مهوا
«بهترین صبح جمعه»
🕌 چند روز پیش با همسرم صحبت میکردیم و از او درخواست کردم تا صبح روز شهادت سهتایی (با دخترم) برویم حسینیهٔ سادات اخوی. حتما اسمش را شنیدهاید، اگر که نشنیدهاید در گوگل جستوجو کنید و تاریخچهاش را بخوانید. حسینیهای قدیمی با قدمت حدود دویستسال در خیابان «مصطفی خمینی» تهران. حسینیه دقیقا همان حالت خانههای قاجاری را دارد. یک حیاط وسطش است و دورتادورش حجرههای کوچک. حیاط را فرش کردهاند و مثل خیمه مسقف است. خانمها وسط حیاط و یک طرف حجرهها مینشینند و آقایان در طرف دیگر حجرهها. منبر وسط حیاط و به دیوار تکیه داده است. هر یک ربع سخنران و مداح عوض میشود. بعد از حدود یک ساعت آقایان میآیند در حیاط و با چایی شیرین و نان قندی از همه پذیرایی میکنند و خودشان هم جمع میکنند. مراسم از هفت صبح تا ۱۲ ظهر برگزار میشود و تا پنج آذر ادامه دارد.
🌅 جمعه صبح با همکاری همسرم روانهٔ حسینیه شدم. از بعد ازدواجم دیگر قسمتم نشده بود که بروم ولی با توسل به حضرت زهرا بالاخره مرا هم دعوت کردند. بهترین صبح جمعهٔ عمرم بود. سوار ماشین که شدم راننده دعای ندبه گذاشته بود، هوا لطیف بود و به یُمن خلوت بودن جمعه، نیمساعته رسیدیم. وارد حسینیه که شدم باورم نمیشد که دوباره آنجا را دیدم، چند نفر از آشنایان را هم دیدم.، رفتم وسط سمت چپ نشستم. از در و دیوار آنجا بوی بهشت میآمد. روضهخوان آمد، خیلی ساده و با اشعار قدیمی روضه خواند، روضهای سربسته، اما فضا و و روح حسینیه، قلبم را رقیق کرده بود و به آسانی میباریدم.
🕯 اما حالا در روز شهادت که میخواستم به مجلس روضه بروم، ویروسی مرموز در خانهیمان لانه کرده است، اول دخترم مبتلا شد، دیشب با داروها کمی رو به بهبودی رفت و دقیقا نیمساعت پیش حال همسرم هم خراب شد. نمیدانم چه خیریتی است اما شاید همان یک مجلس روز جمعه قسمتم بوده باشد و نه بیشتر. باید این روزها را به اهل منزل برسم. میگویند هر چه میخواهید در فاطمیه بگیرید.
🪞 خلاصه اگر که این روزها و این ساعات به مجلس روضهای رفتید یاد مادرها و خانمهایی هم باشید به جای خدمت و کسب فیض در روضهٔ حضرت زهرا، مشغول به خدمت به خانواده هستند.
⏳ فردا، آخرین روز مراسم فاطمیهٔ حسینیهٔ سادات اخوی است. از ۷ صبح تا ۱۲ ظهر.
🖊 بهقلم ریحانه حسینمردی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#شهادت_حضرت_زهرا
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
«چشمانتظار ما»
🏡 یکی از دوستان حمید زنگ زد. برای اجارهخانه پول لازم داشت. حمید به من گفت: «اگر راضی باشی نصف پولمان را بدهیم به این رفیقم و با نصف دیگر خانهای کوچکتر رهن کنیم. بعداً پول که دستمان آمد خانهای بزرگتر اجاره میکنیم.» از پیشنهادش جا خوردم. اما پس از مِنّ ومِنّی قبول کردم.
🛍 بعد از ساکن شدنمان در آن محله، شهید همیشه از نزدیکترین مغازه به خانه خرید میکردند. چون اعتقاد داشتند چشم آن مغازهدار اول از همه و قبل از هرکسی به اهالی این محل هست. بهخاطر همین خیلی رعایت میکردند و میگفتند کسانی که نزدیک اینجا مغازه زدند، گردن ما حق دارند و چشمانتظار ما هستند.
