خب دوستان غصه نخورید یه چند روز دیرتر میرید مدرسه 😭😂
مثل اینکه چهارشنبه ۱ مهر رو تعطیل کردن:)
حسم نسبت به مدرسه اینجوریه:
هم دوسش دارم هم دوسش ندارم انگار..
هم کلی خاطره ی خوب دارم ازش هم کلی خاطره ی بد..
هم افتخار داشتن معلمای خوب و با تجربه رو داشتم هم معلمایی که فقط درس خونده بوده بودن و هیچ چیزه دیگه ای جز علم نداشتن..
یجورایی گاهی برام احساس ارامش ایجاد کرده گاهی ام مضطربم کرده..
تو مدرسه با دوستایی آشنا شدم که در اصل غریبه بودن برام و با غریبه هایی آشنا شدم که در اصل دوست بودن برام..
بخاطر این احساسات متناقض نمیدونم دقیقا حسم به مدرسه چیه و از باز شدنش خوشحالم یا ناراحت؟
عجیبه:)
احساس و منطق دو تا چیز مخالف همن.. کاملا بر عکس
و اینکه این دو تا هر دو شون در ما هست سخت میکنه کارو..
مدیریت هر دوی اینا و برقرار کردن تعادل بینشون از نظر من کار خیلی سختیهههه🫠
و همیشه به آدمایی که میتونن از هر دو به یه اندازه استفاده کنن حسودیم میشه:)
توی تصمیم گیری برای یه موضوعی منطقت میشینه هزارتا دلیل میاره و میگه« باید اینکارو بکنی و تو هم قانع میشی..» ولی دقیقا همون لحظه احساست میگه« تو حسرتش میمونی، قلبت گناه داره، چطور دلت میاد؟»
و تو میمونی بین این دو تا که دوست داری به حرف دو تاشون گوش کنی..
بخوام احساس و منطق رو به چیزی تشبیه کنم مثل:
تام و جری ان، غم و شادی تو inside out، اب و اتیش تو المنتال،