؛دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ "
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد "
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی "
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد "؛
؛ گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن "
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم "
نه مرا طاقت غربت تو را خاطر قربت"
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم"؛
؛ از پیش تو راه رفتنم نیست"
همچون مگس از برابر قند"
عشق آمد و رسم عقل برداشت"
شوق آمد و بیخ صبر برکند"
در هیچ زمانه ای نزاده ست "
مادر به جمال چون تو فرزند "
؛به هوش بودم که از اول دل به کس نسپارم "
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم "
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد "
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم "
؛مرا مپرس که چونی؟ به هر صفت که تو خواهی "
مرا مپرس چه نامی؟ به هر لقب که تو خوانی "
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد "
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی؟ "
؛دیدار تو حل مشکلات است"
صبر از تو خلاف ممکنات است"
دیباچه صورت بدیعت"
عنوان کمال حسن ذات است"
؛مرا عهدیست با شادی،که شادی آن من باشد"
مرا قولیست با جانان،که جانان جان من باشد "
؛من پیر فنا بدم جوانم کردی"
من مرده بودم ز زندگانم کردی"
می ترسیدم که گم شوم در ره تو"
اکنون نشوم گم که نشانم کردی"
عشقت صنما چه دلبری ها کردی!"
در کشتن بنده ساحری ها کردی"