رسم زمونه
توی کارای هنری به معنای واقعی هیچ استعدادی ندارم همیشه هم از زنگ های هنر متنفر بودم نه اینکه از هن
معلم هنرمون همیشه ی خدا میومد یه شاهکار روی تخته میکشید میگفت اینو بکشید بیارید با تغییرات و تزئینات بیشتر
بچه ها هم یه چیز شاهکار تر بهش تحویل میدادن و من میموندم و دفتر خالی