وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
هرگز خیال نکن کسانی که در راه خدا شهید شدهاند، مردهاند! بلکه بهطور ویژه زندهاند و در حضور خدا به آنان روزیِ مخصوص میدهند.
دیر یا زود ولی میرسد از راه آخر
یکنفر عین علی میرسد از راه آخر
مینویسم که شب تار سحر میگردد
یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد
هدایت شده از منادی
میگفت:«با مامان و بابا تو مسیر برگشتن بودیم؛ مامان خسته شد و نشست روی جدول خیابون.»
علیرضا که به اینجای حرفهاش رسید، مادر گریهاش گرفت و رفت بیرون. طاقت نیاورد...
پسرک چشمش راه گرفته به جایی نامعلوم و دارد توی ذهنش بازسازی میکند.
- «مسابقه گذاشتیم با بابام، دویدیم که برویم موکب برای مامان شربت بیاریم...»
مکث میکند. چشمش دارد همین چند ساعت پیش را میبیند!
- «... صدای انفجار اومد، موج زد، چشمهام بد جور سوخت، افتادم زمین...»
پاچهی شلوارش را آرام زد کنار. سوختگی و خراشیدگی خودش را نشان داد. همراه مادرش آمده بود بیمارستان. از پدرش اما حرفی نزد. رفتم بیرون تا حالی از پدر علیرضا بپرسم؛ اشک روی صورت زن میریخت پایین:
- «بابای علیرضا رو گم کردیم... علیرضا خبر نداره، بهش گفتم بابا جایی دیگه بستری هست!»
از پیش آنها میروم. بیرون از بیمارستان مسئول بخش را میبینم. علیرضا را بهش میشناسانم تا از پدرش خبری بگیرم؛
- بهشون گفتیم گم شده! چون الان موقعیتِ دادن خبر شهادت باباش نبود...!»
✍️ #محمد_حیدری
#کرمان
به محفل نویسندگان منادی بپیوند👇
https://eitaa.com/monaadi_ir
هدایت شده از دیمزن
هدایت شده از کانال رسمی میثم مطیعی
VafatHazratMasoumeh1402[04].mp3
زمان:
حجم:
8.6M
🎙معرکه آخرالزمان (زمینه حماسی)
🔺بانوای: حاج میثم مطیعی
👈 متن شعر:
Meysammotiee.ir/post/2884
☑️ @MeysamMotiee
آقایی که با پوشهی سوالات وارد کلاس شد، پیر بود و به نظر آدم ساده و حواس پرتی میومد.
وقتی رفت همه آهشون بلند شد که نهههه برگردددددد.
و چند دقیقهی بعد همون آقای مراقب برگشت، برگههای پاسخنامه رو پخش کرد، همههههی گوشیها رو گرفت و توی همون ۲۰ دقیقه اول یکی رو از کلاس انداخت بیرون. 😂
کهفی ✨️
بستنی زمستونی>>>> #زمستان_زیبا 🧣☁️
نونی که روی بخاری گرم شده>>>>
#زمستان_زیبا 🧣☁️