مهوا
🕌 «شهر امامزادهها»
🕯 در جایی خواندم حدود ۴۴۰ امامزاده در شهر مقدس قم به خاک سپرده شدند و از سالیان سال در حال شنیدن حرفهای مردمان این شهر هستند و برآوردن حاجاتشان. یکی از این امامزادهها که مجرب است میان مردم و حتی شهدا، امامزاده علیابنجعفر علیهالسلام و امامزاده اسحاقبن موسیبن جعفر است. امامزادهٔ اول فرزند امام صادق علیهالسلام و امامزادۀ دوم فرزند امام کاظم علیهالسلام.
👤 در توضیحاتی این دو امامزاده را اینگونه توصیف کردهاند که:« اسحاقبنموسیبن همراه برادر خود امام رضا (علیهالسلام) عازم مرو شد و سپس بهعنوان امیرالحاج در همان سال ولایتعهدی امام رضا (علیهالسلام)، به حجاز برگشت. به عقیدهٔ بعضی از محققین، وی دوباره با کاروان حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) عازم طوس شد و در شهر ساوه توسط عمال مأمون به شهادت رسید.»
👤 همچنین:« علیبن جعفرالصادق، مشهور به علی عُرَیضی کوچکترین فرزند امام صادق(علیهالسلام) بود. او از برادرش، امام موسیبنجعفر(علیهالسلام) و امام رضا(علیهالسلام) روایاتی نقل کرده است که در کتاب «مسائلُ علیِ بن جعفر»، آمده است. مجلسی اول، وی را مدفون در باغ بهشت قم میداند و میگوید هجرت او به دعوت مردم قم بوده است.»
🌷 در کنار این دو امامزادهٔ عزیز و فضای باصفای دم غروب شبجمعهاش، شهدای مختلفی آرام گرفتهاند که نام خیلی از آنها احتمالا برایتان آشنا باشد: شهید #خوانساری که «امضای سرخش» معروف است، شهید #معماریان و کتاب «تنها گریه کن»، شهید «کمال #کورسل» و تمام شهدای خارجی این گلزار و شهید «مهدی و مجید #زینالدین» که به تازگی سالگرد شهادتشان بود.
🎶 پا را که داخل گذاشتیم مردی همنوای مداحیهای #آهنگران در حال خواندن نوحهای دلنشین دربارهٔ مهدی و مجید زینالدین بود که صدایش به جان ما هم رسید و برای شما هم به سوغات آوردیم که از فیلم بالا میتوانید گوش کنید.👆
📰 البته آرامستان، در حال پذیرش افراد جدید دیگری هم بود، شهدایی از جنگ ایران و اسرائیل، و خانوادههایی که کنارشان آرام گرفته بودند و قرآن میخوانند.
سر زدن به گلزار شهدای هر شهر، از رسمهای جمعی ماست و بسیار برایمان عزیز است. امیدواریم دفعهٔ بعدی با هم زائرشان باشیم. 🫂
🏴 قم، از آن شهرهایی است که همه چیزش تاریخی است و بعضاً سنتی. بهطور مثال ایام شهادت که به این شهر سفر میکنید یک شهر عزادار است و این بار هم یک شهر عزادار حضرت فاطمه سلاماللهعلیها بود و گوشهگوشهاش یا چایخانه بود و یا نمایش و یا دستهٔ عزاداری.
📖 خاطرم است یکی از علما در خیلی سال گذشته میخواسته مزار حضرت فاطمه را پیدا بکند و برایش خیلی تلاش میکند ولی در نهایت امام صادق علیهالسلام در رویایی صادقه به ایشان میگویند:« عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَیت» به این معنا که خدا اگر میخواست در زمین مزاری را برای مادر قرار دهد، مانند مزار حضرت معصومه سلاماللهعلیها میشد و اگر به دنبال مزار مادرتان میگردید، به سمت این مزار راهی شوید.
❣ و این چیزی است شهر قم را در مناسبت شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها رفتنیتر میکند... .
