هدایت شده از - ستارهیاَکلیلِشمالی
یادت نرود؛
کمی زندگی کنی میان این همه هیاهو:)
جایی هست در کتاب جین ایر که خیلی دوستش دارم. به جین تهمت میزنن و برای تنبیه میگن روی صندلی بایسته تا همه این دخترک خرابکار رو ببینن.
جین داره از درون میسوزه، میسوزه از ظلمی که بهش شده، از اینکه کسی نمیشنوتش، غرورش که داره خرد میشه و یکهو دختری رو میبینه که داره از کنارش رد میشه، دختر جین رو بد نگاه نمیکنه، بلکه بهش لبخند میزنه.
لبخند دختر مشکل جین رو حل نمیکنه، جین همچنان روی چهارپایه در حال تنبیهه اما برای یک لحظه هم که شده جین حس میکنی کسی رو داره، کسی که قضاوتش نمیکنه.
این تلاقی شادی و غم، آمیختگی رنج و آسودگی به نظرم خود زندگیه.
به وقت شبی که کلی غر داشتم و پرتوهای یک لبخند باعث شد حال بهتری پیدا کنم.
#Bookworm_life 📚
کهفی ✨️
اولین بار توی مجلهی سان ازشون خوندم، داستان کوتاه عجیبی بود، انقدر در نظرم هنرمندانه نوشته شده بود
داستان کوتاهی که گفتم بار اول توی مجله خوندم این بود و امشب که داشتم سومین داستان کتاب دیوهای خوشپوش رو میخوندم حس کردم برام آشناست، یک نگاهی انداختم و بله همون بود. (البته توی کتاب با عنوان زندگی دیگران چاپ شده)
#Bookworm_life 📚
اگر بادصبا دارید به نظرم یک سری به قسمت موذنها بزنید، اسمهای جالبی بینشون پیدا میکنید💫