eitaa logo
✳️حافظان امنیت ✳️
1.4هزار دنبال‌کننده
70.2هزار عکس
11.6هزار ویدیو
178 فایل
مطالب شهدا و اخبار روز #خادم_امام_رضا #خادم_شهدا #راوی_برتر_جنگ #بختیاری جامونده از غافله #ایثار و #شهادت #جانباز_شیمیایی #فارغ_تحصیل_دانشگاه_شهدا #جزیره_مجنون #فعال #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی https://eitaa.com/kakamartyr3
مشاهده در ایتا
دانلود
💢اولین تصویر از شهید مدافع امنیت که در شب گذشته در درگیری با اراذل و اوباش به درجه رفیع شهادت نائل گردید .
نگاهی به زندگینامه سردار شهید رستم‌پور 🔹شهید رستم‌پور پس از تشکیل سپاه، گروه‌های سرود، نمایش و خطاطی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این شهر پایه ریزی کرد و برای جذب جوانان به سپاه فعال بود. 🔹حسین رستم‌پور در شانزده سالگی هنگامی که امام راحل دستور شکست حصر آبادان را صادر کردند داوطلبانه و به صورت بسیجی وارد میدان جنگ شد و از طریق بسیح به جبهه ها اعزام گردید. 🔹این شهید والامقام در ۱۹ سالگی و بنا به ميل خودش به خواستگاری دختر خاله‌اش رفت و با او ازدواج كرد ولی اين ازدواج شش ماه بيشتر دوام نيافت و حسين در هشتم اسفند ماه ۱۳۶۲ به جبهه رفت. وی در حالی كه برای تبليغات به سمت خط مقدم می‌رفت بر اثر آتش باری شديد عراق و برخورد تركش خمپاره به سرش به شهادت رسيد.
زیارت عاشورا بهترین هدیه شهید به دوستانش 🔹یکی از همرزمان شهید نورالله مقیسه می‌گوید: " برای سنجش توان رزمی و آمادگی افراد تصمیم گرفتیم به مانور شبانه برویم. بعد از بازگشت از مانور دیدیم که نورالله نیست. چون سراغش را گرفتیم و او را یافتیم با فریاد یا حسین(ع) استقبالش نمودیم و از او پرسیدیم چه شد؟ گفت: شما که رفتید من نتوانستم بیایم، یک سید بالای سرم آمد و گفت: برخیز! خشابت پر از تیر و قمقمه‌ات پر از آب است. 🔹شهید نورالله مقیسه انگار که بخواهد یک گنج را دو دوستی به دوستانش هدیه دهد، با اشتیاق به آنها می‌گوید:" زیارت عاشورا بخوانید، من از این زیارت خیلی چیزها گرفتم ".
زندگینامه شهید شاهسونی 🔹شهید اسدالله شاهسونی دوران آمادگی رزمی را در زاهدان گذراند و بعد از آن‌ حدود ۱۵ ماه از خدمتش را در جبهه‌های حق بر علیه باطل در منطقه‌ی عملیاتی سومار گذراند. 🔹شاهسونی در آن منطقه‌ی عملیاتی آر پی‌جی‌ زن ماهری بود و به خاطر رشادت‌ها و مهارتی که ‌داشت از سرباز معمولی به سرباز حرفه‌ای و سپس از سرجوخه‌ای به گروهبان سومی ‌ارتقاء یافت. 🔹این شهید والا مقام دو بار در منطقه ‌از ناحیه‌ی دست و بار دیگر صورتش مجروح گردید ‌ولی با استراحت کمی پس از بهبودی نسبی به جبهه باز می‌گشت. 🔹او از نظر اخلاقی، فردی لایق و با‌ خدا و از نظر دینی هیچ موقع عبادت را سهل و کوچک نمی‌شمرد. او ‌حتی در روزهای سخت جبهه روزه می‌گرفت.
شهیدی که به فرمان امام راهی جبهه شد 🔹شهید محمد احراری درح در زمان انقلاب ‌همواره گوش به فرمان خمینی بت‌شکن بود. او در اجرای سنت پیامبر خدا اقدام به ازدواج با دختر مومنه‌ای از اقوام نمود و زندگی متاهلی را برگزید. 🔹این شهید والامقام پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی عراق بر علیه نظام نوپای اسلامی با وجودی که متأهل بود، حفظ کیان خانواده را منوط به حفظ تمامیت و استقلال کشور می دانست. لذا تکلیف خدمت به اسلام و امام را بر آسایش در کنار همسر و خانواده بودن ترجیح داد.
آخرین دیدار شهید با خانواده‌اش 🔹پدر شهید علی کرمعلی می‌گوید: " شهید در روزهای آخر مرخصی‌اش هنگامی که حرم مطهر حضرت رضا(ع) را زیارت می‌کرد، با من خداحافظی نمود و گفت: مرا حلال کنید چون ممکن است دوباره همدیگر را نبینیم و این سفر آخر باشد. پس از خداحافظی و گفتن این حرف‌ها عازم منطقه‌ی جنگی شد و پس از گذشت نزدیک به یک هفته خبر شهادتش را برای ما آوردند. 🔹علی کرمعلی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین به علت حفظ و حراست از انقلاب لحظه‌ای از کوشش باز نایستاد و تا آخرین قطره خونش از مرز و بوم کشور دفاع کرد.
🔸جهیزیه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها چه بود؟ 🔹در روایات آمده که امیرالمومنین علیه‌السلام زرهی داشت که آن را به عنوان مَهر به دختر پیامبر بخشید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و آله از محل فروش آن زره، این اثاثیۀ مختصر را به عنوان جهیزیه خریداری و آن بانوی بزرگوار را روانه خانه حضرت کردند.
🔸 ۸ توصیه امام باقر علیه‌السلام برای زندگی موفق
🔸سکته چشمی چیست و چرا اتفاق می‌افتد؟
یک‌روز خانه نبودم و او از جبهه آمده و لباس‌های شسته نشده‌ای را در گوشه حیاط دیده بود، تشت و آب آورده و با دست مجروح و فلج، لباس‌ها را شسته بود. وقتی رسیدم، دیدم دارد لباس‌ها را روی طناب پهن می‌کند. چقدر هم تمیز شسته بود. گفتم: «الهی بمیرم مادر، تو با یک دست چه‌طوری این همه لباس را شستی؟» گفت: «اگه دو دست هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمی‌کرد من این‌جا باشم و تو در زحمت باشی.» راوی: مادر شهید علی آقا ماهانی
احساس تکلیف به شیوه شهدا پدرم مانع رفتن او به جبهه می‌شد. یک‌روز شناسنامه‌اش را به آیت‌الله روحانی داده و پرسیده بود آیا من به سن تکلیف رسیده‌ام؟ حاج آقا به ایشان می‌گوید بله، شما یک ماه است که به سن تکلیف رسیده‌اید. خوشحال و در کمال ادب و احترام به پدر گفت: «من از روی هوی‌وهوس به جبهه نمی‌روم، من به سن تکلیف رسیده‌ام و الان احساس می‌کنم که برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و دین و مملکت باید به تکلیف خود یعنی «دفاع» عمل کنم.» راوی: خواهر نوجوان شهید علی ایران‌منش