یه شبایی قلبم یه حالیه؛بی قرار و غریبه انگاری..
اگه بخوام توصیفش کنم دقیق تر شاید حال اون بچه ی چهار پنج ساله ای که تو یه فضای شلوغ مامان باباشو گم کرده 🩹💔
و حالا..
ترسیده،تنهاست،مضطربه،بغض وگریه داره،و همه براش غریبه ان..
نمیدونه باید چیکاررر کنه؟
و فقط دلش میخواد مامان باباشو خیلیی زود دوباره بغل کنه 🫂
اما من که بچه نیستم ، گم نشدم!
پس چرا حالم شبیه اون بچه ست؟
#یادداشت_های_اینجانب