؛دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت"
ای ماه با که دست در آغوش میکنی"
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست"
هوشیار و مست را همه را مدهوش میکنی"؛
نشسته ام به در نگاه میکنم "
دریچه آه میکشد"
تو از کدام راه میرسی؟ "
خیال دیدنت چه دلپذیر بود "
جوانی در این امید پیر شد "
نیامدی و دیر شد.. "
؛دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ "
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد "
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی "
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد "؛
؛ گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن "
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم "
نه مرا طاقت غربت تو را خاطر قربت"
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم"؛
؛ از پیش تو راه رفتنم نیست"
همچون مگس از برابر قند"
عشق آمد و رسم عقل برداشت"
شوق آمد و بیخ صبر برکند"
در هیچ زمانه ای نزاده ست "
مادر به جمال چون تو فرزند "
؛به هوش بودم که از اول دل به کس نسپارم "
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم "
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد "
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم "
؛مرا مپرس که چونی؟ به هر صفت که تو خواهی "
مرا مپرس چه نامی؟ به هر لقب که تو خوانی "
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد "
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی؟ "