اقای امام رضا
امید رو به دل خستم برگردوندی
میدونی هیچ وقت ازت نا امید نشدم .
وقتی سفر مشهد کنسل شد با خودم گفتم :حتما حکمتی توش بوده ،شاید امام رضا گزاشته یه جای بهتر دستمو بگیره.
وقتی روز عرفه تو صحن انقلاب بودم به این حرفم ایمان اوردم
تو منو اون دفعه نطلبیدی که الان دعوتم کنی
روزی که مخصوص ادم های دلشکسته است .اقای امام رضا خاستم بگم حنانه ی قبل از سفر مشهد و بعدش باهم تفاوت داره ،قلب ترک خوردم لابه لای ،گریه های تو صحن ازادی ،هیاهوی مردم تو صحن انقلاب ،ذوق عروس دوماد های حرم،چایی های صحن امام حسن،بستی های ساعت ۱۱شب،کتاب فروشی های مشهد،پَر های سبز خادمات،فواره ی اب صحن گوهرشاد، عظمت صحن پیامبر اعظم،اشترودل های گاه و بیگاه ، فاصله حرم تا اقامت گاه، عکس های یهویی، گریه های قایمکی ، مسخره بازی های منو یگانه .ترمیم شد
دوباره قلبم شروع کردبه پر قدرت زدن ،حالا همه ی امیدم به توئه که دستمو بگیری کمکم کنی همین جوری پر قدرت بمونم
برا جمله اخر خاستم بگم اقای امام رضا لطفا کاری نکن که فاصله دیدارهامون به قدری طولانی بشه که زخم های قلبم سر باز کنه
(حَنین)