🥀
یکسالی گذشت..
یکسالی گذشت، تا آمدن دوباره یِ شب پر شکوه یلدا
شبی پرشورو عشق..
شبی ک با محبت عزیزانمان، کُرسی خانه مادربزرگ را گرم میکنیم
و به رَسم قدیم بر روی آن آجیلو هِندوانه، و اَنار میچینیم..
شبی که پاییز را برای رفتن بدرقه میکنیم، وبه دست سال بعد میسپاریم.
وبه مهمان تازیمان، زمستان
خوش آمد میگوییم.
این هم از پاییز امسال که به پایان رسید.
به قول خانوم جون؛
"آخر پاییز جوجه هارا میشمارن..
این را میگفتو؛
کتاب حافظ را از روی کُرسی بر میداشت
و برای هریک از ما فالی میگرفت.
واشعار حافظ را با آن لحن شیرینش برایمان می سرود."
میبینیدیلدا یعنی؛
هَمین محبت ها همین دوستی ها همین دوره همی های شیرینِ مثلِ هنداوانه اش..
همین یکرنگ بودنِ همچون دانه های اَنارش..
همین یک دقیقه بیشترکنار هم ماندن هایش...
حالا خودت بگو؛
مگر هَست مناسبتی دلچسب تر از شبِ یلدا برای آمدنت..
به حوالی عشق که رسیدی ؛
دل دل نکن !
بگو "دوستت دارم" ...
این تنها بلای قشنگیست که
به سرت خواهد آمد ..
تو باشگاه داشتم خودمو گرم میکردم
مربی اومد گفت داداش اشتباه میزنی
گفتم من که هنوز شروع نکردم
خودت گفتی گرم کن
گفت اره ولی نگفتم با بخاری
😒😬😕
قابل توجه بچهااااااا 😍
اصلا روایتها و حکایتها میگن که...
بهترین قلب😍😍😍
قلبی است که 😍😍😍
برای من بتپد 😎😋😋😍😍😂😂😍😍
والا....😬
#یلدا
دلها انار شد بِتِکان موی و شانه را
باغِ انارِ پر ترکِ دانه دانه را
امشب انارِ خون، دل من می شود بیار
لبها، دو قاچ دو برشِ هندوانه را
فالی به شعرِ حافظِ چشمانِ خود بزن
با آن ببر به گوشۀ میخانه خانه را
یلدای من! فدای گلِ رویت آسمان
خورشید روی تست رها کن بهانه را
خورشید می شود متولّد، بزن کنار
موی بلندِ ریخته بر روی و شانه را
آنگاه پشت بام بیا با من از حرم
بشنو صدای دلکشِ نقّاره خانه را
#غلامعباس_سعیدی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یلدای مهدوی
فوق العاده زیباست...
آرزو دارم که در این حال دیدارت کنم
سال دیگر نه همین امسال دیدارت کنم
این همه اهمال در اوضاع کار مملکت
لحظه ی پاسخ به این اهمال دیدارت کنم
مردم درمانده را راهی به دیدارت نبود
کاش در هنگام استیصال دیدارت کنم
صرف عیاشی نمودی پول بیت المال را
موقع پس دادن اموال دیدارت کنم
پای در زنجیر ودستت بسته از تاراج ها
سر به زیر از هرچه قیل وقال دیدارت کنم
هفت سال از عمر ما درگیر تزویر توشد
هفت سالی در همین منوال دیدارت کنم
یال وکوپالی به هم کردی ز حق بی کسان
مدتی بی یال وبی کوپال دیدارت کنم
حیله ی تدبیر تو تزویر براین خلق بود
موقع پاسخ به این اغفال دیدارت کنم
دل به لطف کدخدا دادی و بی یاد خدا
حال باید درهمین اضلال دیدارت کنم
خسته ایم ازاینهمه تکرار گفتار دروغ
دوست دارم آنکه اینجا لال دیدارت کنم
چندسالی خنده هایت شدنمک برزخم ما
نذر کردم با همین تمثال دیدارت کنم
قول قران است وقت دیدن شراً یره
موقع پاسخ به هر مثقال دیدارت کنم
احمدرفیعی وردنجانی
بارها سنگ زدم
آب گل آلود شود،
اما نه
برکه عاشق تر از آنست
که ماهــش برود،
از یادش!
یادش بخیر...
مادربزرگم میگفت: زمان ما دوستت دارم دائم المصرف نبود.
نهایتاً پدربزرگت که خیلی در دلم گُل میکرد
قرمه سبزی میپختم با سالاد شیرازی.
چای دارچین دم میکردم برای عصر.
ماتیک میزدم و از این بساط ها !
پدربزرگت هیچوقت نمیگفت مثلا فلان چیز را انجام بده یا نده.
به جاش میگفت زن باید موهایش بلند باشد بیاد تا کمرش.
من هم موهایم بلند بود ..
تا کمرم بود ...
میدونستم که کوتاه کنم خُلقش تنگ میشه.
دوستت دارم را زیاد نمیگفت اما غذا که میخوردیم یک دلِ سیر نگاهم میکرد.
نمیگم نگید .. اما خب آدم باید کاری بکنه برای دوست داشتنش ..!
💚
شب از من و اشتیاق من با خبر است
دلتنگم و دل در انتظار سحر است
یلدا یعنی شبی که از دوری تو
بی خوابی من دقیقه ای بیشتر است
#حسن_اسحاقی