eitaa logo
کهفی ✨️
33 دنبال‌کننده
793 عکس
201 ویدیو
27 فایل
کهفی (خوانده شود کَهفا) به معنای پناهگاه و امیده💫🪴 ۲۸مرداد ۱۴۰۲ هشتگ‌ها: #لیست_پاییز #لیست_هفته_کتاب #زمستان_زیبا #شعر #Bookworm_life
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم شما هم متأثر از آخرین نویسنده‌ایه که کتابش رو خوندید؟ 📚
من همیشه محاوره‌ای مینویسم اما امروز توی گودریدز به خودم اومدم دیدم دارم با لحنِ کتابیِ خانم غفارحدادی مینویسم و حتی به شکل ناخودآگاهی سعی میکنم طنز ظریف خانم نویسنده رو هم توی متنم بیارم 😄
لورلای رو دارم وقتی دلش نمیخواست قهوه بخوره🤌🏻
هم زن رو از اون موقعی که دو سه قسمتش منتشر شده بود دنبال میکنم و تا اینجایی که شنیدم، دوستش داشتم. هم زن گفتگو محوره، هر قسمت یک موضوع داره و به نظرم جالب و شنیدنیه. 💫🎶
هدایت شده از بالکن
باشه ولی من اینکه اومدی نشستی توی کیفم رو به فال نیک میگیرما🤍
مادر ما مظلومه بود، یاور مظلوم‌ها
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ هرگز خیال نکن کسانی که در راه خدا شهید شده‌اند، مرده‌اند! بلکه به‌طور ویژه زنده‌اند و در حضور خدا به آنان روزیِ مخصوص می‌دهند.
دیر یا زود ولی می‌رسد از راه آخر یک‌نفر عین علی می‌رسد از راه آخر می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد
و امروز سخت گذشت
هدایت شده از  منادی
می‌گفت:«با مامان و بابا تو مسیر برگشتن بودیم؛ مامان خسته شد و نشست روی جدول خیابون.» علیرضا که به اینجای حرف‌هاش رسید، مادر گریه‌اش گرفت و رفت بیرون. طاقت نیاورد... پسرک چشم‌ش راه گرفته به جایی نامعلوم و دارد توی ذهن‌ش بازسازی می‌کند. -‌ «مسابقه گذاشتیم با بابام، دویدیم که برویم موکب برای مامان شربت بیاریم...» مکث می‌کند. چشم‌ش دارد همین چند ساعت پیش را می‌بیند! - «... صدای انفجار اومد، موج زد، چشم‌هام بد جور سوخت، افتادم زمین...» پاچه‌ی شلوارش را آرام زد کنار. سوختگی و خراشیدگی خودش را نشان داد. همراه مادرش آمده بود بیمارستان. از پدرش اما حرفی نزد. رفتم بیرون تا حالی از پدر علیرضا بپرسم؛ اشک روی صورت زن می‌ریخت پایین: -‌ «بابای علیرضا رو گم کردیم... علیرضا خبر نداره، بهش گفتم بابا جایی دیگه بستری هست!» از پیش آن‌ها می‌روم. بیرون از بیمارستان مسئول بخش را می‌بینم. علیرضا را به‌ش می‌شناسانم تا از پدرش خبری بگیرم؛ -‌ بهشون گفتیم گم شده! چون الان موقعیتِ دادن خبر شهادت باباش نبود...!» ✍️ به محفل نویسندگان منادی بپیوند👇 https://eitaa.com/monaadi_ir