو چگونه زندگی کند ؟ آب بنوشم و زنده بمانم در حالی که علی اکبرش را اربا اربا کردند؟ و حق داشت مولا که بر بالین بی دست سقا ، دست و پایش بلرزد. که ارزش برادر به تعداد نیست یوسف یازده برادر داشت اما حسین همین یک عباس را... دانشجوی دانشگاه فرهنگیان زنجان 🆔 @jonbesheghalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"صبحِ حقیقت، برای چشمِ بینا روشن است" 🔖 وَ قَالَ عليه‌السلام : قَدْ أَضَاءَ اَلصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ و درود خدا بر او، فرمود : صبحگاهان براى آن كه دو چشم بينا دارد روشن است.. 🔹صبحگاهان همیشه روشن است اما آیا دو چشم بینا هم داریم ؟ آیا ما واقعاً توانایی این را داریم که بتوانیم روشنایی صبح را درک نماییم ؟ این روز ها باید بیشتر از هر زمان دیگری به این موضوع فکر کنیم.. - ما نیازمند چشمی هستیم که بتواند درست ببیند و حقیقت را آن‌گونه که هست، روایت کند. - نیازمند چشمی هستیم که مسیر هدایت را بشناسد و در تشخیص حق از باطل، گمراه نشود. 📌و این چشمِ بینا، زمانی انسان را به سر منزل مقصود می‌رساند و عاقبت بخیر می‌سازد که در مسیر ولایت گام بردارد و از آن الهام بگیرد. چرا که چشمِ ما برای دیدنِ صبحِ حقیقی، نیازمند بصیرتی است که جز با فهمِ ولی به دست نمی‌آید. « این روز ها ما بصیرت می خواهیم ، بصیرتی عمیق...» 📍 نهج‌البلاغه حکمت ۱۶۹ 🆔 @jonbesheghalam
🔖روز عاشورا... روز عاشورا فرا رسید... دو سپاه روبه‌روی یکدیگر ایستاده‌اند: سپاه حسین، و سپاه یزید. کسی نمی‌دانست پیروز این میدان کیست... زنان در خیمه‌ها دعا می‌کردند که حسین پیروز شود. کودکان با دستان کوچکشان، هر آنچه مادرانشان می‌گفتند تکرار می‌کردند. 🤲 حسین، پس از نماز صبح، یاران اندک خود را برای نبردی مقدس آماده کرد. یکی‌یکی پیش آمدند... با چشمانی روشن و قلب‌هایی استوار. 🫀 در آن لحظه، آسمان بغض کرده بود. دلش می‌خواست همراه لشکر حسین باشد؛ اما تنها می‌توانست نظاره‌گر باشد. ظهر که شد، در میان شمشیرها و نیزه‌ها، نماز بر پا شد. یارانی که محافظ بودند، در حال رکوع و سجود، به خون نشستند. سجاده‌ها به خون‌شان آغشته شد... یاران یکی یکی پر کشیدند. 🕊 و حسین ماند... و تنها یارش: اسب وفادارش. امام، برای اصلاح امت و احیای اسلام، تنها به میدان رفت. آسمان به رشادت‌هایش خیره مانده بود. اما سرانجام، تیغِ دشمن تنِ پاکش را زخمی کرد. 🖤 و شمر، سر مبارکش را از پیکر جدا ساخت. آسمان دیگر تاب نیاورد؛ از خشم، اشک ریخت... و قطره‌های اندوهش، بر صورت شمر فرود آمد. اسبِ بی‌سوار، پریشان به سوی خیمه بازگشت. زنان، گریان و دست‌برسر، او را در آغوش گرفتند. گویی اسب نیز باور نداشت که یارش را از دست داده است. اما پیروزی از آنِ کیست؟ نه آنانی که به اسارت کشاندند، بلکه آنان که آزاد ماندند. گروه حسینی، که تن به ذلت ندادند. و بر عهد خود با فریادِ «هیهات من‌الذله» پای فشردند. دانشجوی دانشگاه فرهنگیان زنجان 🆔 @jonbesheghalam