مهوا
«عبای راهنما»
🤝🏻 پیشنماز سلام میدهد و جمعیت به سرعت از سر راه بلند میشوند. پشت دربهای چوبی ضریح به انتظار میایستند، دربها باز میشوند و سیل جمعیت به داخل فضای ضریح سرازیر میشود. برای لحظهای دستهایش از دستهای پدر جدا میشود و مانند برگی که روی آب شناور شده باشد، بیهدف به این طرف و آن طرف هدایت میشود.
👣 پابلندی میکند و امید دارد چهرهی پدر را میان جمعیت تشخیص دهد. پدر اما در جای دیگری نگران است، سرش را پایین آورده و به دنبال پسر کوچکش چشم میچرخاند، اما خبری نیست. انگار که در لحظه آب شده باشد!
📿 جمعیت مشغول ذکر و صلوات هستند، پس به سختی خود را از میان جمعیت جدا میسازد و به جای خلوتتری میرود. دستوپاشکسته با کلمات عراقی سعی میکند سراغ پسرش را از دیگران بگیرد. اما همه اظهار بیاطلاعی میکنند. پس به سمت قسمت گمشدگان حرم میرود. مردی حدوداً سیوچندساله پشت میز نسشته است. اینکه مرد فارسی بلد است، گفتن مشکل را برایش راحتتر میکند. اسم پسر برای چند دقیقه و به طور مستمر در حرم طنینانداز میشود: «محمد حسین هفتساله از ایران به قسمت گمشدگان مراجعه کنید. محمد حسین هفتساله از...» اما خبری نمیشود.
🕌 با ناامیدی به گوشهای از حرم پناه میبرد. مینشیند و دستها را زیر چانه میگذارد. برای لحظهای با خود میاندیشد که نشستن بیفایده است. پس بلند میشود، از صحنی به صحن دیگر و از رواقی به رواق دیگر دنبال جگر گوشهاش میگردد. چشمهایش همه جا را دنبال میکنند؛ اما دریغ از چهرهای آشنا...
🕦 بعد از ساعتها، ضعف پاها و گرسنگی مجابش میکند که به هتل برگردد و موضوع را با همسرش درمیان بگذارد. ملغمهای از احساسات شرمندگی، اضطراب و ترس... سراسر وجودش را میگیرد، با دیدن چرخدستی بامیهفروشی یاد قراری میافتد که سر شب با او بسته. قرار بود در راه برگشت برایش بامیهی عربی بخرد. به سمت چرخ بامیهفروشی میرود و برای آخرین بار سراغش را از او میگیرد، پاسخ منفی مرد مثل تیری در قلبش فرو میرود.
🏨 نمیفهمد چطور خودش را به در هتل میرساند. پشت در اتاق که قرار میگیرد، نفس عمیقی میکشد و در میزند. همسرش در را باز میکند و از سر راحتی لبخند میزند و میگوید:«بیا محمدحسین اینم بابات...!» محمد حسین با موهای خوش رنگش در چهارچوب در ظاهر میشود. مرد زانوهایش ضعف میرود و ناخودآگاه همانجا مینشیند. او را در آغوش میگیرد و مینالد:«کجا بودی بابا...» ناخودآگاه اشک در چشمهایش حلقه میزند و برگونههایش جاری میشود.
❓️زن اما با چشمان پرسشگر همسرش را نگاه میکند و میپرسد: «در مملکت غریب این بچه رو به کی سپردی، نگفتی اگر خدایی نکرده...؟» مرد حالا کاملاً گیج شده است. از جا بلند میشود و میگوید:«بین جمعیت گمش کردم و حالا این جاست.» زن به سمت محمدحسین برمیگردد و میگوید:«اسمش رو نگفت مامان؟» محمدحسین که انگار همه چیز برایش عادی مینماید، میگوید:«اسمش را نگفت، فقط گفت از طرف بابا اومدم که برسونمت خونه، تازه برام بامیه هم خرید.» و با شیطنت به پدرش چشمک میزند.