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #حمید_سیاهکالی مرادی
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🍎 مومن بیش از یهودی کار میکند، اما کمتر از درویش برمیدارد و همین معنای قناعت است. قناعت؛ یعنی کم ب
«عکس یادگاری»
🍒 يکبار، تداركات لشكر مقدار زیادی کمپوت گیلاس به خط آورد و پشت خاکریز ریخت. ما هم که تا به حال این همه کمپوت را یکجا ندیده بودیم یکییکی آنها را سوراخ میکردیم، آبش را میخوردیم و بقیهاش را دور میریختیم. در همین حین حاج همت رسید.
📷 وقتی به ما رسید و چشمش به کمپوتها افتاد، جلو آمد و گفت:« برادر میشود یک عکس با هم بندازیم؟» گفتم:« اختیار دارید حاج آقا، ما افتخار میکنیم.» کنار هم نشستیم و با هم عکس گرفتیم. بعد بلند شد تشکر کرد و گفت:« خسته نباشید فقط یک سوال داشتم.» گفتم:« بفرمایید حاج آقا.» گفت:« چرا کمپوتها را اینطور باز میکنین؟» گفتم:« آخر حاج آقا نمیشه که همهاش رو بخوریم.» درحالیکه راه افتاد برود، خندهای کرد و با دست به شانهام زد و گفت:« برادر من، مجبور نیستی که همهاش را بخوری!»
💡 این را گفت و راه افتاد و رفت تا مبادا در مقابل او دچار شرمندگی شوم. بعد از رفتن او فهمیدم که او از اول میخواست این نکته را به من گوشزد کند؛ ولی برای اینکه ناراحت نشوم موضوع عکس گرفتن را پیش کشیده بود.
👤 شهید #محمدابراهیم_همت| منبع: ناصر کاوه
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#اسراف۳
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🕌 «پس اى بندگان خدا، تقواى الهى پیشه کنید، همچون تقواى خردمندى که اندیشه و تفکر دلش را مشغول کرده، و
🕋 «این حقیر عمری را به سر کردم که ای کاش لحظهای از آن را در غیر عبادت مولا سر نمیکردم... .»
🤍 «که یکی هست و هیچ نیست جز او
وَحْدَهُ لا إِلهَ إِلا هُو»
✍ شهید دفاع مقدس #حسن_ایزدی
🖊 شعر از #هاتف_اصفهانی
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، نوزدهمین نیایش|•
#آوای_دماوند
#معبود_شهدا
#گروه_گنجینه
#نیایش
#سحر
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«بهترین سفارش»
📝 بهترین وصیت پدرم این بود که هیچ وصیتی به ما، دوستان و همکارانش نداشت مگر امر به خدمت. شهید از اوایل انقلاب جز اولین نفراتی بود که جریان انقلاب را شروع کردند و به جریان انقلاب خدمت کردند.
🎓 پدرم در سن ۱۸ سالگی به تهران آمد و در جریان علمی وارد شد و خدمت کرد، باز در جریان دفاع مقدس خدمت نمود و سپس به جریان علمی بازگشت و آن را ادامه داد. مهم نیست در کجا هستی چه سمتی داری و چه میکنی، حتی اگر یک کارگر ساده هم باشی باید به فکر خدمت صادقانه به خلق باشی.
🕋 این موضوع برای پدرم بسیار مهم بود، یکی از مهمترین ویژگیهای شهید نگاه بسیار عمیق توحیدی به جریان زندگی بود، همواره به تمامی موضوعات یک نگاه توحیدی داشت، میگفت با نیت قربةالیالله بشینید، با این نیت آب بخورید و اگر برای خدا کار کنید دیگر کمبود امکانات و تحمل ناملایمات برایتان سخت نیست به شرطی که برای خدا کار کنید.
📓 من سالهای زیادی با افکار و اندیشههای شهید درگیر هستم، اگر بخواهم موفقیت و جریان زندگی ایشان را تفسیر کنم، آن را به دو بخش اخلاقی و معرفتی تقسیم میکنم.