به امید همسفری با شما در زیارتهای بعدی... 🌻
🔖 سفرنامهٔ قم، به تاریخ ۲۹ آبان ۱۴۰۴
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#سفرهای_قم
#گلزار_شهدا
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«آب» 💦 در زندگی همسرم هیچوقت اسراف جایگاهی نداشت. باقیماندهٔ غذا را دور نمیریخت. در یخچال نگهدار
🍎 مومن بیش از یهودی کار میکند، اما کمتر از درویش برمیدارد و همین معنای قناعت است. قناعت؛ یعنی کم برداشت کردن، نه کم کار کردن؛ مومن باید تمام نیروهایش را به جریان بیندازد وگرنه احتکار کرده است و باید آنچه را که به دست آورده در راه حق صرف کند وگرنه اسراف کرده است. و مومن با نعمتهای حق نه احتکار میکند و نه اسراف. (#علی_صفایی_حائری، #فقر، ص۳۸)
🌑🌒🌓🌔🌕
🍇 یوسف، سعی میکرد سفره را خودش تمییز کند. نمیگذاشت یک ذره غذا ضایع شود. گاهی میرفتیم مغازه میوهفروشی. اگر میخواست انگور بخرد، دنبال این بود که حتما خوشههای خوب را سوا کند. اگر میوهفروشی دانههای جداشده را در جعبهای جداگانه جمع کرده بود و چندان بد نبودند، از همانها میخرید. اصلا اهل اسراف و ولخرجی نبود. در هزینههای زندگی بسیار دقیق بود. حتی برای منزل خودش مبلهایی ساخته بود که با پیچ و مهره به هم بسته میشوند و میشد تکههای آنها را جدا کرد تا در اثاثکشیها ایجاد زحمت نکنند. جمعهها تا ظهر وقتش را صرف تعمیر وسایل خانه و ماشین پیکانی میکرد که از سالها پیش داشت. در مصرف بیتالمال هم وسواس خاصی داشت... .
👤 شهید #یوسف_کلاهدوز| کتاب #هالهای_از_نور|
منبع: ناصر کاوه
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#اسراف۲
#مهوا
@kanoon_mahva
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕯 فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در همهٔ سختیهایش در کنار پدرش بود،
در جنگها شرکت میکرد،
زخمهایش را مداوا میکرد،
و غصههایش را برطرف میساخت و رسول خدا، با بودن او آرامش میگرفت. او یک زن مسلمان مجاهد به معنای حقیقی کلمه بود.
🕌 او وقتی تکلیف اقتضا کرد به مسجد رفت و آن خطبهٔ باعظمت را خواند که از عهدهاش برنمیآیند جز بزرگان و علما.
👤 شهید #محمدباقر_صدر
📆 شهادت امابیها، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را بر قلبهای داغدار حضرتش تسلیت عرض میکنیم. 🤍
#شهادت_حضرت_زهرا
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
🧮 بارها رنجها را شمردهام
اما رنج تو را، فقط پس از تولد تمامی وارثان زمین، میتوان شمرد
رنج تو، رنج تمامی آنهایی است
که بایست در گلوارههای بلا، پخته میشدند،
اما در شعلههای حسادت سوختند.
و اگر مرهم تو نبود که این سوختن را به ساختن برساند،
نمیدانم بر ما چه میگذشت.
🕯 من را که رنج حقیری، به زمین میدوخت
و شادی احمقی، به آسمان میکشید،
تو در دامنی پروریدی، که حلم و هدایت را پرورید
و فریاد روشن و پیام تهاجم را.
🌌 و چه غم، ماتمزدهای را که در این دامان جایی دارد.
و از این دست جامی میگیرد.
این زورق،
و آن قرار، نه ماتمزده، که ماتم را آرام میکند.
این روح عظیم،
نه مرده که سنگ را میجوشاند،
از چشمهسار دستهای مهربان تو،
مرگ هم آب زندگی مینوشد. (به تاریخ ۶۰/۱۲/۲۲)
📕 #علی_صفایی_حائری| #روزهای_فاطمه سلاماللهعلیها، ص۱۲۶
🎨 حسن #روحالامین
#شهادت_حضرت_زهرا
#برش_کتاب
#گروه_کتاب
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
🌅 عجیب نیست که جهان جز به نگاهش نفس آخر نکشد و دل کائنات بیاذنش کامل نباشد. فاطمهای که آفتاب، شرمگین از فروغش پشت لبخند سحر پنهان میماند، و فرشتگان، هر سپیدهدم بر سجادهاش زانو میزنند تا طعم خضوع را بیاموزند.
⭐️ او که وقتی نامش در آسمان میپیچید، ستارگان، به احترامش فروزانتر میشدند و آفرینش، با هر نفَسِ او معنی میگرفت. دختر پیامبر بود، اما جلوهٔ تمام رسالت، مادر حسنین بود، اما مادر همهٔ گریهها و شجاعتها، همسر علی بود، اما تکیهگاه صبرِ جهان. شهادتش اما قصهای نیست که فقط اهل دل بدانند؛ آیینهایست که هر روز جراحت حق بر چهرهاش تازه میشود.
🚪 و مدینه، هنوز بعد از قرنها صدای شکسته شدن در را در سکوت کوچههایش پنهان میکند؛ صدایی که تاریخ را به دو نیم کرد. ای بانوی مظلوم شبهای بیچراغ، ای مادر اشکهای پنهان، زمین از روزی که تو رفتی هیچگاه روی آرامش ندید. چگونه ببیند؟ وقتی پهلوی تو ستون جهان بود و شکست.
