eitaa logo
مهوا
200 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
66 ویدیو
9 فایل
•|﷽|• 🌕 مهوا. [ م َهَْ ]: ماه شکفته‌شده، ماه کامل 💌📣 مهوا، قصه‌ی ماه‌‌ِ شهید است و ما روایتگران این قصه‌ایم. «مجموعه‌ی فرهنگی دانشجوییِ مهوا» •|کانون شهدای دانشگاه تهران|• 🔗 صفحات مهوا: https://zil.ink/kanoon_mahva ادمین کانال: @Maahvaadmin
مشاهده در ایتا
دانلود
مهوا
🚙 گفته بودم سریع‌تر بروم تا به سخنرانی برسم و فضای میدان جدیدی را تجربه بکنم. میدان از خانه دورتر بود و باید با ماشین می‌رفتیم. 🚴‍♂ ماشین که رسید به جمعیت، پیاده شدیم و در میانهٔ جمعیت خود را غرق کردیم. ابتدای جمعیت، یادمانی برای ساخته شده بود. قبل از مراسم، از کودکان محله خواسته بودند تا با دوچرخه‌، مسیری را طی کنند و به شهدای میناب برسند. 🪑 غرق در میز و صندلی‌های خونی شدم و تصاویر کودکان. آخ از آن چشم‌ها. چشم‌هایشان داشت من را آب می‌کرد‌. نمی‌دانم آن‌ها که این کودکان را از مادرانشان جدا کردند چه حسی داشتند و دارند، من را که از پا انداخت. 🤲 جلوتر رفتم سخنران شروع به دعا کرد و همه دستانشان به سمت خدا بود. این ایام انگار پشت دعاها صدای نیت‌های همگانی و خالصی هم انعکاس می‌یافت که قبل‌تر خیلی حس نمی‌شد. من حس می‌کردم. من با تمام وجودم این شب‌ها چیزی را حس می‌کنم که قبل‌تر نبود. من خونِ در جریان‌یافتهٔ آن رهبر شهید را پشت تمام حرکت‌ها، پشت همهٔ مردم و مشت‌هایشان می‌بینم. من می‌بینم چطور دعاها را محکم می‌خوانند، دست‌ها را مشت و چشم‌ها را داغدار رو به دشمن کرده‌اند. چشم‌های همه‌شان با قبل فرق می‌کند. گویی که هر لحظه به دنبال جنگ تن‌به‌تن با دشمن خود باشند. حتی کودکانشان. 🗣 کمی بعدتر سرود ملی از بلندگوها سرازیر می‌شود در دهان مردم. همیشه وقتی به این عبارت سرود می‌رسیم تمام وجودم سرشار از امید می‌شود که: «شهیدان پیچیده در گوش زمان فریادتان پاینده مانی و جاودان جمهوری اسلامی ایران» 🌷 و بعد به رسم همیشگیِ جمع شدن‌هایمان، از حسین علیه‌السلام گفته می‌شود و راهش. پای امام حسین را که وسط می‌کشند، ناگهان شهیدی روی دستان مردم به سمت ما روانه می‌شود. جمعیت آنقدر زیاد است که فکر نزدیک شدن به شهید را هم به ذهنم نمی‌رسانم. به او از دور سلامی می‌کنم. دوستم می‌گوید:« چه خوش‌شانسی! ده شب است اینجایم و امشب اولین شبی است که مهمانمان شهید است!» در فکر حرفش بودم که ناگهان آقایی صدایم زد و دسته‌گلی را روبه‌رویم قرار داد. (اتفاقات این جا هم مانند اتفاقات این یک ماه به سرعت در حال گذر است.) با تعجب نگاهش کردم که کلش برای من است؟! یا شاخه‌ای بردارم؟ گفت:« نه خانم، همه‌اش برای شماست. به تعداد هست. نگران نباشید.» با خوشحالی گرفتم و براندازش کردم. 💌 رویش نوشته بود: «بی‌خیال دنیا... خدا با شماست... همراهتان هستیم! ایرانِ قهرمان افغانستانی‌هایِ مقیمِ تهران!» 💡 افغانستانی‌ها که به چشمم افتاد، دلم روشن شد! انگار که در جنگ دوازده‌روزهٔ قبلی اسم تمامشان بد در رفته باشد و و تمام شهدایشان هم برای بعضی ایرانیان معنای دیگری پیدا کرده باشد. این کارشان برای من خیلی لذت‌بخش بود. خیلی. 🚑 حواسم که جمع گل شد، مات ماندم که چطور شد پیکر شهید رفت داخل ماشین و در حال خارج شدن از جمعیت بود! دیگر ناامید شده بودم از رسیدن بر پیکرش. تا این که دیدم آقایی همهٔ آقایان را کنار زد و دستش را نگه داشت و بلند از آن تَه داد می‌زد که خانم‌ها اگر مایل هستند تشریف بیاورند. وقتِ اضافه است. انگار ملاقات خصوصی را باز کرده باشند. سریع از بین جمعیت خودم را به آن مرد رساندم. گفتم:« من هم می‌توانم بروم؟!» گفت:« این چه حرفی است، بفرمایید.» رفتم جلو و پیکر برایم تار شد. کمی مکث کردم. سرم را جلو بردم و درگوششان گفتم:« می‌شود ایران را طوری پیروز از میدان خارج کنید که تمام دهان‌ها برای توجیه بسته شود؟ از آن فتح‌هایی که خدا می‌گوید آن‌طور آشکار می‌شود که دیگر حرفی برای زدن باقی نمی‌ماند. حتی برای دشمن.» 🌍 فکر می‌کنم وقتش رسیده باشد پرچم آن خون‌های پاک، سر به آسمان بکشد و بالا برود. آنقدر بالا که دیگر حرمت خون‌هایش نگه داشته شود و چشم مظلومین جهان را به حضورش روشن کند و شاید آن زمان، آن یار هم از راه برسد و زماممان را در دست بگیرد. 📝 روایت سی‌وسوم روز جنگ| میدان هروی 🖊 زهرا بهار ✍ •|گروه نویسندگی مهوا|• @kanoon_mahva