✨️ مرد در فکر فرو میرود، چه کسی با آنها به کربلا آمده است که حتی آدرس هتل را هم میداند؟ تلاش میکند حدس بزند و اسامی افراد احتمالی را از خاطر میگذراند. اما از آنجا که به هیچکس آدرس را نگفته است، ناکام میماند. مرد کنار محمد حسین مینشیند و میپرسد: «چهرهشو دیدی بابا، چه شکلی بود؟» محمدحسین بدون معطلی میگوید:«خوشگل بود، لباسهاش هم بلند بود، مثل مانتو سفید مامان اما بلندتر.» ناگهان با ذوق نگاه پدر میکند. گویی چیز جدیدی در ذهنش جوانه زده باشد، «راستی دستم نداشت!» پدر چشمهایش را به محمدحسین میدوزد، دستهای کوچکش را در دست میگیرد و میپرسد:«دست نداشت؟» محمد حسین میگوید:«نه، چون بهم گفت من نمیتونم دست هاتو بگیرم؛ اما تو عبامو ول نکن...»
🖊 به قلم اسما مغیثینیا
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#مناسبتی
#ولادت_حضرت_عباس
#گروه_نویسندگی
#مهوا
@kanoon_mahva
هدایت شده از جامعه اسلامی دانشگاه تهران🇮🇷
🌱طرح ولایت
#یکبار_برای_همیشه
🔅 «ابتکارات و راه آقای مصباح (ره) باید ادامه پیدا کند.
طرح ولایت یکی از ابتکارات ایشان است»
رهبر معظم انقلاب اسلامی |۱۴۰۱/۱۰/۰۵
🔰 هفدهمین دوره طرح ولایت ویژه دانشگاه تهران
🔻دوره متمرکز (تابستان):
برادران | خواهران
مرداد و شهریورماه ۱۴۰۵، در مشهد مقدس
🔻دوره نیمه متمرکز (عید و تابستان):
برادران | خواهران
۲۰ اسفند ماه ۱۴۰۴ الی ۱۰ فروردین ماه ۱۴۰۵، در شهر مقدس قم
+ ۱ الی ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، در مشهد یا کربلای معلی
➕ با حضور برترین اساتید دورههای طرح ولایت
➕ آموزش مبتنی بر مباحثات گروهی و گفتوگومحور
➕ تطبیق ۴ واحد از دروس عمومی معارف اسلامی
➕ آموزش عمیق و استدلالی مبانی اسلامی
➕ همراه با کارگاههای جانبی اخلاقی،بصیرتی، معرفتی و اردوهای تفریحی
🔗ثبت نام از طریق:
✨ https://zil.ink/tvelayat_ut
💠 گزیدهای از نظرات معرفتجویان
طرح ولایت دانشگاه تهران در رابطه با این دوره
💠 معرفی کلی دوره و مطالب هر کتاب
📲اطلاعات بیشتر:
🔸 برادران @Tvelayat_utb
🔸 خواهران @Tvelayat_utkh
🆔 @Tvelayat_jad
🌐 @jad_ut | جاد دانشگاه تهران
مهوا
«پناهی در میان حرفْحرفِ جملاتتان»
👧 کودکی را میمانم که نوشتن بلد نباشد، واژهها در سرم میچرخند و میرقصند اما دریغ از حروفی که کنار هم بنشینند و بیان کنند آنچه را که باید.
🤍 کودکی را میمانم که دنبال پناه میگردد، پناهی در میان حرفحرفِ جملاتتان، گم شدهام و خودِ گم شدهام را، در میان واژگانی که خوش در کنار هم نشستهاند مییابم.
🐚 و باز کودکی را میمانم که دارد یاد میگیرد چگونه این پناه را در قلبش چون مرواریدی در صدف نگاه دارد، چگونه با معبود خود سخن بگوید و چگونه به او نگاه کند و چگونه از او طلب کند.
☀️ کلمات میتوانند دست آدمی را بگیرند و بلند کنند و او را به سمت نور ببرند. میتوان در میان واژهواژهٔ جملاتتان پر باز کرد و پرواز کرد آنگاه که میگویید ای خدای من! پرورده را جز پروردگار پناه نمیدهد. (صحیفهٔ سجادیه)
🌸 امروز پنجم شعبان، میلادِ امامِ نوشتههای لطیفیست که ما را به خدا وصل میکند، میلادِ امام سجاد علیهالسلام بر همهٔ ما مبارک.
✍ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#مناسبتی
#ولادت_امام_سجاد_علیه_السلام
#گروه_نویسندگی
#مهوا
@kanoon_mahva
🛶 این جنگ فرصتهای طلایی بسیاری را جهت رشد استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بُعد انقلابیای که دارند و چشموگوشبسته تابع قانونهای از خارج آمده نیستند، میتوانند از قالبهای پیشساخته، خارج شوند و با فکر سازندهٔ خویش روشهایی را ابداع کنند که دشمن نخواهد توانست بهسادگی به دفاع در مقابل آنها برخیزد.
📆 دو روز دیگر تا سالروز شهادت شهید #حسن_باقری| 🔗 دستنوشتهٔ شهید، منبع
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، دستنوشته|•
#مناسبتی
#زندگینامه
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
🤍 «به به! خوشا به حال آن مردانی که بدنهای آنان در این عالم خاکی است ولی قلوبشان در عالم لاهوت، یعنی در عالم احدیت و واحدیت و عزّ پروردگار در پرواز میباشد!
🪞و این افراد اگر چه از نظر تعداد بسیار کم هستند ولیکن از نظر قوت و مدد و از جهت واقعیت و اصالت و حقیقت دارای اکثریت میباشند.
📿 من میگویم آنچه را که شما میشنوید و از ذات اقدس حضرت حق طلب مغفرت مینمایم.»
📖 برگرفته از «دستورات آیتالله حاج سیدعلی #قاضی در ماههای رجب، شعبان و رمضان»| انتشارات مکتب وحی
📚 •|گروه کتاب مهوا، برش کتاب|•
#گروه_کتاب
#برش_کتاب
#ماه_شعبان
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🕌 دیشب متأسفانه بدون اینکه وضو بگیرم روی تختم خوابیدم و زیر پتو رفتم تا بعداً قبل از خواب وضو بگیرم؛ ولی خاک بر سرم شد خوابم برد و از لطف امام عصر (عج) دور ماندم. حالا چرا؟ خدا میداند. در این جا پاک ماندن مشکل است و خیلی چیزها قاطی میشود. وقتی انسان از نظر روحی خراب شود، از توجه امام عصر (عج) هم دور میشود. وقتی بیدار شدم یک ربع به پنج صبح بود. نماز مغرب و عشا را مافیالذمه به جا آوردم.
🏙 در این جا اذان صبح ساعت پنج است، امروز خیلی ناراحتکننده است. دلخوشیام این بود که نمازم قضا نشده است. ولی چه نمازی! یک مشت الفاظ را خواندن و نفهمیدن. نمازهایم اصلاً روح ندارد و من نگران نخواندن آنها هستم. از صبح تا ظهر آب نخوردم، خیلی عصبانی بودم. ولی چه فایده؟ با این همه کبکبه و دبدبه نماز مغرب و عشای دیروز را نخواندم. کاش نیامده بودم سربازی و این طور نمیشد.
🛏 تنها امیدم بخشایش حیّ متعال است، ولی هرچه بوده از تنبلی و سستی و بیایمانی بوده است و بس. شرط کردم تا آخر این ماه تا نمازم را نخوانم شبها نخوابم. همین داغ برای یک نفر که خودش را نوکر حضرت میداند بس است.
✉️ دیروز نامه ای به [...] نوشتم و حرفهایی زدم. امروز آن نامه را پاره میکنم تا به خودم گفته باشم من غلط میکنم دیگران را نصیحت کنم، در حالی که نماز مغرب و عشای خودم قضا میشود.
📆 یک روز دیگر تا سالروز شهادت شهید #حسن_باقری| 🔗 دستنوشتهٔ شهید، منبع صفحهٔ ۲۷ کتاب #چشم_بیدار_حماسه به قلم #محمد_خسرویراد
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، دستنوشته|•
#محاسبه
#مناسبتی
#دستنوشته
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
«به امام چه بگوییم؟»
🪖 بعد از عملیات #محرم و #مسلمبنعقیل در سال ۶۱ قرار بر این بود که عملیات وسیعی طراحی و اجرا شود. اطلاعات زیادی از اسرای عراقی گرفته شده بود. کارهای اطلاعاتی زیادی نیز انجام شده بود که چگونه به یک عملیات بزرگ موفق دست پیدا کنیم. تقریباً هر روز تیمهایی به شناسایی میرفتند. شهید #مجید_بقایی فرماندهٔ قرارگاه کربلا و شهید «حسن باقری» جانشین فرماندهٔ یگانهای زمینی سپاه و تیمهای دیگر نیز مشغول فعالیت بودند.
👓 فرماندهان برای دیدار با حضرت امام (ره) راهی تهران شدند؛ اما شهید باقری و تعدادی از دوستان به این دیدار نرفتند. حرف شهید باقری این بود که به امام (ره) چه بگوییم؟! بگوییم نیروهای بسیجی را چند ماه آموزش دادهایم، اما نمیدانیم میخواهیم کجا عملیات انجام دهیم؟
🗓 روزها مشغول شناسایی بودیم. روز نهم بهمن سال ۶۱ پس از اینکه در منطقهٔ #شرهانی به اجرای عملیات شناسایی پرداختیم به منطقهٔ عمومی #فکه آمدیم. بر روی یکی از ارتفاعات این منطقه، میشد مناطق مقابل در خاک عراق را دید.
🕰 حدود ساعت ۹ صبح بود. آفتاب از سمت شرق میتابید و احساس میکردیم زاویهٔ تابش آفتاب به گونهای است که عراقیها ما را نمیبینند؛ گرچه خمپارههایی به اطراف سنگر اصابت میکرد. به من گفتند مختصات دقیق سنگر را از خمپارهچیهای ارتش سوال کن تا دچار اشتباه نشویم. من اکراه داشتم، اما تبعیت کردم و چند متر از سنگر دور شدم که صدای خمپارهای بلند شد و به سنگر خورد.
🕊 اشخاصی که در محل انفجار بودند، بدنهایشان خیلی آسیب دید و همهٔ پنج نفر حاضر در سنگر در نهایت به شهادت رسیدند؛ البته کسانی که عقبتر بودند، آسیب کمتری دیدند. مجید بقایی و حسن باقری در آن لحظه زنده بودند، آنها را سوار جیپ کردیم؛ اما ۱۰ دقیقه بعد مجید بقایی به شهادت رسید. همچنین ترکشهای زیادی به بدن حسن باقری برخورد کرده و موج انفجار رگهای بدنش را نابود کرده بود. حسن در مسیر ذکر «یا صاحب الزمان (عج)» و «یا حسین (علیهالسلام)» بر سر زبان داشت. آنها را به مقر یگان امام رضا (علیهالسلام) رساندیم؛ اما حسن در راه بیمارستان به شهادت رسید و به دیدار معبودش رفت.
📆 به مناسبت سالروز شهادت شهید #حسن_باقری| روایت شهادت شهید حسن باقری به زبان برادر شهید، #محمد_باقری| منبع: خبرگزاری دفاع مقدس
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا|•
#مناسبتی
#فرماندهان
#دفاعمقدس
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
🔰 هفدهمین دوره طرح ولایت ویژه دانشگاه تهران
🔻دورهٔ متمرکز (تابستان):
برادران | خواهران
مرداد و شهریورماه ۱۴۰۵، در مشهد مقدس
🔻دورهٔ نیمهمتمرکز (عید و تابستان):
برادران | خواهران
۲۰ اسفند ماه ۱۴۰۴ الی ۱۰ فروردین ماه ۱۴۰۵، در شهر مقدس قم
+ ۱ الی ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، در مشهد یا کربلای معلی
➕ با حضور برترین اساتید دورههای طرح ولایت
➕ آموزش مبتنی بر مباحثات گروهی و گفتوگومحور
➕ تطبیق ۴ واحد از دروس عمومی معارف اسلامی
➕ آموزش عمیق و استدلالی مبانی اسلامی
➕ همراه با کارگاههای جانبی اخلاقی،بصیرتی، معرفتی و اردوهای تفریحی
🔗 ثبتنام از طریق:
✨ https://zil.ink/tvelayat_ut
💠 گزیدهای از نظرات معرفتجویان
طرح ولایت دانشگاه تهران در رابطه با این دوره
💠 معرفی کلی دوره و مطالب هر کتاب
📲 اطلاعات بیشتر: (ایتا و تلگرام)
🔸 برادران @Tvelayat_utb
🔸 خواهران @Tvelayat_utkh
🆔 https://eitaa.com/tvelayat_jad
🌐 https://eitaa.com/jad_ut | جاد دانشگاه تهران
#تبلیغ
#مهوا
@kanoon_mahva