eitaa logo
کشکول
2.7هزار دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
14.4هزار ویدیو
26 فایل
ارتباط با ادمین 👇 @H_A_Mollaei
مشاهده در ایتا
دانلود
8.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقال کشتی‌های غول پیکر از دریا به خشگی برای تعمیرات و بازسازی...
5.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هراس تحلیلگران صهیونیست از عواقب اظهارات "نفتالی بنت" درباره حمله به ایران: 👈او در اسرائیل کاره‌ای نیست؛ از دهانش در رفته و اشتباه کرده است! 🇵🇸 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍ارکستر سمفونیک آمریکایی ! ‼️ با تک خوانی اکبر هاشمی رفسنجانی ❌️خوب گوش کنید 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.
7.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هشدار را جدی بگیرید 🎥 چشم مخفی اینستاگرام 🤯 متهم به استفاده بدون اجازه از دوربین گوشی شده است😲 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥لشگر خدا در مبارزه با صهیون را ببینید 🔺️گورستان تانک های اسرائیل، غزه، شلوار سه خطی های بومی آن زمین، مؤمنان به استقامت و پیروزی، تونل های غافلگیری برای خوک های آرمیده در ارابه های آهنی عجب صحنه ای است. یکی از بهترین هاست. پرافتخارترین ها، شجاعانه ترین ها. از تونل بیرون می آید و بمب را روی تانک می چسباند. دشمن انگار به اذن خدا کور شده است. 🔺️وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ  و پیش روى آنان حائل و سدّى و پشت سرشان نیز حائل و سدّى قرار دادیم، و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم، پس هیچ چیز را نمى‏بینند. 🇵🇸 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.
📸 مردم یمن جوری برای حمایت از فلسطین وارد صحنه شدن که آدم انگشت حیرت باید به دهن بگیره!😲 🔺آقایونی که مدعی کارفرهنگی بودجه محور هستن، یه بررسی بفرمایند🤨 الگوی دین‌داری و آزادگی این مردم چطور تبلور پیدا کرده.🤔 🇵🇸 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خانم های خانه داری که تو خونه کار میکنن ودرد مفاصل دارن حتما این ویدیو آموزنده رو ببینند 😊
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سید عطاءالله مهاجرانی: راه‌ حل فلسطین تنها از راه تفنگ می‌گذرد؛ اسرائیل قبل از انقلاب هم سر شاه کلاه می‌گذاشت. 🔺این فکر اشتباهی است که اگر جمهوری اسلامی با اسرائیل کاری نداشته باشد، اسرائیل هم به فکر دشمنی با ایران نخواهد بود؛ او اگر می‌توانست ضربه خود را زده بود، چنانچه بارها کلاه گشادی سر شاه گذاشته بود!
🔰پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند. ✍️ خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم. درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند. به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.» حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم. شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم. پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم. صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم. حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد. پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند. 📚برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم» خاطرات خود نوشت شهید حاج قاسم سلیمانی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🇵🇸 اون بمب‌هایی که رزمندگان فلسطینی به تانک‌های صهیونیست‌ها میچسبونن اینه اسمش هم شواظ است h. بمب که هیچ مزیتی ندارد ، مزیت مال آن فرد از جان گذشته است . الله اکبر
12.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا ایرااااانه اینجا آخونداااا نمیزاااااارن⁉️🥲 … 😅😂
9.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 شلیک موشک از شمال غزه؛ نقطه قوت مقاومت که دروغ‌های ارتش اسرائیل درباره تسلط بر غزه را برملا می‌کند! 🔹«الیاس حنا» تحلیلگر مسائل استراتژیک شبکه الجزیره: 🔹"نیروهای مقاومت قادر به جابجایی مهمات سنگین و شلیک این موشک‌ها و سپس مخفی شدن هستند که نیروهای اسرائیل در برخورد با این موضوع ناکامند!" 🇵🇸 🔅 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانه‌ای جامعه سهیم باشید.