📿 پدرم در بخش اخلاقی بسیار به دعای مادر، خدمت به خانواده و تواضع اعتقاد داشت، توصیه میکرد اگر به خانواده خدمت کنید همیشه در زندگی موفق میشوید. اگر شخصی پدر را نمیشناخت محال ممکن بود ایشان را در جمعی ببیند و به منصب یا مقام ایشان پیببرد، به قدری با مردم و همکاران متواضع بودند که کسی نمیتوانست تشخیص دهد او در چه مقامی قرار دارد.
🌅 در بخش معرفتی به یاد دارم مطالعهٔ قبل و بعد از نماز صبح او هیچگاه ترک نشد، مطالعات فلسفی، عرفانی و قرآنی داشت، در حوزهٔ فلسفه صاحباندیشه بود و اندیشههای نو و جدیدی برای فلسفهٔ اسلامی و آمیختن فلسفهٔ اسلامی با فیزیک کوانتوم و فلسفهٔ غرب داشت.
🎯 از مهمترین دلایل موفقیت ایشان نوع نگاهش به جریان زندگی بود، فلسفه، علم و عرفان را بههم درآمیخته بود و بر این اساس تجزیه، تحلیل و رفتار میکرد.
🔗 منبع: حمید فخریزاده
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #محسن_فخریزاده
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
«شنبه آرام»
🏔🇮🇷 یکی از حرفهای همیشگی او از زمان جوانی این بود که «من میخواهم ایران را از لحاظ علم و پیشرفت به جایی برسانم که زبانزد تمام کشورها شود» و تا جایی هم که توانست، این شعار را عملیاتی کرد و نام ایران را سرافراز نمود.
💡 ایشان همیشه تا دیروقت سر کار بود و گاهی نیمهشب برمیگشت. یک شب به ایشان گفتم وقتی دیر برمیگردی، بچهها نگران میشوند. شهید لبخندی زد و گفت:« هر چه من بیشتر کار کنم، #نتانیاهو کمتر خواب راحت به چشمش میآید. پس اجازه بده بیشتر کار کنم.»
🗓 «وقتی حاجی شهید شد، نتانیاهو از شنبهی آرام صحبت کرد، تازه فهمیدم شهید فخریزاده آرامش را از صهیونیستها گرفته بود.»
🧾 هرقدر او برای مردم ناشناخته بود؛ اما دشمنان ایران بهویژه آمریکاییها و اسرائیلیها خوب او و تاثیراتش را در پیشبرد اهداف نظام جمهوری اسلامی میشناختند. به همین دلیل بود که بیش از ۲۰ سال نامش در لیست ترور قرار گرفته بود و سالها هدف شمارهٔ یک صهیونیستها به حساب میآمد.
📰 این آگاهی آنها بهحدی بود که فخریزاده را یکی از ۵ شخصیت ایرانی در فهرست ۵۰۰ نفرهٔ قدرتمندترین افراد جهان در نشریهٔ آمریکایی «فارن پالیسی» ذکر کرده بودند!
🔗 منبع: همسر شهید فخریزاده، خبرگزاری حوزه
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #محسن_فخریزاده
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🏔 فخر ایران؛ از فیزیک تا فراسوی زمین و آسمان
🗻 او که در قلههای دانش و فناوری میدرخشید، نهتنها چراغی روشن در مسیر دفاع و انرژی هستهای بود، بلکه روحی بیباک در دل طرحهای پیشران و نوآوریهای ملی داشت. هر قدم او، نشانهای از عشق به میهن و باور به پیشرفت بود؛ هر تصمیم او، پلی به سوی آیندهای امن و قدرتمند.
🏜 زادگاهش، رستم، با غرور فریاد می زند:« به اهریمن بگو! این خاک، هرگز خالی از انسانهایی چون فخریزاده نخواهد بود!»
نامش جاودان
راهش پر رهرو
و یادش چراغ راه نسلهای فردا...
🖊 وحید رجبخانی
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #محسن_فخریزاده
🎙 از زبان شهید #ابراهیم_رئیسی
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
«خانوادهٔ استاد!»