🌌 امشب اما دوباره علی است و دلی که آوار میشود، وقتی نامت را زمزمه میکند؛ و دستانش، با آن همه قدرت در برابر غربتت میلرزد.
🕯 تو رفتی… اما هرکه بخواهد راه حقیقت را بشناسد چارهای ندارد جز اینکه به نام تو متوسل شود. فاطمه جان… اگر نبود آن دعاهای نیمهشبت، جهان در تاریکی خودش دفن میشد. تو رفتی اما هنوز هم برترین خلقت دنیا هستی و عجیب نیست اگر که علی نیز به تو متوسل باشد… .
🖊 بهقلم مقدسه کرمانچی| 🎨 نقاش: حسن #روحالامین
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهادت_حضرت_زهرا
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
sinavaa.com05096112-9386-4091-8093-11460b985814.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
#رادیو
▪️ اسما بریز آب روان بر پیکر یاس کبودم
دیدی فلک از من گرفت هستی من، بود و نبودم
🎙 سرود دلنشین #کوچه، با صدای #امیرحسین_مدرس و همخوانی گروه یس
📻 •|گروه رادیو مهوا|•
#شهادت_حضرت_زهرا
#سرود
#مهوا
@kanoon_mahva
🕯 امام علی (علیهالسلام) پس از تو:
🌌 «ای پیامبر خدا! با رفتن دخترت، شکیباییام اندک شد و تواناییام از کف رفت. پس از این، هماره اندوهگین خواهم بود و شبها خواب به چشمانم نخواهد آمد. اگر بیم چیرگی بیدادگران نبود، برای همیشه کنار قبرت (ای دختر فرستادهٔ خدا) منزل میکردم و برای این ناگواری، چون زن جوان از دست دادهای اشک میریختم.
💔 مرا چه سود که در کنار گورها به مزار محبوبهام سلام میکنم، اما او پاسخ مرا نمیدهد. محبوبهام! چرا جوابمان را نمیدهی؟ مگر... از دوستان دلزده شدهای؟ دوستی که همترازی ندارد؛ و در دلم جز او (دیگری) بهرهای ندارد؛ دوستی که از چشم و پیکر من پنهان است؛ اما از دلم پنهان نیست.
🪞 جان من با آه و مویه محبوس است. کاش با آنها از پیکر خارج میشد. بعد از تو زندگی سودی ندارد. میگریم، زیرا میهراسم (پس از تو) مدتی دراز زنده بمانم!» و هر روز بر سر مزارش میرفت.
📗 #خاطر_نازک_گل
✍ #حسین_سیدی
📷 #حسن_روحالامین
📚 •|گروه کتاب مهوا، برش کتاب|•
#گروه_کتاب
#برش_کتاب
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«بهترین صبح جمعه»
🕌 چند روز پیش با همسرم صحبت میکردیم و از او درخواست کردم تا صبح روز شهادت سهتایی (با دخترم) برویم حسینیهٔ سادات اخوی. حتما اسمش را شنیدهاید، اگر که نشنیدهاید در گوگل جستوجو کنید و تاریخچهاش را بخوانید. حسینیهای قدیمی با قدمت حدود دویستسال در خیابان «مصطفی خمینی» تهران. حسینیه دقیقا همان حالت خانههای قاجاری را دارد. یک حیاط وسطش است و دورتادورش حجرههای کوچک. حیاط را فرش کردهاند و مثل خیمه مسقف است. خانمها وسط حیاط و یک طرف حجرهها مینشینند و آقایان در طرف دیگر حجرهها. منبر وسط حیاط و به دیوار تکیه داده است. هر یک ربع سخنران و مداح عوض میشود. بعد از حدود یک ساعت آقایان میآیند در حیاط و با چایی شیرین و نان قندی از همه پذیرایی میکنند و خودشان هم جمع میکنند. مراسم از هفت صبح تا ۱۲ ظهر برگزار میشود و تا پنج آذر ادامه دارد.
🌅 جمعه صبح با همکاری همسرم روانهٔ حسینیه شدم. از بعد ازدواجم دیگر قسمتم نشده بود که بروم ولی با توسل به حضرت زهرا بالاخره مرا هم دعوت کردند. بهترین صبح جمعهٔ عمرم بود. سوار ماشین که شدم راننده دعای ندبه گذاشته بود، هوا لطیف بود و به یُمن خلوت بودن جمعه، نیمساعته رسیدیم. وارد حسینیه که شدم باورم نمیشد که دوباره آنجا را دیدم، چند نفر از آشنایان را هم دیدم.، رفتم وسط سمت چپ نشستم. از در و دیوار آنجا بوی بهشت میآمد. روضهخوان آمد، خیلی ساده و با اشعار قدیمی روضه خواند، روضهای سربسته، اما فضا و و روح حسینیه، قلبم را رقیق کرده بود و به آسانی میباریدم.