👨‍🎓 جوانان عزیز! 🇮🇷 امسال کشور شما، به برکت ایمان و اتّحاد و اعتماد به نفس، در دنیا اعتبار و وزانتی تازه یافت. تهاجم سنگین ارتش آمریکا و زائدهٔ ننگین آن در این منطقه، مغلوب ابتکار و شجاعت و فداکاری جوانان ایران اسلامی شد. ثابت شد که ملت ایران با بهره‌گیری از توانایی‌های خود، در سایهٔ ایمان و عمل صالح، و در رویارویی با مستکبران فاسد و ظالم، می‌تواند بایستد و دعوت به ارزش‌های اسلامی را با صدایی رساتر از همیشه به دنیا برساند. 🥀 اندوه عمیق به‌خاطر شهادت تعدادی از دانشمندان و سرداران و جمعی از مردم عزیزمان نتوانسته و نخواهد توانست جوانان باهمت ایرانی را متوقف کند. خانواده‌های آن شهیدان، خود در شمار پیشروان حرکتند. 🌍 سخن از بحث هسته‌ای و چیزهایی از قبیل آن نیست. سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و تحکم نظام سلطه در جهان کنونی، و روی آوردن به نظام عادلانهٔ ملی و بین‌المللی اسلامی است. این است دعویِ بزرگی که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است. 🎆 خدا با شما و پیروزی کامل در انتظار شما است ان‌شاء‌الله. ✍ سیدعلی 💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا|• @kanoon_mahva
🗣 برای آن‌که به حرف‌هایت گوش بسپارند، باید قدرت حرف زدن داشته باشی. ✍️🏼 📗 🗻 آوای دماوند، مکانی برای آفرینش حماسه‌ای جدید! 📚 •|گروه کتاب مهوا، برش کتاب|• @kanoon_mahva
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍎 اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْن علیه‌السلام وَ عَلی عَلَیِ بْن الْحُسَین علیه‌السلام وَ عَلی اَوْلادِ الْحْسَیْن علیه‌السلام وَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین علیه‌السلام 🌷 ، هم‌اکنون 🪞 شهید :« چه می‌جویی عشق؟ اینجاست. چه می‌جویی انسان؟ اینجاست. همهٔ تاریخ اینجا حاضر است، بدر، حنین، عاشورا اینجاست و شاید آن یار، او هم اینجا باشد.» @kanoon_mahva
مهوا
✨️ دورهمی مجازی هیئت صاحب‌الزمان (عج) با چاشنی قرائت سورهٔ مبارکهٔ فتح دعای چهاردهم صحیفه و دعای شیرین توسل 📆 در چهاردهمین روز از فروردین ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۰ 👤 ویژهٔ بانوان برگزار شد! 🕌 «ما روز‌به‌روز به آرمان‌های بلند اسلام نزدیک‌تر می‌شویم و اكنون آرمان فتح قدس شریف، افقی بسیار روشن یافته است. برادران بشتابید، قدس عزیز در انتظار است!» 📘 کتاب ، شهید سیدمرتضی @mahdaviatut59 @kanoun_nahjolbalagheh_ut @kanoon_mahva https://eitaa.com/SahebazamanHeyat
💡 شب‌های عملیات، یکی از دعاهای پایه‌ثابت رزمنده‌ها بود. چون می‌دانستند که توسل، میان‌بُرترین راه برای باز کردن گره‌های کور است. در تاریکی نیمه‌شب می‌نشستند و با تمام وجود، به ریسمان چهارده نور مطلق چنگ می‌زدند. 🇮🇷 حالا در نقطه‌ی اکنونِ ما، وطن در میانه‌ی کارزار دیگری است... این شب‌ها، همه شب عملیات است و ما همه با هم در خاکریز وطن! 📿 می‌خواهیم دوباره آن سنتِ شیرین دعای نیمه‌شب را زنده کنیم. هر شب ساعت ۲۰، دقایقی را از هیاهوی خبرها فاصله می‌گیریم و با «دعای توسل» به آرامش و نصرت الهی پناه می‌بریم. و هر بار این دعا را هدیه می‌کنیم به پیشگاه یکی از شهدا، تا امضای سبزشان پایِ توسل‌هایمان حک شود. 💌 دعای توسل شب را هدیه می‌کنیم به شهید ، شهید پاکبان عزیز ایران. 🕊 🕰 هر شب ساعت ۲۰، قرائت دعای توسل 🗻 آوای دماوند، مکانی برای آفرینش حماسه‌ای جدید! @kanoon_mahva
مهوا
📘 کتاب ایران؛ روایت یک سیال غیرنیوتونی 👤 نویسنده: مهدی کاموس 🌕 با همکاری کانون شهدای «مهوا» پ.