🫂 دکتر دانشجوها را خانوادهٔ خودش میدانست. میگفت پدر و مادرشان اینان را به ما سپردهاند. اگر مریض میشدند یا مشکل مالی پیدا میکردند، رسیدگی میکرد. حتی دانشجویان اساتید دیگر میآمدند و سوالاتشان را از استاد میپرسیدند. بعضی از شاگردانش اعتراض میکردند که چرا دانشجویان اساتید دیگر جلوی اتاق استاد صف میایستند!
🍎
💍 دوستی داشتم که موقع ازدواج مشکل مالی پیدا کرد. استاد به او کمک کرد و میگفت:« هر وقت داشتی، برگردان.» آن بندهٔ خدا هم ماهانه، مبلغی را برمیگرداند.
🎓 همیشه نگران شغل و آیندهٔ دانشجوها بود.
اگر میدید دانشجویی فارغالتحصیل شده ولی هنوز شغلی ندارد، برایش کار پیدا میکرد یا در پروژههایش از او استفاده میکرد. دانشجویانی که با استاد پروژه داشتند، میگفتند امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حقالزحمهٔ ما را بدهد. حواسش بود اگر یکی از بچهها متأهل است و درآمدی ندارد، به آنها کمک کند.
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #مجید_شهریاری| برگرفته از کتاب #شهید_علم| به نقل از همکاران و شاگردان شهید
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«خانوادهٔ استاد!» 🫂 دکتر دانشجوها را خانوادهٔ خودش میدانست. میگفت پدر و مادرشان اینان را به ما سپ
«اشتباه دانشجو»
👨🏫 اجازه میداد دانشجو اشتباه بکند. بعضاً فضایی ایجاد میکرد که دانشجو از او انتقاد بکند یا سوال بپرسد و جسارت به دست بیاورد. اعتقاد داشت که ما باید اجازه دهیم تا این بچهها اشتباه بکنند. میگفت مگر ما خودمان چه جوری یاد گرفتهایم. بگذار اینها هم اشتباه بکنند تا یاد بگیرند. این نکتهٔ آموزندهای بود. هیچ وقت ندیدم دانشجویی بابت یک اظهار نظر علمی اشتباه، از دکتر سرزنش شنیده باشد. اشتباه را یادآوری میکرد اما هیچ وقت تحقیر نمیکرد.
👨🎓 برای درس خیلی اهمیت قائل بود. یک بار قبل و بعد چهارشنبهای که با استاد کلاس داشتیم، به تعطیلات خورد. میخواستیم چهارشنبه را هم تعطیل کنیم. از طرف بچهها نماینده شدم که این موضوع را مطرح کنم. گفتم:« آقای دکتر اجازه بدهید چهارشنبه کلاس نیاییم.» واقعاً عصبانی شد. گفت:« این چه حرفیه؟! دانشجو باید بیاید.»
بهشدت از گفتن این پیشنهاد پشیمان شدم. گفتم:« آقای دکتر من نمایندهٔ بچهها بودم.» با قاطعیت گفت:« خواهش میکنم دیگر برای این نوع کارها نمایندگی نکن.»
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #مجید_شهریاری| برگرفته از کتاب #شهید_علم| به نقل از همکاران و شاگردان شهید
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#زندگینامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«اشتباه دانشجو» 👨🏫 اجازه میداد دانشجو اشتباه بکند. بعضاً فضایی ایجاد میکرد که دانشجو از او انتقا
📝 «از خدمت به بندگان خدا دریغ نورزید و از نیاز دیگران به شما بهعنوان یکی از بزرگترین نعمتهای الهی قدردانی کنید و بدانید که خداوند متعال قدرت و ثروت و موقعیت اجتماعی و دیگر ظواهر دنیوی را جهت امتحان در اختیار بندگانش قرار داده و ساحت قدس او از هر نیازی مبراست. پس پیش از این که نعماتش را از شما بگیرد، از آنها استفاده کنید.»
🗓 بهمناسبت سالروز شهادت شهید #مجید_شهریاری| متن کامل وصیتنامه را از اینجا بخوانید.
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، وصیتنامهٔ شهدا|•
#گروه_گنجینه
#سبک_زندگی
#وصیتنامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva