🔖 چقدر منتظر این صحنه هستم؟
📍یادم نمیرود روزی را که شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز در غروب پنجشنبه مراسم چهلمین روز شهادت مرتضی حسین پور از شهدای مدافع حرم در گلزار شهدای شهر شلمان شهرستان لنگرود، بعد از تمجید از رشادتهای خانواده مدافعان حرم، مژدهای را که به مردم شریف ایران و آزادیخواهان جهان دادند:
كمتر از سه ماه دیگر #اعلام_پایان_داعش و #حكومت_داعشی در این كره خاكی خواهد بود.
بعد از این حرکت تروریستی در به شهادت رساندن فرماندهان عالیرتبه نظامی و دانشمندان هستهای و نیز مردم عادی، مدیریت بیعیب و نقص میدانی مقام عظمای ولایت و برگرداندن ورق #جنگ،
حالا چقدر #مشتاقیم که این جمله نویدبخش را درباره رژیم منحوس و کودککش اسرائیل از زبان ولی امر مسلمین جهان حضرت آیتالله خامنه ای بشنوم که:
کمتر از چند روز دیگر به #اعلام_پایان این رژیم منحوس و #حکومت_غاصب و کودکش #اسرائیل در این کره خاکی باقی نمانده است و انشاءا.. فرج امام زمان عج را به ما نوید دهند .
#سعید_رضایی
🆔 @jonbesheghalam
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔖بشنوید روایت انقلاب اسلامی را از حقیقت غدیر خم
📍فهم اسلام ناب از غدیرخم حول محور تکلیف ،مبارزه و جهاد است.
اکمال دین و اتمام نعمت و یأس کفار در بستر تلاش برای حاکمیت سیاسی اسلام شکل خواهد گرفت.
تشیع یک فرقه امتیاز دار در اسلام نیست .
اهل غدیر و شیعیان مصداق بارز آیه ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر هستند
که تمام امت اسلام وبشریت را با مبارزه و جهاد به آغوش حاکمیت سیاسی اسلام و علی بن ابی طالب ع دعوت خواهند کرد.
مردمان ایران عزیز ،
حقیقی ترین و عمیق ترین لایه غدیر امسال نصیب شما شده است.
غدیر خم در جنگ با اسرائیل همراه با اهدای شریفترین وعالی ترین خون سرداران حاکمیت علی ع بر شما مبارک باد.
عید شما مبارک🌺
۲۴ خرداد ۱۴۰۴
#حجت_الاسلام_سعید_غفاری
🆔 @jonbesheghalam
📍دخترم :
مامان اینو ببین پرچم اسرائیلِ
من: خب میخوای چیکارش کنی
دخترم این شکلی😂:
میخوام بزنم کاسه توالت
من: 😂
حالا برا چی اونجا!؟
دخترم: چون جاش همون جاست با آب میره تو فاضلاب 🤗
رفت و چسبوند
و موقع چسبوندش میگفت:
چقققققققد زیباست😌
#مامان_رزمنده
#صنم_یاوری
🆔 @jonbesheghalam
🔖 از روز عید و آتش
📍عید غدیر بود؛ روزی که آسمان باید تنها لبخند خدا را به زمین میتاباند، و خاک، آغوشش را برای تبریک و شادمانی میگشود. اما دل من، در میانه دلهره و بیم، به آسمانی چشم دوخته بود که بهجای شمیم گلاب، رایحه باروت را در خود پیچیده بود؛ و بهجای نوای "مبارک باد"، هیاهوی خمپاره و ضجه آژیر، گوشها را میلرزاند.
با اینهمه، دل هنوز میدانست که امروز چه روزیست؛ روزی که دست امیرالمؤمنین،رو به آسمان بلند شد و رسالت نبوی به نقطه کمال رسید. ما نیز، دلهایمان را بالا میبریم؛برای پاسداری. برای آنکه پرچم ولایت، بیپناه نماند، برای آنکه این خاک، بهای خونی تازه نپردازد.
جنگ شعله کشید؛ بیرحم و سنگدل. اما ما، با ذکر یاعلی بر لب، ایستادیم. هر لرزه، ستون ایمانمان را استوارتر کرد.
و پس از ساعاتی که گویی به درازای سالها گذشت... سکوتی آمد. نه سکوتی تلخ و مأیوس، که آرامشی شیرین پس از طوفانی جانکاه؛ آرامش پیروزی. ایران، همچنان ایستاده بود؛ سربلند، استوار، چون کوه.
آن شب، ستارهها روشنتر از همیشه میدرخشیدند؛ گویی آسمان نیز دانسته بود که امشب، ما را دو عید است: یکی عید غدیر، و دیگری، جشن پایداری.
#حدیثه_سلطانی
_آموزش زبان و ادبیات فارسی
_دانشگاه فرهنگیان پردیس الزهرا (س)
🆔 @jonbesheghalam
🔖 پشیمان میشوید
📍خون میچکد از دیده، از جانها،
از سقفهای خاموش، از دیوارهای وطن،
از آسمان تیره، از ابرهای گریزان
گویی، ابر خون میگرید...
و سوگند به چشمهای مادر،
آن دم که پارهای از جانش را به خاک میبخشد و به گهواره ای تهی می نگرد.
و قسم به خاک،
آنگاه که ما را نه در مرگ
که در طلوعی بی پایان در آغوش خویش می گیرد .
و جنگ.....
پایان هر آغازی و مرگ هر تولدی
در استخوان ها می خزد
در نفس ها می نشیند
در خاک ریشه می دواند
تا آنجا که دیگر هیچ آغازی به پایان نمی رسد .
و جنگ.....
می خواهد که پایان باشد اما دستی هنوز پرچمی را در باد رها نمی کند،
گامی هنوز بر خاک می کوبد تا آواز زنده بماند .
و قلبی هنوز میتپد تا وطن در طلوعی بی پایان جاودان بماند.
#فاطمه_راضی
دانشگاه فرهنگیان پردیس الزهرا (س)
🆔 @jonbesheghalam
🔖 پشیمان میشوید
📍با دل و جان برایت می نویسم تویی که چراغ خانه ای:
امشب خانه ساکتتر از همیشه است.
سکوتی که پر از فریاد است.
پدرم چند ساعت پیش رفت
بیصدا، مصمم، و با همان نگاه پرمهر همیشگی...
کوله کوچکش را برداشت.در را که بست انگار بخشی از از سقف خانه مان را هم با خودش برد...
اما امشب در چشمهایش چیزی بود از جنس امید و پیروزی.
مادرم از وقت رفتنش، گوشهی اتاق نشسته.از نگاهش پیداست که هزار بار مسیر برگشت پدر را در دل مرور کرده. لبهایش بیوقفه برای پیروزی ذکر میگویند و قرآن میخواند
خواهر کوچکم خودش را به خواب زده.پتوی نازکش را تا زیر چانهاش بالا کشیده، ولی من دیدم وقتی پدر رفت، بغض کرد.کوچک است دیگر
و من؟
نشستهام کنار پنجره.به تاریکی شب زل زدهام، به کوچه مان که بابا در آن گم شد. هنوز صدای کفشهایش، خداحافظی اش در راهرو مانده...
هنوز عطری که همیشه میزند، در پیراهن آویزان پشت در مانده...
صدای انفجار از دور بلند میشود نمیدانم کجاست، اما هر صدایی، هر نور قرمزی در آسمان، دلم را تا پشت قفسه سینه میکِشد اما میدانم و مطمئنم که چیزی نیست اینها نوید پیروزی بزرگ است.
دلم برای صدایش تنگ شده...
هنوز لیوان چایش نیمه تمام روی میز است
اما قلب من روشن است
من هنوز باور دارم ایران، این وطن بزرگ، از دل همین تاریکیها روییده. از دل همین پدرانی که شبانه رفتند، و دخترانی که تا روشنایی، فانوس دلشان خاموش نشد.
جنگ فقط آنجا نیست که گلوله شلیک میشود
اینجا هم هست در دل کوچک من
امشب میدانم خدا هم کنار ماست؛چون اشکهایی که برای دفاع از ایران ریخته میشود، گم نمیشوند.آنها میمانند، جوانه میزنند، و روزی پرچمی میسازند از جنس امید...
من هنوز با دلِ روشن به همان در خیرهام
درِ خانهای که به روی وطن باز شد
و به روی عشق بسته نمیشود...
ما فرزندان همین خاکیم، و دفاع از آن وظیفه نیست عشق است...
عشقی که گاهی با قلم نوشته میشود، گاهی با سکوتی استوار، و گاهی با ایستادگی در میدانهایی که بوی خطر دارد.
دفاع ما همیشه در میدان نبرد نیست، گاهی در ایستادن کنار هم است؛ در دلگرم کردن دلها، در نترسیدن از تاریکیها.
و اما ناامیدی؟
نه، این واژه در فرهنگ ما جایی ندارد.
اینجا، حتی از دل ویرانیها گل میروید؛
ما مردمان این وطنیم با امیدی بزرگتر از هر بغض و زخمی تا وطن زنده است دل ما روشن است.
اینجا، هر شهید، خورشیدی است که در خاک نمیماند بلکه بر دوش تاریخ میتابد...
#کیمیا_قلندری
دانشگاه فرهنگیان الزهرا(س) فرهنگیان زنجان
🆔 @jonbesheghalam
🔖 پشیمان میشوید
📍 صبح دیروز، هنوز هوا گرگومیش بود که صدای پدافند، آرامش شهر را شکست.
صدایی میآمد که انگار نبضِ زمین را گرفته بودند؛ صدایی که با خودش بوی دفاع میآورد، بوی ایستادگی.
پدافند میزد، بیوقفه...
از سمت آسمان، نوری شکافت و گذشت — تیز و تند — شبیه ردّی از یک غریبه که بیاجازه آمده باشد.
آسمان، لحظهای پر از اضطراب شد...
و ماه، آن بالا، در میان این هیاهوی خاموش، قرمز ایستاده بود.
قرمزیاش عجیب بود، شبیه دلی که چیزی را حس کرده اما هنوز نگفته...
دل آشوب شدم. نه فقط برای خودم، برای همهی آنهایی که در همین حوالی، این روزها چشم به راه نور دیگری بودند.
عروس و دامادهایی که ماه را نشانهی خوشیُمنی میدیدند، نه نشانهی هراس.
جوانهایی که به نیت عید روز شماری کرده بودند برای وصال، نه برای وحشت.
فکر آن دخترکی که شاید امروز باید لباس سفیدش را میپوشید
و آن پسری که برای اولین بار، قرار بود "زندگی" را آغاز کند، دلم را مچاله کرد.
چشمهایم را بستم و با خودم گفتم:
خدایا، سهم این نسل از آسمان، فقط نور شادی باشد نه نور خطر.
مادرم نگاهم کرد. با آن آرامش مادرانهاش گفت: «وقتی ماه اینطور خونرنگ میشود، یعنی دلهای پاکتری باید دعا کنند...»
و من فقط گفتم: شکر که هنوز دعایی هست
شکر که هنوز مردمی هستند که میان صدای پدافند، باز هم به فردا ایمان دارند.
امیدوارم صدای پای صلح، زودتر از هر آژیری در کوچهها شنیده شود
و آنهایی که این روزها دلخوش به جشناند،
لباس سپیدشان را در آفتاب بیدغدغه، بتکانند...
در آسمانی آبی، زیر ماهی آرام.
#ستایش_خداوردی
دانشگاه فرهنگیان پردیس الزهرا(س) زنجان
🆔 @jonbesheghalam
🔖 پشیمان میشوید
📍آن روز، آسمان باید تنها انعکاس نور ولایت را در خود داشت، اما پژواک هیاهوی نبرد در آن طنینانداز بود. زمین باید بستر آرامش میشد، اما به میدان پایداری بدل گشت. و ما، نه به لرزش افتادیم و نه به تردید؛ ما ایستادیم، چونان کوهی که هیچ توفانی آن را از جای برنمیکند.
موشک ها چونان گواهان جاودانه بر فراز آن شب درخشیدند، گویی تاریخ قلم به دست گرفته بود تا شکوه ایستادگی را حک کند. این خاک، این مردم، این ایمان، در آتش آزموده شدند و چون فولاد از دل شعلهها بیرون آمدند—نفوذناپذیر، استوار، بیهمتا. امروز، ما وارثان ارادهای هستیم که هیچ زخم، هیچ طوفان، توان درهمشکستنش را ندارد.
#الهه_مافی
دانشگاه فرهنگیان پردیس الزهرا(س) زنجان
🆔 @jonbesheghalam
🔦محفلی برای یادداشت های دانشجویی
⚡️ یادداشت های از کف دانشگاه
⚡️ یادداشت هایی از خوابگاه
⚡️یادداشت هایی از کلاس درس
⚡️یادداشت های دانشجویی
⚡️ روایت طنز جنگ
📍"هر قلم یک صدا ، هر یادداشت یک جنبش"
⚡️ منتظر یادداشت هایتان هستیم برایمان ارسال کنید 👇
✅ @alrahiile
▫️در جنبش قلم بخوانید
🆔https://eitaa.com/jonbesheghalam
🔖 اقدام موزاییکی
📍اقدامات خرابکارانه رژیم صهیونی در داخل شهرها با نوکران و اجیرانش انجام میشود که نیازمند متقابل با آن و اقدام #موزائیکی است یعنی هر محله، هر منطقه، هر شهرستان ، هر مجموعه زیر ساختی و هرکسی در محله خودش با جدیت و با عبور از #به_من_چه برای ایران عزیز و عبور از این مرحله که این اجیرشدگان به دام نیروهای امنیتی و انتظامی بیفتد باید با این الگو عمل کنیم.
حالا هرکسی در هر محله و نقطه که هست آنجا را حفاظت کند.
#میثم_سلطانی
🆔 @jonbesheghalam
🪴 من یک معلمم
📍وقتی که در دانشگاه فرهنگیان قبول شدم و میخواستم ثبتنام کنم، حسی عجیب در وجودم موج میزد؛ حسی از غرور، تعهد و...
روزی که مدارکم را برای ثبتنام بردم، ذهنم درگیر افکاری جالب شده بود... اینکه: «من حالا یک معلمم و رسالت سنگین معلمی بر دوش من است.»
من مسئول تربیت فرزندان آیندهی کشورم هستم؛ چه مسئولیت بزرگی!
وظیفهام تنها تدریس نیست، بلکه پرورش انسانهاییست که آینده را میسازند؛
نسلی که با جان و دل از وطن دفاع میکند؛
فرزندانی از جنس شهید سلیمانی، شهید مطهری، شهید آوینی و...
با خودم فکر کردم: اگر قرار است نسل آینده را تربیت کنم، باید از همین حالا شروع کنم به ارتقای خودم—از نظر دانش، اخلاق و بینش.
و چه سعادتی بالاتر از «معلم بودن»..❤️
#الناز_مفیدی
دانشجوی پردیس الزهرا(س) دانشگاه فرهنگیان
🆔 @jonbesheghalam