ایران؛ روایت یک سیال غیر نیوتنی ویراست ۲.pdf
حجم: 1.3M
📘 کتاب ایران؛ روایت یک سیال غیرنیوتونی 👤 نویسنده: مهدی کاموس 🌕 با همکاری کانون شهدای «مهوا» 📑 ویراست پ.ن: برآمده از مباحث و جزوات «کلاس روایت‌نویسی و مستندنگاری در دوران دفاع» تیر ۱۴۰۴| ارائه‌شده در جنگ دوازده‌روزه با همکاری کانون شهدای مهوا ✍ •|گروه نویسندگی مهوا|• @kanoon_mahva
مهوا
«جان فدای میهن» 🇮🇷 عبارتی است که این روزها زیاد می‌شنویم؛ از دهان قصابی که بین بوی گوشت گرم کار می‌کند تا رانندهٔ آژانسی که در هیاهوی خیابان‌ها می‌تازد، از پزشک و مهندس گرفته تا جوانی که سربندی بسته و در کنار لانچر ایستاده. اما بیایید ساده از کنارش نگذریم؛ این جمله از جنس هوا نیست که بی‌وزن بر زبان‌ها جاری شود. 🌅 جان‌ فدا کردن برای میهن یعنی دل کندن از هر چیز عزیز؛ یعنی گذشتن از چشمان خستهٔ پدر، از آغوش همیشه گرم مادر… یعنی بریدن از همان نان داغ صبحگاهی که پدر، با امید آغاز یک روز نو، به خانه می‌آورد. یعنی دل‌برداشتن از قلب همیشه نگران خواهر که نگاهش شبیه چراغی خاموش‌نشدنی در خانه است؛ حتی دل کندن از آن گفت‌وگوهای ساده و بحث‌های کوچک روزانه با او که شیرینی‌شان از هزاران قربان‌صدقه بیشتر است. 🫂 کردن یعنی چشم پوشیدن از کودکانت؛ همان‌ها که هر خنده‌شان مثل اولین روز بهار می‌درخشد. یعنی رفتن با این امید که وطن، مثل مادری بزرگ، دوباره آنان را در آغوش خواهد گرفت؛ که آسمان این سرزمین هنوز جایی برای رویاهایشان نگه داشته است. 👣 آری، این وطن فقط بوی خاک و سنگ نمی‌دهد؛ بوی دل‌کندن‌هایی را می‌دهد که مانند عطر یک خاطرهٔ جاودان در هوا مانده‌اند. بوی قدم‌های کسانی که رفتند تا بودنِ ما محکوم به ادامه باشد. 🌳 بدانید… این سرزمین از خون نیست و بوی خون نمی‌دهد؛ از فرزندانی‌ست که سایه‌شان هرگز از حافظهٔ این خاک پاک نمی‌شود. این وطن سرپا ایستاده، چون هنوز به یاد دارد چه کسانی برایش از خود گذشتند؛ و هنوز نفس می‌کشد، چون قلب آن‌ها در سینه‌اش می‌تپد. 🖊 حنانه کمالی ✍ •|گروه نویسندگی مهوا|• @kanoon_mahva
-4056092787683156221_32403350159354.mp3
زمان: حجم: 3.8M
ایپزود ششم: سفر به سلامت 🍂 بگو با غم فراقت چه کنیم؟ هنوز نشده برایت دل سیر عزاداری کنیم! 🎙 گوینده: زینب واگذاری 💻 تدوینگر: فاطمه‌زهرا شاباز ✍ نویسنده: نرجس نوروزیان 📻 •|گروه رادیو مهوا|• @kanoon_mahva