🕯 اما حالا در روز شهادت که میخواستم به مجلس روضه بروم، ویروسی مرموز در خانهیمان لانه کرده است، اول دخترم مبتلا شد، دیشب با داروها کمی رو به بهبودی رفت و دقیقا نیمساعت پیش حال همسرم هم خراب شد. نمیدانم چه خیریتی است اما شاید همان یک مجلس روز جمعه قسمتم بوده باشد و نه بیشتر. باید این روزها را به اهل منزل برسم. میگویند هر چه میخواهید در فاطمیه بگیرید.
🪞 خلاصه اگر که این روزها و این ساعات به مجلس روضهای رفتید یاد مادرها و خانمهایی هم باشید به جای خدمت و کسب فیض در روضهٔ حضرت زهرا، مشغول به خدمت به خانواده هستند.
⏳ فردا، آخرین روز مراسم فاطمیهٔ حسینیهٔ سادات اخوی است. از ۷ صبح تا ۱۲ ظهر.
🖊 بهقلم ریحانه حسینمردی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهادت_حضرت_زهرا
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
«چشمانتظار ما»
🏡 یکی از دوستان حمید زنگ زد. برای اجارهخانه پول لازم داشت. حمید به من گفت: «اگر راضی باشی نصف پولمان را بدهیم به این رفیقم و با نصف دیگر خانهای کوچکتر رهن کنیم. بعداً پول که دستمان آمد خانهای بزرگتر اجاره میکنیم.» از پیشنهادش جا خوردم. اما پس از مِنّ ومِنّی قبول کردم.
🛍 بعد از ساکن شدنمان در آن محله، شهید همیشه از نزدیکترین مغازه به خانه خرید میکردند. چون اعتقاد داشتند چشم آن مغازهدار اول از همه و قبل از هرکسی به اهالی این محل هست. بهخاطر همین خیلی رعایت میکردند و میگفتند کسانی که نزدیک اینجا مغازه زدند، گردن ما حق دارند و چشمانتظار ما هستند.
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #حمید_سیاهکالی مرادی
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🍎 مومن بیش از یهودی کار میکند، اما کمتر از درویش برمیدارد و همین معنای قناعت است. قناعت؛ یعنی کم ب
«عکس یادگاری»
🍒 يکبار، تداركات لشكر مقدار زیادی کمپوت گیلاس به خط آورد و پشت خاکریز ریخت. ما هم که تا به حال این همه کمپوت را یکجا ندیده بودیم یکییکی آنها را سوراخ میکردیم، آبش را میخوردیم و بقیهاش را دور میریختیم. در همین حین حاج همت رسید.
📷 وقتی به ما رسید و چشمش به کمپوتها افتاد، جلو آمد و گفت:« برادر میشود یک عکس با هم بندازیم؟» گفتم:« اختیار دارید حاج آقا، ما افتخار میکنیم.» کنار هم نشستیم و با هم عکس گرفتیم. بعد بلند شد تشکر کرد و گفت:« خسته نباشید فقط یک سوال داشتم.» گفتم:« بفرمایید حاج آقا.» گفت:« چرا کمپوتها را اینطور باز میکنین؟» گفتم:« آخر حاج آقا نمیشه که همهاش رو بخوریم.» درحالیکه راه افتاد برود، خندهای کرد و با دست به شانهام زد و گفت:« برادر من، مجبور نیستی که همهاش را بخوری!»
💡 این را گفت و راه افتاد و رفت تا مبادا در مقابل او دچار شرمندگی شوم. بعد از رفتن او فهمیدم که او از اول میخواست این نکته را به من گوشزد کند؛ ولی برای اینکه ناراحت نشوم موضوع عکس گرفتن را پیش کشیده بود.
👤 شهید #محمدابراهیم_همت| منبع: ناصر کاوه
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#اسراف۳
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🕌 «پس اى بندگان خدا، تقواى الهى پیشه کنید، همچون تقواى خردمندى که اندیشه و تفکر دلش را مشغول کرده، و
🕋 «این حقیر عمری را به سر کردم که ای کاش لحظهای از آن را در غیر عبادت مولا سر نمیکردم... .»
🤍 «که یکی هست و هیچ نیست جز او
وَحْدَهُ لا إِلهَ إِلا هُو»
✍ شهید دفاع مقدس #حسن_ایزدی
🖊 شعر از #هاتف_اصفهانی
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، نوزدهمین نیایش|•
#آوای_دماوند
#معبود_شهدا
#گروه_گنجینه
#نیایش
#سحر
#مهوا
@kanoon_mahva