~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
آهو😭✨ یاد آلینا و آهو و گریشا افتادم😭🗣️
گوزن-
تو گریشا همگوزنبو-
هدایت شده از ☆محفل گردهمایی گریشاهای خلافکار
نمیتونم صبر کنم تا بخونمش و دوباره برم توی دل کتردام بوی نمش دوباره ریههام رو پر کنه تو شلوغیش گم بشم برای کلاغهاش دونه بریزم و پا بذارم توی کلوپ کلاغها
با جسپر بازی کنم
به موسیقی ناز وایلان گوش بدم
استاد برکر جیبمون رو بزنه(تشنج میک_)
سوار کشتی ناخدا غفا بشم
با نینا وافل بخورم
ماتیاس بهم یاد بده گرگ خوشگلش تراسل رو ناز کنم
و کلی بخوام بگم دوباره برگردم به خونهی واقعیم:)
هدایت شده از ~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی روزگاری شب بود و تاج نقرهای اش. شب با وجود ماه به رویایی شیرین میبایست که از کابوس های تلخ هراس برانگیز تر بود.در روزی روزگاری دورتر،شب بود اما مهش گمگشته بود ولی همچنان شبانگاه داستانمان کابوس بود.
شب بخیر🌙