آن سویِ دیوارها.
لعنت بهت باید لاقل یکبار چیزی منو به یادت بندازه!
نمیدونم،صدایی،آهنگی،عطری،کتابی،کلمه ای ،رنگی،غذایی،بویی،مکانی،موضوعی،بحثی حتی فحشی
اینجوری نبود که وقتی تو پیشم بودی غمگین نبودم،غمگین بودم؛تقریبا همیشه.ولی فرقش با غمه الان این بود که علیرغم هر ناراحتی وحشتناکی،به این فکر میکردم که درسته که من هنوز یچیزایی تو قلبم سنگینی میکنه ولی تورو دارم،تو هستی..
میفهمی چی میگم؟
هدایت شده از 𝖢𝗂𝗀𝖺𝗋𝖾𝗍𝗍𝖾 𝖠𝖿𝗍𝖾𝗋 𝖦𝗈𝗈𝖽𝖻𝗒𝖾.
مغزت بهت میگه بسه ولی قلبت هنوز برام میجنگه