eitaa logo
کلام طلایی 🌱
5.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
«(ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ)» رمان: (عبورازسیم خاردارنفس ) نویسنده :لیلا فتحی پور روزی دو پارت 💚 ⛔⛔کپی حرام ⛔⛔ انتقاد و پیشنهاد 👈 @aidj122 تبلیغ ،ادمین👇 @BASIRIIII
مشاهده در ایتا
دانلود
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت222 _شهره خانوم با مهربونی بهم نگاه کرد و گفت _جانم _ تا حالا کجا بودین؟ من خیلی دنبالتون گشتم آهی کشید و گفت _ روزها سر میدون مشغول فروش لیف حموم و جوراب بودم.. چند شبی رو همونجا خوابیدم، به بعدشم توی حیاط بهزیستی می‌خوابیدم..همونجایی که دخترم توش بزرگ شده.. _ میشه خواهش کنم برگردید پیشمون؟ _منم خیلی دوست دارم دوباره بیام پیش شما... ولی حالا که می‌دونی چه گذشته‌ای بین من و خانوادت بوده با حضور پدر مادرت فکر نمی‌کنم دیگه نیازی به خدمتکار داشته باشین _ ولی شما برام مثل مادرم میمونید..اصلا به عنوان مهمون من امشب بیاید پیشمون _نه عزیزم من نیام بهتره.. حامد گفت_من صبح تا ظهر دانشگاهم،بعد از ظهرم تعمیرگاه کار‌میکنم و عمو خونه تنهاست و خیلی اذیت میشه..شما همسرش هستین،اگر قبول کنید همین امشب بریم پیشش و شما پیش ما باشین ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
با آشنا معامله نکن، با همکارت دوست نشو، آشنارو با خودت همکار نکن، چیزی که قطعی نشده رو به هیچکس نگو، خوشحالی و موفقیتت رو جار نزن، زود میفهمی آدم یدونه از غریبه میخوره ده تا از خودی... .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت223 از پیشنهاد حامد استقبال کردم و سریع گفتم _بنظرم این بهترین کاره شهره خانوم..شما که بالاخره می‌خواید حمید آقا رو ببینید، پس چه بهتر که همین امشب بریم رادمهر با حامد با مشغول صحبت بود و تقریباً متوجه حرف‌های ما نمی‌شدن حامد سریع رو کرد سمت ما و گفت _ چی شد شهره خانم به نتیجه رسیدین؟ شهره خانم با تعلل نگاهی به من کرد و گفت _ میشه شماهم با من بیای؟ امشب شیفت شب بودم، ولی چاره دیگه‌ای نبود و گفتم _ واقعیتش من امشب شیفتم ولی الان باهاتون میام نزدیک زمان شیفتم باید از حضورتون مرخص شم رو کردم سمت رادمهر و ادامه دادم _ داداش میشه توهم با من بیای؟ رادمهر با لبخندی که حاصل هم صحبتی با حامد بود گفت _ اگر تو اینجوری می‌خوای آره حامد که موفق شده بود بقیه رو متقاعد کنه گفت _ پس مثل اینکه مشکلی نیست.. اگر موافق باشید همین الان حرکت کنیم تا خانوم مدبر هم به شیفتشون برسن ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
بی سر و صدا سخت کار کنید. بگذارید موفقیت تان خودش سر و صدا کند .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
هدایت شده از Satamad
18.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضیا میگن: این بی حجابی کی تموم میشه؟ آخه چقدر!؟ تا کی قراره تذکر بدیم؟؟🤔 بعدش چی؟ فوق‌العاده است ،حتما ببینید👌 👇🏻عضو شوید و همراه بمانید... 🔹ساتاماد @satamad
اگه دوست داری این طوری تو جمع آمادگی پاسخگویی رو داشته باشی کلیپ های بیشتر رو اینجا دنبال کن 👇 @satamad
9.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍تفاوت عشق در خانم ها و آقایون ... 🎙
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت224 به دعوت حامد شهره خانم به طرف ماشینش رفت و من و رادمهر سوار ماشین بابا شدیم رادمهر_فکر کنم من بیشتر از شهره خانم هیجان دارم _ وای دقیقاً منم همینطور رادمهر.. فکر کن می‌خواد بعد از بیست و پنج سال دوباره شوهرشو ببینه درگیر صحبت با رادمهر بودیم که گوشیم زنگ خورد از توی کیف درآوردم و با دیدن اسم آقای نیکزاد متعجب شدم _کیه رویا؟ _ حامد با چشمای از کاسه دراومده نگاهم کردو گفت _ منظورت اقای نیکزاده دیگه؟ از بابت سوتی که جلوش داده بودم شرمگین شدم و خندم رو کنترل میکردم قبل از اینکه دوباره چیزی بگه گوشی رو جواب دادم _بله _ ببخشید خانم مدبر.. می‌خواستم بگم الان عمو قراره بعد از این همه سال اونم یهویی شهره خانوم رو ببینه،امکانش هست یوقت شوکه بشه و حالش بد بشه؟ _ بله حواسم بود این مسئله رو بهتون گوشزد کنم،قبل از شما من میرم بالا و بهشون آمادگی میدم،اگرم چیزی شد نگران نباشید من هستم _خیلی ممنون _خدانگهدار گوشی رو قطع کردم که دوباره رادمهر شروع کرد ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
2.09M
چرا نام را انتخاب کردید؟ 🎙 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جالبه که بعضی از آقایون نسبت به این طرح جبهه گرفتن. باورتون میشه؟بله درست شنیدید آقـــــــــــــــــــــــــایون نمیدونم خدا داشت غیرت تقسیم می‌کرد این آقایون ‌کجا بودن! .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت225 _ حامد!از کی تا حالا اینقدر باهاش صمیمی شدی با اینکه لحن طنزگونه داشت ولی ترجیح دادم بهش توضیح بدم تا دچار سوءتفاهم نشه.. _بابا خب جلوش که نگفتم حامد تو که میبینی این بنده خدا اینقدر درکیر کارو زندگی سختشه اصلا امکان داره چیزی بین ما باشه؟اصلا تو خودت مگه به خواهرت اطمینان نداری؟ دست پیش رو گرفتم که پس نیوفتم و مثل اینکه موفق هم بودم چون رادمهر گفت _میدونم آبجی زشت خودم،شوخی کردم،اصلا مگه من میزارم تو زن این بشی با تعجب نگاهش کردم _مگه چشه بنده خدا؟ با حالت خاصی نگاهم کرد و من فهمیدم باز سوتی دادم بعد از چند دقیقه به جلوی در خونه حامد رسیدیم منتظر ما بودن و داخل نرفته بودن بعد از سلام کوتاهی حامد کلید رو به من داد و من وارد شدم به طرف تخت عموش رفتم که متوجه شدم خوابه کنارش نشستم و گفتم _آقای نیکزاد؟میشه بیدار شید؟ ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌹 شهیدی که در دنیا هیچکس را نداشت و برای آب نامه‌ می‌نوشت 🔹محل تولد: زنجان تاریخ تولد: ۱۳۴۵ تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ نام عملیات: کربلای۵ منطقه عملیاتی: شلمچه 🔹در ۶ ماهگی پدر، در ۶ سالگی مادر و در ۸ سالگی مادربزرگش و برادرش را در تصادف از دست داد؛ زمانی هم که شهید شد، غریبانه دفنش کردند 🔹چند دقیقه قبل از عملیات، یکی از هم‌رزمان خبرنگارش از او پرسید: آقا یوسف! غواص یعنی چی؟ او پاسخ داد: غواص یعنی مرغابی امام زمان (عج) 🔹 نامه برای آب... هم‌رزم یوسف می‌گوید: هر روز می‌دیدم یوسف گوشه‌ای نشسته و نامه می‌نویسد! با خودم می‌گفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه می‌نویسد؟ آن هم هر روز. 🔹یک روز گفتم یوسف جان برای کی نامه می‌نویسی؟ نامه‌ات را پست نمی‌کنی؟ 🔹دست مرا گرفت، قدم‌زنان کنار ساحل اروند بُرد، نامه را از جیبش درآورد، و داخل آب انداخت! چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه می‌نویسم، کسی را ندارم که... برایش صلواتی هدیه بدهیم... .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
راجی.mp3
6.62M
🌀 عوامل فتنه سنگین امروز در جبهه انقلاب 📝 خطر از حجیت انداختن رهبری 🎙 حجت الاسلام راجی 🔺 یقین داریم حضرت آقا از دوقطبی متنفر است، مطمئنیم دوست ندارد بین جبهه انقلاب اختلاف بیاندازیم، اما باز هم چنین می‌کنیم. رهبری جهاد امروز را جهاد امیدآفرینی می‌داند، با این وجود مردم را ناامید می‌کنیم. 🔹خبر نداریم مواضع ما با محور مقاومت در لبنان چه کرده است. مقصر شهادت سید حسن نصرالله را ایران می‌دانستند!! به چه استنادی؟ از مطالب منتشرشده توسط برخی در ایتا!! خیانت بالاتر از این سراغ دارید؟ اختلاف در محور مقاومت بر اساس این مطالب!! 🔹ما کورکورانه که مطیع رهبری نشدیم. ما یقین داریم و لمس کردیم که مدیرترین و مدبرترین و باتقواترین امروز، رهبر انقلاب است. .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....