اری ان روز چو میرفت کسی؛
داشتم امدنش را باور
من نمیدانستم معنی هرگز را؛
توچرا بازنگشتی دیگر؟
من میدونم به این نتیجه رسیدی که حرف زدن باهام آزار دهندست برای همین سر و تهشو هم آوردی،ولی چجوری ثابتش کنم؟
دردش تسکین نمییافت اما با کوشش بسیار خود را مجبور میکرد که خیال کند حالش بهتر است، و تا وقتی که چیزی نبود که اسباب تنگخلقیاش بشود یا حالش را بههم بزند موفق میشد که خود را فریب دهد.
مرگ ایوان ایلیچ "لئو تولستوی"
یکاری بکن،یکاری بکن که بهم ثابت شه هنوز وجود دارم.
یکاری که ببینم فقط من نیستم که داره جون میکنه،یکاری که ببینم تو این هزارتو تنها نیستم.
یکاری بکن.