زندگی هم برای اکثر ما چنین چیزی است؛ یک بوم خالی، بی معنی، چیزی که نگاه خیرهاش، انگیزه و روحیه را از تو میگیرد.
فکر کنم دیگه تورو از خودم درآوردم.
قراره بزارمت جلوم و نگات کنم،احتمالا بعدش بندازمت تو آب و ببینم زندگیم چه رنگی میشه.شایدم گذاشتمت تو یه شیشه و روی پاتختیم نگهت داشتم؛نگاه کردن بهت وقتی بیرون از منی بهم انگیزه زندگی میده آخه.
بوی بهبود جهان پُر شده است؛
دیرینه صلح در آسمان پر می زند.
خسته ام از مرد بی عدالت که در بالای سر مردم رویا می چیند در میان اشک کودک می رقصد.
کزین جهنم جهان به بهشت سر می زند .
و فروغ خوشی دنیا قاصدک فوت می کند
و قاصدک قول می دهد که به زودی بازگردد و
رویای ما را از واقعیت شفاف کند .
مهسافنائی.
احساس میکنم کاکتوسم،هرکی بهم نزدیک میشه بهش خار پرت میکنم.
نمیدونم بخاطره محافظت از خودم یا محافظت از طرفم.